۷ اسفند
نمی دانم کجا بود که در داستانی از نويسنده ای خواندم جوانی ادعا می کرد که زيبا ترين قلب را دارد و به راستی قلبی سالم وزيبا داشت آن چنان که کس نطق بر نياورد. پيرمردی از آن ميان با قلبی زخمی و شيارهای عميق و تکه هايی نا به جا در آن ، در آمد که قلب من زيبا تر است و ملت به خنده… پس آن گاه پير به پاسخ درآمد که هر قلبی نشانگر انسانی ست که پيرمرد عشق ش را به او داده و تکه ای از قلب ش را به او بخشيده و در عوض گاهی هيچ و کاهی تکه هايی نا متناسب… اين زخم ها گر چه درد آور است اما نشان از عشق انسانی دارد… بماند که جوان به گريه تکه ای از قلب سالم و زيبای خود جدا کرد و در شياری از قلب پير گذاشت، اما حالا حکايت ماست.. دوتا زخم در دوتا قلب.. زخم عاشقی… دوتا…
۵ اسفند
اين يادداشت پيش از انتخابات مجلس هفتم در روزنامه بامداد منتشر شد که در آن وضعيت انتخابات با تبيين شرايط روز ولنتاين به کنايه بيان شده است.
۴ اسفند
ای جونُم…
پاتيل.محمد منطقی ست. تل نمی کشد.نمی خواهد بکشد، اصراری نيست. من، سر حالم. هايده، هالا لالای لالای ها لالای لاااااااااای..منصور.. يه امشب شب عشقه، همين امشب ُ داريم. تيزهوشان. اوباش. متالوژی. تا خودش سوختم! زدش زمين. گفت اين ديگه کيه بابا. ساقی ای ديگه نوکرتيم. برف می آيد. مرتضی رفت بالکن. عزيزان همه با هم… نارنگی، پرتقال… اين تلخ نيست. تموم غصه ها مال فردا… « مسعود بُربُر، دم ش خيلی گرم.. همه حال شون گرفته. نمی دونم چرا من ُ نمی گيره . فکر نمی کردم اين جوری باشه. احساس می کردم من کم می ارم. ولی همه توپ توپ َ ن. نمی دونم…»
دیدگاههای تازه