۷ اسفند
نمی دانم کجا بود که در داستانی از نويسنده ای خواندم جوانی ادعا می کرد که زيبا ترين قلب را دارد و به راستی قلبی سالم وزيبا داشت آن چنان که کس نطق بر نياورد. پيرمردی از آن ميان با قلبی زخمی و شيارهای عميق و تکه هايی نا به جا در آن ، در آمد که قلب من زيبا تر است و ملت به خنده… پس آن گاه پير به پاسخ درآمد که هر قلبی نشانگر انسانی ست که پيرمرد عشق ش را به او داده و تکه ای از قلب ش را به او بخشيده و در عوض گاهی هيچ و کاهی تکه هايی نا متناسب… اين زخم ها گر چه درد آور است اما نشان از عشق انسانی دارد… بماند که جوان به گريه تکه ای از قلب سالم و زيبای خود جدا کرد و در شياری از قلب پير گذاشت، اما حالا حکايت ماست.. دوتا زخم در دوتا قلب.. زخم عاشقی… دوتا…
بازخورد دهيد