1384 شهریور

بايگاني ماه شهریور ۱۳۸۴

رييس جمهور بی تشريفات

کامل نقل مي کنم از بازتاب جزييات هيات همراه رييس جمهور احمدي نژاد مخالف تشريفات را. مظفري، مديركل تشريفات؛ عبدالرحيمي، معاون تشريفات؛ مشاور تشريفات، رئيس تشريفات، فرمانده حفاظت و ۲۵ تن از نيروهاي حفاظت رياست جمهوري، به آمريكا مسافرت كرده‌اند. همچنين يك گروه ۲۵ نفره پروازي شامل ۶ خلبان، ۹ مهماندار، سه نفر فني و سه نفر كترينگ، در اين هيأت حضور دارند. ادامه… »

نگاهمان به كجاست؟

باز يكي از دوستان مي پرسيد كه مي نويسي امروز؟ به روز مي كني؟ و من در فكر بودم چه نوشتن دارد اين كه مثلن به گفته رويداد « در نشست اخير هيأت وزيران اعتبار ده ميليارد ريالي براي راه اندازي مراكز رفاهي در مجاورت مسجد جمكران اختصاص داده شد. در زمان بحث در مورد اين اعتبار پيشنهاد وزير راه براي اختصاص اين بودجه براي تكميل پروژه هاي راه سازي استان قم با مخالفت و عتاب رئيس جمهور مواجه شد. اين مصوبه بدون رأي گيري در هيأت دولت و صرفاً با ذكر صلوات توسط رئيس جمهور و اعضاي كابينه به تصويب رسيد.» ادامه… »

وانويسی خبری دو رويداد همزمان


يک ـ افغانستان: يادبود يازده سپتامبر

کابل، افغانستان، يازدهم سپتامبر-
سربازان زن و مرد ارتش آمريکا در افغانستان طي مراسم کوچکي در سکوتي غم انگيز به يادبود حمله هاي تروريستي ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ايستادند
در کمپ اگرز، دفتر فرماندهي امريکا در پايتخت افغانستان، بيش از صد سرباز از شاخه هاي گوناگون نيروهاي نظامي مجذوب سخنان سردار جان برنان ايستادند که به زانو در آمدن آمريکا در پي تخريب سازمان تجارت جهاني و وارد آمدن صدمات جدي به پنتاگون را ياداوري مي کرد
حمله هايي که به گفته ي برنان « شيپوري بود که هزاران امريکايي را فراخواند تا» اسلحه بر دوش گيرند و عليه تروريسم جهاني بجنگند
وي همچنين گفت: « ما اينجا در افغانستان آب در لانه هاي آنان [تروريست ها] ريخته ايم تا از غارهايشان بيرون بخزند و در صحراهاي داغ عراق خاموششان کرده ايم
در همين روز ميليونها افغاني خود را آماده ي انتخابات هفته ي آينده مي کنند و هزاران نامزد براي ۲۴۹ صندلي « ولسي جرگه » ـ “خانه ي ملت ” به زبان پشتو ـ رقابت مي کنند

دو ـ نيواورلئان: علائم حيات اقتصادي

نيواورلئان، امريکا، يازدهم سپتامبر-
تعدادي از مردم در نيواورلئان به کارهايشان بازمي گردند. به نوشته ي روزنامه ها، هزاران مأمور امداد، روزنامه نگار، و خدمه شهرداري در اردوگاههاي موقت در کانال استريت نيازمند جايي [*] براي خوابند و از خوردن کنسرو و غذاهاي آماده خسته شده اند
ديکي برنان، مالک چهار رستوران پايين شهر، روز جمعه کارکنانش را به نظافت يخچالها و راهروهاي کافه پالاس گماشت. وي گفت: « يکي از کارهايي که از ما نيواورلئاني ها بر مي آيد ـ اگر مردم اين پايين ها هم سري بزنند ـ پذيرايي حسابي با غذاهاي درجه يک است
به نوشته نيويورک تايمز در حالي که اکثر مغازه ها تعطيل هستند، جرقه هايي از فعاليت اقتصادي در نيواورلئان به چشم مي خورد
مسافرخانه “دروري” جمعه شب به اولين ميهمانان ِ بعد از فاجعه خوش آمد گفت، گرچه اتاق ورزش بسته بود و صبحانه ي محلي هم سرو نمي شد
در حالي که بزرگترين ساختمان اداري شهر هرج و مرج تعميرات تاسيساتي را از سر مي گذراند راننده ي يک کاميون يدک کش به خريد چند ماشين اوراقي از يک دلال مشغول بود
گرچه مردي در همسايگي “باي واتر” ۱۲ دلار براي پنچرگيري مي گرفت اما در “فرنچ کوارتر” پياله فروشي بطري هاي ۳ دلاري آبجو باز مي کرد
….
[*]
اين خستگي از کنسرو و حسرت غذاي گرم ـ هر چه که باشد ـ را در بم خوب تجربه کرده ام

صدايی آشنا از آن سوی ديوار

پيمان پيران را از بم مي شناسم. از شبي که با هزار بيم و اميد، راهي اين چنيني را قرار شد با اتوبوس برويم و رفتيم و شبهايي که تا صبح در چادرها يا کنار چادرها پاي آتش به کشيک تا صبح لرزيديم و از صبح هايي که بعد از نيم ساعت چرت صبحگاهي که از خواب مي پريديم، سرما و عين بيد به خود لرزيدن به کنار، آب براي شستشو و جايي براي قضاي حاجت سراغ نبود و شايعات بيماريهاي گوناگون که در شهر آمده و … ادامه… »

Happy Birthday!

صد حیف م است اگر یادداشت تبریک تولدم را که لادن در کامنت ها برای م نوشته این جا نیاورم و همین به نشان تشکر باشد که زبان دیگری بر آن نمی دانم:

کافه نادری، کرج، ترافیک، انتظار، تولد، قهوه، کتاب، حیاط، فضا، دود و دوستان همیشگی، مهمانها و تو تو تو که چه مهمانی از تو عزیزتردر ضیافت ِ همیشگی مان و خوش به حال تابستان و خوش به حال آفتاب با رنگ غروب دهمین روز شهریور و خوش به حال من که چه خوب شد آمدی
تولدت مبارک

برج پيچان

آشنايان سازه و معماری شايد شنيده ترين نام برای شان نام کالاتراوا باشد با طرح هایی که به گفته خود وی از طبيعت الهام می گيرد
خود ببينيد و بخوانيد آخرين شاهکار سازه و معماری را
در پايان بهترين مرجع برای عکس ها و اطلاعات بیشتر وبسایت رسمی برج است. نگاهی بياندازيد و به ويژه پيشنهاد می کنم مصاحبه کالاتراوا را بخوانيد ادامه… »

زخم ِ سياه ِ بيل و وبا

بررسي ي جلسه ي راي اعتماد وزراي احمدي نژاد در مجلس و سخناني که رفت و نرفت سطر سطر حکايت از مصيبتي خواهد داشت که مردم ايران بر سر مردم ايران نازل کردند و مصيبت نويسي روزنامه نگاري نيست. بيش از آن اما مصيبت را وبا که همزمان با تحليف احمدي نژاد قرباني گرفت و سياه زخم و يک مرض ديگر که به گفته ي شبکه خبر آمده اند تا وبا تنها نباشد نمي دانم، بلکه چشم اندازي که از عملکرد دولت و ملت در سالهاي آينده در نظرم هست مي دانم. ادامه… »

Another Requiem

توضیح: با هک شدن بلاگ اسکای مدتی هست که پسورد بلاگ رسمی ام را ندارم بنابراین کلاً آن را منتقل می کنم به سایت رسمی ام وبلاگ جدید را اینجا بخوانید
اما مطلب تازه بدون ویرایش
پسرک نشسته تکيه داده به ديوار و با خرده سنگ هاي روي آسفالت بازي مي کند. بر مي دارد سنگ ها را کنار هم جمع مي کند. ريزتر ها را بيشتر نگاه مي کند. هر از گاه خودش را بالا مي کشد و صداي جابه جا شدن خودش را گوش مي کند. آرام آرام کمرش سر مي خورد پايين روي ديوار و دوباره نشيمنگاه ش را عقب مي دهد و کمرش را بالا. تا صداي اتومبيلي را که از دور هُفّه مي کشد مي شنود، نگاه ش به سايه ي تير چراغ برق مي افتد که از وسط خيابان رد شده آن طرف. اتومبيل حالا نزديک شده و تا لحظه اي ديگر سعي خواهد کرد از روي سايه رد شود اما موفق نخواهد شد. پسرک بارها اين صحنه را نگاه کرده و در ذهن ش مرور مي کند اما هربار اتومبيل به زير سايه مي خزد. به محض اين که ماشين به سايه ي تير مي رسد، سايه روي اتومبيل مي افتد و اتومبيل آن قدر سريع رد مي شود که سايه دوباره مي افتد پايين، روي زمين، جاي هميشه.
حالا اتومبيل مي رسد و صداي بلند ترمز مي آيد. سايه همان اخرهاي ماشين بالا مي ماند و نمي افتد پايين. درها با صداي بُرنده اي باز مي شوند و دو نفر همزمان از درهاي عقبي دو طرف پياده مي شوند. راننده در اتومبيل مي ماند، وسط خيابان، زير سايه ي تير برق.

سايه نيمروز

پسرک نشسته تکيه داده به ديوار و با خرده سنگ هاي روي آسفالت بازي مي کند. بر مي دارد سنگ ها را و کنار هم جمع مي کند. ريزتر ها را بيشتر نگاه مي کند. هر از گاه خودش را بالا مي کشد و صداي جابه جا شدن خودش را گوش مي کند. آرام آرام کمرش سر مي خورد پايين روي ديوار و دوباره نشيمنگاه ش را عقب مي دهد و کمرش را بالا. تا صداي اتومبيلي را که از دور هُفّه مي کشد مي شنود، نگاه ش به سايه ي تير چراغ برق مي افتد که از وسط خيابان رد شده آن طرف. اتومبيل حالا نزديک شده و تا لحظه اي ديگر سعي خواهد کرد از روي سايه رد شود اما موفق نخواهد شد. پسرک بارها اين صحنه را نگاه کرده و در ذهن ش مرور مي کند اما هربار اتومبيل به زير سايه مي خزد. به محض اين که ماشين به سايه ي تير مي رسد، سايه روي اتومبيل مي افتد و اتومبيل آن قدر سريع رد مي شود که سايه دوباره مي افتد پايين، روي زمين، جاي هميشه.
حالا اتومبيل مي رسد و صداي بلند ترمز مي آيد. سايه همان اخرهاي ماشين بالا مي ماند و نمي افتد پايين. درها با صداي بُرنده اي باز مي شوند و دو نفر همزمان از درهاي عقبي دو طرف پياده مي شوند. راننده در اتومبيل مي ماند، وسط خيابان، زير سايه ي تير برق.



بايگاني با گاهشمار ميلادي

گاهشمار خورشيدي

شهریور ۱۳۸۴
ش ی د س چ پ ج
« مرداد   مهر »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱