آقاي احمد زيدآبادي كه اين روزها بسيار بيش از مخالفان “سياست سكوت” فعالند، در يادداشت آخرشان در روز به جمعبندي بحث با داورخان نبوي پرداخته اند. همين را بهانه اي مي گيرم و به نقد دوستاني كه اين روزها سياست سكوت را توصيه مي كنند مي نشينم.
عمده استدلال هواداران سكوت را مي توان در شمايلي كلي اين گونه عنوان كرد كه هزينه كنش سياسي بسيار بالاست و فايده اي نيز به دنبال نخواهد داشت. از سوي ديگر سكوت سياسي هزينه ها را پايين خواهد آورد و فوايد سياسي متعددي نيز از پي خواهد داشت. به چه شكل؟ ايشان باور دارند:
۱- اقليت تندرو هيچگونه دستگاه فكري منسجم و قابل ارائه كه جريان ساز و فراگير شود ندارند و از اين رو تنها زماني حرفي براي گفتن خواهد داشت كه منتقدين كلامي بر زبان آورند و ايشان به داد و هوار به كوبيدن آن بنشينند.
مگر نه اين كه آقاي زيدآبادي خود با تبارشناسي اين گروه، نحوه تكوين باورهاشان را نيز مفصلا تبيين كرده اند و آن را نوعي ايدئولوژي ظاهرگرا و سختگيرانه ناميده اند؟ و البته فراموش نكنيم كه همين ايدئولوژي ظاهر گرا و سختگيرانه، شوربختانه خصائل ديگري نيز دارد: عامه پسند، تبليغاتي، و جبراني و ارضاگر
۲- با حضور جدي در فضاي سياسي شرايطي را فراهم خواهيم آورد، كه امكان سركوب عام و برخوردهاي خشن را هرچه بيشتر پيش روي گروه حاكم خواهد گذارد. از سوي ديگر كنش سياسي منجر به فضايي بحراني و مناسب براي هرگونه اقدام خودسرانه اقليت تندرو خواهد بود.
گويا عملكرد “جسورانه” گروه مد نظر تا كنون براي هواداران سياست سكوت كفايت نكرده است تا باور كنند كه با هرچه كوچكتر شدن كنش هاي سياسي/اجتماعي، بستر مناسب براي برخورد با كنش هاي هرچه كوچكتر سياسي/ اجتماعي فراهم خواهد شد. مگر نه اين كه در شرايط سكوت سياسي دهه ي شصت توسط همين گروه “سخت گير” چه ها رفت و در دهه ي هفتاد با كنارگذاشتن همان سكوت رو شد؟ آيا حافظه ي جمعي مان به راستي اين قدر كوتاه مدت است يا آن هزينه ها كمتر از اين يكي ها بود؟ يك دو سال پيش گويا صحبت از آيين نامه براي مجالس عروسي هم رفته بود. حالا فعلا تعطيلي كافه كتاب ها را داشته باشيد…
۳- جناب كرماني كه شاگردي شان را در “نامه” كرده ام، در بازخوردي به نوشته ي آقاي شهوق آورده اند: “اما گمان كنم داستان سكوت آقاي عبدي و آقاي زيدآبادي، سكوت در فضاييست كه گروهي چشم آن دارند كه اينان هم در معركهي گرمكردن تنور انتخابات، هيزم بياورند و آتش تيز كنند.”
از بحث شركت در انتخابات و تحريم آن بگذرم اما جز شركت در انتخابات را مگر نمي توان كنش سياسي دانست؟ يا اصلا كنش در عرصه عمومي را؟
۴- شايا شهوق كه افتخار همكاري با او را نيز در نامه داشته ام، در يادداشت آخرش سه دلیل موجه دارد که سکوت سیاسی پیشه کند:
يكم: سیاست مدارانی که با مواضع جنجالی خود، کاری می کنند که بسیاری از اصحاب رسانه، علیه ایشان موضع بگیرند و دست آخر بگويند این رسانه های فلان فلان شده ی مزدور، با ایشان مخالفت می کنند.
در باب اين كه به راستي سكوت سياسي و - از آن بدتر- رسانه اي ره به كجا مي برد بزرگان بسيار نوشته اند، بماند. آري، در جمعي نشسته باشيم، آدمي عصبي در ميانمان كه همه مي دانيم نبايد تحريكش كنيم، خب نمي كنيم. اما ناگهان برق ها قطع شود، همان آدم “قاطي كند” و كارد ميوه خوري در دست به جان همه بيافتد در تاريكي، قطعاً سكوت كاري نيست كه من يكي خواهم كرد!
دوم: شرايطي كه كشورمان در دنيا منزوي باشد و ضعيف و در چنین شرایطی بخواهیم که با تمام کشورها، بر سر چالش هایی که مربوط به منافع ملی مان در چندین نسل آینده است، مذاکره کنیم و قرارداد ببندیم. البته كه اين قراردادها تركمانچاي و گلستان خواهد شد.
و البته كه اگر آقاي شهوق سكوت پيشه كنند آنان كه تا پاي امضا رفته اند ناگهان كاغذها را پاره نخواهند كرد. مگر جز اين است كه سكوت بزرگان هر چه سنگين تر شود بستر مورد نياز تفاهم نامه ها آسوده تر خواهد بود؟
سوم: در بورس و بازار سرمایه زمانی که به هیچ عنوان جهت حرکت بازار معلوم نیست، معامله کردن قماری عاشقانه است. معامله گر عاقل، کسی است که حرکت بازار را در این شرایط فقط دنبال کند و منتظر شود تا رفتار بازار شفاف تر شود.
به راستي جهت حركت بازار امروزه روشن نيست؟ به نوشته ي شيرين استاد گرانقدرمان مسعود سفيري اوضاع ظاهراً خوب است، نه دانشجويي در زندان است نه معلمي در بند؛ و نه استادي خانه نشين شده است. نه روزنامه نگاري بيكار است. هيچ کتابفروشي را نبسته اند؛ تنها يک پزشک جوان و البته دختر و باز بر حسب تصادف در زندان خودش را حلق اويز کرده است مثل چند سال پيش که چند نويسنده خودشان را به مردن زدند تا بگويند ما را کشته اند. تنها گراني است که بيدار است و بيداد مي كند. نعمت نفت ۱۰۰ دلا ري به همه خانه ها و سفره ها رسيده است وايرانيان مي توانند افتخار کنند که در عصر دانش هسته اي و ميوه هسته اي زندگي مي کنند. از همين روست که خشنوديم. و شايد از اين رو كه عده اي جدي يا شوخي در آستانه ي جنگمان مي پندارند؟
در چنين بورس و بازار سرمايه، با ديدن سقوط همه ي شاخص ها، قمار عاشقانه نكردن، مگر مي توانيم؟








۵:۳۳ ب.ظ در ۵م آذر ۱۳۸۶
سلام مسعود خان عزیز
میشه یه چیزی فضولی کنم و بگم؟! هر چه کردم نمیشود جلوی این زبان را بگیرم!!
و اما آن چیز اینکه درست است که اینجا خانه شماست و هر جور که دلتان بخواهد می توانید آنرا بیارایید و هر کس را که بخواهید می توانید بهتر پذیرا باشید و یا اصلا نباشید. ولی راستش از این طبقه بندی دست راست شما بوی تبعیض رفتاری در مهمان نوازی می آید. میهمانان این خانه به بزرگ, دوست, یار, آشنا و هر که غیر آن یعنی نا خودی دسته بندی شده اند. منی که دوست ندارم وبلاگها را با فید بخوانم چونکه مجازی اندر مجازی میشود و مرا از حال و هوای خانه او که به دیدارش می روم دور می کند, بر در خانه شما احساس غریبگی و یتیمی از همان بدو ورود می کنم چرا که گویی جا برای غریبه ها تنگ است و صاحبخانه قبلا ذهنش و دلش را با دیگران مشغول دارد…. این فضا مجازی است ولی در آن کلمات و مهم تر از آن آرایش کلمات اند که سخن می گویند و نشانی از زندگی و روح صاحب فضا دارند…
باز هم عذر می خواهم که فضولی کردم. خب درٍ خانه باز بود دیگر!
زنده و روان باشید.
۱:۳۷ ب.ظ در ۸م آذر ۱۳۸۶
از به چالش كشيدن مطلبم، از شما سپاسگزارم.
فكر ميكنم ايراد در اينجاست كه مختصر بودن مطلب من، از گويا بودن آن كاسته است.
اما نكته اي وجود دارد كه شما در به چالش كشيدن مطلب دقت نكرده ايد. شما از من “سه دليل موجه” آوردهايد اما فقط به نقل قول “مثال”ها بسنده كردهايد. اگر بيش تر به متن توجه كنيد، سه دليل پس از سه مثال آورده شده است و آن طور كه معلوم است، در جاهايي از مثالها مفهوم ديگري برداشت كردهايد؛ به همين دليل، من دلايل نوشته شده در متن را دوباره ميآورم:
“قکر می کنم باید روشن کنم که سه دلیل موجه دارم که سکوت سیاسی پیشه کنم:
یکم : رونق دادن به فضای سیاسی موجود را حتی با مخالف نوشتن، نمی پسندم؛
دوم: احساس می کنم مخالفین و منتقدین در موضع ضعف قرار دارند و هر گونه چالشی با حاکمیت در این موضع، فقط پرداخت هزینه است، بدون کسب منفعتی؛
سوم: فضای سیاسی ایران به صورتی گنگ است که فکر می کنم هیچ کس، حتی حاکمان، نمی توانند پیش بینی کنند به کدام سو می رویم و روند بازی هم از دست ما خارج است؛”
توضيح:
براي دليل اول شايد حق با شما باشد، اما منظورم انفعال يا سكوت در شرايط قطع برق نيست(فكر ميكنم هنوز برق قطع نشده است) در اين مورد خواهم نوشت كه منظور از اين سكوت، عدم فعاليت براي بهبود اوضاع نيست.
براي دليل دوم نيز اگر پس از مثال، خود دليل را با دقت ميخوانديد، متوجه ميشديد كه مقصود من هم ارز سازي مخالفين وضع موجود با حكومت ضعيف و حاكميت متصلب شدهي امروز ما با دولتهاي قوي است. يعني رابطهي فعلي ما با حاكميت به صورتي است كه ما از موضع ضعف، هر عملي، چه مواجهه و چه مصالحه انجام بدهيم، به ضرر منافع ملي است؛ اولي به دليل ازبين رفتن نيرو و پتانسيل و دومي به دليل مذاكره از روي ضعف.
شما براي دليل سوم من مثال هاي حقوق بشري آورديد و من سعي كردم كه تفكيك قايل باشم بين موضعگيريهاي سياسي، در مقابل نقض حقوق بشر و فكر ميكنم بارها نوشته و گفتهام ودر مطلب مورد بحث نيز، پس از دكر دلايل، آوردهام:
“باز هم تاکید دارم که سکوت سیاسی، نباید ما را به سمت سکوت در مقابل نقض حقوق بشر سوق بدهد.”
اما بر اين باور هستم كه جهت حركت بازار سياست هنوز روشن نيست و ما هم فعلن توان جهت دادن به اين بازار را نداريم. اين را هم بدانيد كه پيشنهادهاي من براي جهت دادن به بازار سياست در ايران هميشه راديكال بوده و هست اما بايد نتيجهي مطلوب گرفت.
موفق باشيد
۱۲:۱۷ ب.ظ در ۲۶م آذر ۱۳۸۶
سلام مسعود جان.
خوشحالم که دوباره می نویسی.
پایدار باشی دوست عزیز
۵:۳۵ ب.ظ در ۱۳م اسفند ۱۳۸۶
سلام مسعود. خوبی ؟ خوبه که بازم نوشتن رو آغازیدی. من خیلی وقته چیزی ننوشتم! باورت می شه؟ اما حالا گذشته از این حرفا ، این گلواژه های دری وری چیه می نویسی آخه ؟ از کجا به کجا رسیدی ! چه هبوطی !
به هر حال همینم خوبه. لااقل چیزی می نویسی!
بهم ای میل بزن ببینیم کجایی چه می کنی.