گازرخان

(اين نگاره از امين رضوي سوسن است)

راهي نيست. عادتمان شده كنار گوشمان را نبينيم. از آتشكده ري و نيايشگاه باستاني بي بي شهربانو كه يك قدمي تهران است گرفته تا الموت و رازميان و درياچه اوان كه اندك ساعتي راه مي طلبد.
راه را به آشنايي بيشتر و بيشتر با ياران مان مي گذرانيم و چاشتي حسابي كه به دلمان مي زنيم و با همان تا پاي گازرخان مي رويم.
نيمروز نشده پاي ديواره  ي كوهي سترگيم. تازه كوه را كه با راه و پله هاي ساخته شده بر سنگ مي چرخيم مي بينيم كه به راستي آن قلعه ي ساخته شده بر قله را راهي نبوده كه نيست. شايد اگر همين پله هاي چوبي داربستي را فراهم نياورده بودند براي ما و گردشگران، هنوزاهنوز از ديدن دژ فداييان محروم بوديم. اين جا، در پايين ترين لايه آثار دوره اسماعيلي هست و روي آن صفوي، و آن گونه كه تفريح شاهزادگان قاجاري گنج دزدي بوده، آثاري هم از كند و كاو هاي اين دوره مانده بر تن دژ ۳۰۰۰۰ متري.
همين جا بوده كه يك نفر سرسختانه، خواست ِ دور از دسترس ِ دستگاهي ايراني ساختن در قلب خلافت عباسي و سلطنت سلجوقي را پي گرفته است. همين جا هم بوده كه اسماعيليان صد نفري، در محاصره لشكر خليفه و سلطان، يك سال دوام مي آورند تا بعد ها بمانند و بيشتر شوند و دويست سال و بيشتر ايران را در دست ايراني نگاه دارند.
بستر رودي قديم و بزرگ،‌ و جهان، از اين جا كوچك مي نمايد و دست يافتني. بر خاكي پا نهاده ايم كه در آن پيمان هايي سترگ بسته شده و به انجام رسيده است. از گازرخان كه راه مي افتيم راهمان را با همخواني سرودهايي از حماسه ها، به سرزميني مي بريم كه نامي بس با مسما دارد:‌ رازميان…
شب را كنار درياچه اي مه آلود و رازآميز اردويي و آتشي برپا مي كنيم، شبمان را با هم انديشي و هم آموزي به نيمه مي رسانيم و گرد آتش، داستاني مي خوانيم و كنار درياچه به خواب مي رويم تا بامدادان چشمانمان به چشم انداز شگفت درياچه بيدار شود. صبح را به دويدني گرد درياچه و نرمش و ورزشي مي آغازيم و صبحانه و عكس و فيلم…
روز دوم به لمبسر مي رويم. دژي ۹۰۰۰۰ متري بر چكاد كوهي، كه كيابزرگ اميد، جانشين حسن صباح آن را مركز فرمانروايي خويش نهاده و پس از او فرمانروايي اسماعيليه الموت همين جا مانده تا با هجوم مغول با خاك و آتش يكسان شده است…
آب انبارها، يك دو سقف باقي مانده و سفال ها و نقش هايي كه همه جا ريخته و صدالبته گودال هاي حفاري غيرمجاز و گنج دزدهايي كه بازهم از مسؤولين پيش تر بوده اند. از راهنما وضعيت كاوش و بهسازي دژ را مي پرسيم، با پاسخي تكراري روبه رو مي شويم:‌هيچ…
و باز مي گرديم. سرشار از شكوه و عظمت آن چه ديده ايم و در حسرت آن چه بايد و انجام نشده.
باز مي گرديم، سرشار و تهي …

[نگاره ها از مسعود بُربُر، امين رضوي سوسن، حسام ضيايي و مهدي ممقاني است.]

اينجا را هم بخوانيد