باور داشتم که من نیز مانند هر شهروندی حق دارم، و نه تکلیف، که در تعیین سرنوشت خویش سهیم باشم و در فکر بودم که با این گزینه ها، از این حق، و نه تکلیف، استفاده کنم یا نه.
آن چه بدان رسیدم بماند چرا که رای شخصی من است و به کار کس نیاید، اما جز آن همین بود که تصمیم گرفتم گزارشی از انتخابات بگیرم که بماند و با تصویر و صدا رنگی هم به آن بدهم و بی طرف بمانم و حمایت و تبلیغ را به دیگران نهم و تصمیم گیری شان را نیز به خودشان واگذارم.
حالا اما به این ها بی شک چیز دیگری علاوه شده است. آن چه به روشنی از آن دفاع می کنم و تبلیغ و پیشنهاد آن به دیگران را انکار نخواهم کرد، نه حمایت از نامزد خاصی است و نه کناره گیری ( که البته این هر دو، حق قانونی هر شهروند و حق طبیعی هر آدمی از حیث آزاد بودنش است) اما ایران زمین را فاجعه ای در انتظار است که چند سالی هست تنها شمه ای از آن را چشیده ایم. وظیفه خود می دانم که در ستیز با این فاجعه به سهم خود نقشم را به بهترین شکل ممکن بازی کنم و بی خود بزرگ بینی یا تعصب و امر و نهی، دلسوزانه این را وظیفه هر ایرانی دیگر نیز می دانم.
از همین روست که تا انتخابات به سود هیچ نامزدی نخواهم نوشت اما هر چه بتوانم در ستیز با اشموغی[۱] که برای ایران زمین کابوسی ستهم[۲] را به بیضه نشسته است خواهم کرد، و با چشمانی نگران، خواهش می کنم، شما نیز چنین کنید. گرچه آدمی را همه حق و اختیار و آزادی است و قهر و جبر و تکلیفی در کار نیست، اما او را مسؤولیتی نیز هست.
—–
[۲] ستهم در متون پهلوی به معنای سهمگین، فجیع و نتیجه رفتار وقیحانه به کار رفته است و به ویژه آن را اینجا به کار بردم زیرا در بندهشن جایی که وظیفه یکی از دیوان را دوش پاتخشایی یعنی آوردن حکومت بد عنوان می کند، آن را با این واژه (ستهم) توصیف می کند.







