نوشته شده در ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ توسط مسعود بُربُر

جاودانه باد

زیباست، ستودنی ست، شگفت است، همی* با مردمانی که سکوتشان را که سرشار از ناگفته هاست در گام هاشان نگاشته اند و بر کاغذهاشان نوشته اند. سربازی هم که از همین تن و خاک، کناری ایستاده، همین ناگفته ها را خوانده که به سکوت می نگرد.
دیدم تکه پاره های کاغذ دریده ای را که بر زمین افتاده بود و این گام ها را آشوبگر می خواند، اما اینان بزرگ منش تر از آنند که پا بر دهان مخالفشان بگذراند، حتا اگر قاتل خویشان خود بدانندش. دور باد از چنین مردمی و چنین خاکی، دروغ و دشمن و خشکسالی؛ جاودانه باد این خاک، با همین آب و آتش و باد که در تنش جاری ست.

* “همی” به معنای با هم بودن در پارسی کاربرد دیرینه دارد که پیشینه اش را دست کم تا “اندرز بزرگمهر” می توان یافت.

دیدگاه خود را ارسال کنید