نخستین ده سالانه عکس خورشید: شکست تقارن
از جمعه ۲۹ مرداد به مدت یک هفته در نگارخانه «اخرا» برگزار میشود
افتتاحیه روز جمعه ۱۷ تا ۲۱ و پس از آن هرروز ۱۶ تا ۲۰
نشانی: سعادت آباد، خیابان ۳۱ ، پلاک ۶۸
بازدید برای عموم آزاد است

در این نمایشگاه عکسهایی از برنامهها و دوستان خورشید در ده سال گذشته برگزیده شده و به نمایش درآمدهاست.
خورشيد، موسسهاي است فرهنگي، که با هدف بهسازي فرهنگ، فعاليت ميکند. پیشینهي فعاليت خورشيد به ده سال پيش ميرسد. خورشید در این سالها طیف بسیار گوناگونی از برنامههای آموزشی، گردشگری، بازیهای فرهنگی، ورزش و کوهپیمایی همگانی و … برگزار کردهاست.
*
جمعه بیست و سوم بهمن ماه ۱۳۸۸ – ساعت ۹:۳۰ شب، خانه ی آقای بزرگی در فیروزآباد
رفتیم معبد آناهیتا (در بیشاپور): آرامش بعد از ظهر در سنگ هایی که انباشت زمانند. راه آبه هایی که هنوز خنکای آب بر غبارشان حس می شود. هنوز سقف ها پابرجاست. هنوز سنگ ها بر سنگ ها ایستاده اند. هنوز ایزدبانو در جان خاک و سنگ و آدم هست این جا. هنوز آدمیان جمع شده اند در خانه ای که به مهر یک “بیگانه” در آنند و عابدین نی می زند و سینا می خواند: حافظ می خواند. همه حلقه ای شده اند از مروارید. با مهر و پر مهر، تا هزار سال و بیشتر.
*
سه شنبه بیست و هفتم بهمن ماه ۱۳۸۸ – خانه مان
رفتیم فارس. با دوستانی و یارانی. جاهایی که دیدیم: بیشاپور، معبد آناهیتا، دریاچه پریشان و شهر گور که ناگزیر تنها از کنارشان گذشتیم. تنگه ی هایقر را داشتند در محوطه اش سد میساختند و ما ندیدیم. کاخ اردشیر پاپکان که من نرفتم ببینم و دیر که بود بچه ها برای برگشتن بر سر یک نیسان ریخته بودند اما وقتی رسیدند سینا کیفش را جا گذاشته بود و ناگزیر برگشت! نارنجستان قوام تعطیل بود. سعدیه رفتیم و فالوده ای هم خوردیم. حافظیه رفتیم و برای خودم و دیگران فال گرفتم: فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
و دیگر:
- بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
- هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان چه دارم باک
باغ دلگشا ناهار خوردیم و کوهی را که کنار دلگشا بود تماشا کردیم. شب را کنار تخت جمشید خوابیدیم و فردا را در تخت جمشید ونقش رستم و پاسارگاد گذراندیم و بعد آمدیم به تهران. شب قبل از آمدن رو به تخت جمشید ایستادیم و همه با هم ای ایران خواندیم.
آنها که بودند: من (مسعود بُربُر)، لادن امینی بروجنی، بهمن جمالی، مینا بُربُر، سارا سجادی نایینی، پیمان فرتاش، آترا (آتش)، امید متین فر، سپیده سجادی، گلنوش و فرنوش اشتری، مهتاب و مهشید مافی، امید دوست محمدی، عابدین، آرمان اعتماد، آسیه صدیقیان، سینا پرتوی، مرتضا کریمی، حسام ضیایی، صابر مصطفویان، آزاده میرعابدینی، علیرضا فرحی، مهتا فرحی
در معبد آناهیتا بی برو برگرد به آناهیتا میاندیشیدم و به آب که آرام و لای لای وار از کناره های راه می رفت بر سنگ ها و زمان بی نهایت شده بود و کشدار. شب را در خانه ی بزرگی گذراندیم که نامش بزرگی بود و خود و خانواده اش ایرانی و مهربان بودند. صبح که رفتم جویای هایقر شوم (چه قدر حیف که بسته بود به دلیل عملیات انفجار و سد سازی) چه قدر مسیر و کوه ها و شکاف ها و اشکفت ها و تنگه ها زیبا بودند و ستونی مربعی که دایره ای بزرگ و دقیق پیرامونش، شهر گور، شب پیش از کنارش گذشته بودیم.
آمدنا به شیراز، شیراز بود و شیراز بود و کوه های شیراز بود و هوای شیراز بود. در باغ دلگشا و بر ستگها و حفره های کوه کنار باغ شیراز بود و درختانی که تنشان از خاک شیراز بود و شیراز در رگ شان بود.
و در تخت جمشید، نقش بود و سنگ بود، اما از جنس زمان بود: از جنس انباشت زمان. ایران بود و تاریخ و آوای پای سوارانی و جای پای همسرانی و شکوه خرد و سایه ای از مهر مغانی.
و بزرگ مردی که در جلگه ی پاسارگاد خفته بود. مغ مردی که کمی آن سو تر بر سنگی با بال و تاجی از جنس زمان نگاشته اش بودند.
با یاران و دوستانمان پگاه دوشنبه به “راگا” بازگشته بودیم. خاک پارسه و هوای ایران بود که همه جا بود و آتش بود که در جان ما و سرزمین پارس که آبی بود برآتش.
(همه ی نگاره ها از آسیه صدیقیان و نقشه ی هوایی شهر گور از گوگل است)
شاد و تندرست و آزادند در کوه. برای بالا رفتن، مسیر رودخانه ای را انتخاب کرده اند و یکریز از این طرف به آن طرفش می روند و باز برمی گردند همین طرف، تا بالاتر بروند. مسیر دشوارتر اما زیباتر را انتخاب کرده اند. آب، سنگ های خیس و غلتان، درختانی که برگهاشان زرد و سست شده و برگهایی که یا خیس افتاده اند روی سنگ ها یا خشک مانده اند زیرپا تا صدای خش خش شان در گلو نماند. یارانی که در زندگی هم مسیر دشوارتر اما زیباتر را انتخاب کرده اند.
امروز جمعه ششم آذر ماه ۱۳۸۸ است و برنامه ی کوه جمعه های اول هر ماهمان به همت ایزد بهرام برقرار. دارم فکر می کنم که، بله، باید اکنون را ثبت کرد. تاریخ اکنون را نوشت. اما به کدام زبان؟ با کدام زاویه دید؟ تاریخ را چه کسی باید بنویسد؟
این جماعت چه قدر شادند. میان اینها چه قدر شادی و آزادی موج می زند درکوه. فکر می کنم باید با زبان خودم و زاویه دید خودم بنویسم. دیگرانی هم هستند که شاید روزی با زبان و زاویه دید خودشان بنویسند. همین امروز، اینجا، بیست و دو تن هستند: شروین وکیلی، سینا افضل خانی، شادی برندک، امیرحسین، پروانه رهروان، امید دوست محمدی، علیرضا (پدرام) فرحی، سارا سجادی، پیمان، سپیده سجادی، آسیه، آناهیتا رازقیان، حمید سوری، ساناز، ستاره، احسان فیاض زاده، پی تو، گلنوش اشتری، مهشید فرحی، مصطفی کریمی، مسعود لسانی، مسعود بُربُر. هر کدام شاید روزی به همین امروز فکر کنند. یا آن را برای کسی روایت کنند.
صبح ساعت ۷ از میدان تجریش راه افتادیم. با دو سه ماشین شخصی آمدیم دارآباد. در میانه راه، خط خطی های نور خورشید از میان شاخه های درختان دست راست که فقط سایه ایشان دیده می شد، برگهای زرد و قرمز درختان دست چپ را روشن کرده بود. طلوع بودو ما بالا می رفتیم. مسعود لسانی از دارآباد به ما پیوست و بعد در مسیر حمید سوری و ساناز را دیدیم. سرد بود اول راه. گرم شدیم.
جایی من، پی تو و آناهیتا که جلوتر می آمدیم متوجه شدیم که بچه ها نیستند و مدتی طولانی مسیرهای گوناگون را پی شان گشتیم. سردمان می شد اگر می نشستیم. بالای سه راهی رفتیم که می توانستیم هر سه مسیر را از آنجا ببینیم. تا این که بعد از ساعتی پوشش سبز کوله حمید سوری را دیدیم و صدای انتقادهای یکریز امید را شنیدیم. شروین صدایمان را نشنید هر چه داد زدیم. پایین رفتیم. فهمیدیم جایی نشسته و صبحانه میل نموده اند دوستان. باقی سفر را با هم بودیم.
مسیر رودخانه و آبشار را تا جایی رفتیم که به بن بست خوردیم. نام جاهای این مسیر را نمی دانم. اگر می دانستم هم، کسی که سال ها بعد می خواست این نوشته را بخواند و همین مسیر را دنبال کند، از روی نام ها می توانست مسیر دقیق ما را پیدا کند؟ نام ها عوض نمی شوند؟ نام ها هم که ثابت باشند آیا این مسیر و این جاها همان خواهند بود که ما گذشتیم؟
از سنگی بالا می رفتم و افتادم. خوش شانس بودم که در آب افتادم و چیزی نشد مگر انگشت کوچک دست راستم که نمی دانم چه شد. همان سنگ را دوباره بالارفتم و بار دوم موفق شدم. دسته یک چاقوی یک بار مصرف را می شکنم و آتل می کنم برای دستم.
انتهای مسیر بن بستی است و آبی آبشار گون پایین می ریزد. پایین آبشار آب در حوضچه ای جمع شده که کمی ارتفاع دارد. سینا و مصطفی از طنابی که برای رسیدن به حوضچه آویزان است و گره هایی برای دست گیره دارد، بالا می روند و کمی آن طرف تر از راه نسبتا دشواری بر می گردند پایین.
برگشتنا کنار رود جمع می شویم. اینجا عمق آب کمتر و سطح آن بیشتر شده است. آب سنگ های غلتان را می شوید و می برد. صدای غلتیدن سنگ ها در آب یادم را می برد پیش سنگ های لقی که در مسیر از رویشان می پریدیم و بارها رد شدیم و بارها از رویشان افتادیم در آب. همین امروز ، یارانی تازه پیمان بستند برای یاری. آیا کسی که این نوشته را می خواند این ها را تجربه خواهد کرد؟ همین ها را؟
صبح برف آمد. یادم نیست این موقع سال تهران برف آمده باشد و برای خودم جالب بود آمدن برف یازدهم عید. گزارشکی تهیه کردم از روی هوس! که اینجا می توانید ببینید.
می ستاییم، آناهیتای آب را، سنگ زمین را، و هوای تازه را…
هفت چشمه - ارنگه
(نگاره ها را در دنباله نوشته ببینید)
بدون شک مهم ترین خبر اقتصادی هفته گذشته برکناری مظاهری، رییس کل بانک مرکزی ایران بود. برخی از کارشناسان بر این باورند که دولت با برکناری وی، دستان خود را از قید و بندهای دانش اقتصادی آزاد کرد تا اجرای طرح هایی که با هدف انحراف افکار عمومی و جلب آرا پیاده می شوند، میسر شود. رییس دولت نهم پس از شکست های پیاپی که حاصل سیاست های غلط اقتصادی در سال های آغاز به کار خود بود، برای مهار نسبی اوضاع اقتصادی به ویژه تورم و نقدینگی ، به روی کارآمدن مظاهری تن داد. مظاهری که اختلافات بینشی بسیار با مجموعه دولت نهم داشت، از شهریور ماه گذشته به مدت یک سال، علیرغم مخالفت ها و کارشکنی های هر روزه ی دولت توانست روند شتابان رشد نقدینگی و افزایش نرخ تورم را کندتر کند، اما اکنون که کمتر از یک سال تا انتخابات ریاست جمهوری باقی است، ایستادگی سرسختانه مظاهری در برابر سیاست های تبلیغاتی دولت دیگر قابل تحمل دولتیان نیست. دولتی که بیش از همه، نیاز به روش های تبلیغاتی برای جلب آرای از دست رفته خود حتا به قیمت نابودی پرشتاب اقتصاد کشور دارد و بار دیگر به شلیک تیر خلاص روی آورده است. تیری که این بار بر پیکر اقتصاد ایران می نشیند.
درحالیکه خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام رسمی خداحافظی طهماسب مظاهری از بانک مرکزی را تایید کرد، خود مظاهری اظهار داشت: اگر خبر است كه درست است. مظاهری که رییس دولت پیشتر به طور غیر رسمی دستور استغفایش را داده بود، گفته بود: “استعفا نمی دهم، عزلم کنید! ”
“طهماسب مظاهري” در خصوص جايگزيني محمود بهمني بجاي وي به عنوان رييس كل بانك مركزي به خبرگزاری فارس گفت: اگر خبر است كه درست است، خبر كه غلط نمي شود، من هم شنيدهام. طهماسب مظاهري در پاسخ به اين سوال كه خبر جايگزيني آقاي بهمني بجاي شما درست است يا خير؟ اظهارداشت: خبر آمده يا شايعه است؟ اگر خبر آمده حتما درست است. وي که طی یک سال گذشته تنها مرد اقتصادی دولت نهم بود که تصمیم هایش را کارشناسان نیز تایید می کردند، در پاسخ به اين سوال كه آيا اين خبر را خودتان نيز شنيده ايد؟ گفت: من هم شنيدهام. مظاهري در مقابل اصرار خبرنگار این خبرگزاری مبني بر اينكه آيا اين خبر درست است يا خير؟ گفت: اگر خبر است كه درست است. خبر كه غلط نميشود. وي در پاسخ به سوال مجدد مبني بر صحت موضوع، گفت: من هم شنيدهام.
رئيس كل بانك مركزي تاكيد كرد: اگر خبر آمده درست است، فعلا در حد شايعه است، اگر تبديل به خبر شود درست است.
پس از انتشار این مصاحبه، یک مقام رسمی در گفتگو با رویترز خبر جایگزینی مظاهری را تایید کرد. این مقام رسمی که نخواست نامش اعلام شود، با تایید خبر خبرگزاری فارس، به پریسا حافظی خبرنگار رویترز گفت که صبح روز یکشنبه این خبر اعلام خواهد شد. خداحافظی مظاهری از ریاست بانک مرکزی پس از ماهها اختلاف میان وی و وزیر کار صورت گرفت. اختلافی که کارشناسان از آن به عنوان اختلاف میان تصمیم های کارشناسانه بر مبنای دانش اقتصاد و طرح های تبلیغاتی برای انحراف افکار عمومی از شکست های پیاپی اقتصادی دولت نهم یاد می کنند. اختلاف اين دو عضو کابينه در پي نامه سال گذشته طهماسب مظاهري به رئيس جمهوري درباره حساسيت نسبت به تسهيلات اعطايي به طرح زودبازده اقتصادي آغاز شده بود. جهرمی، سیاست انقباضی مظاهری را مانعی برای اجرای طرح بنگاههای زودبازده خود میدانست.
دنباله …
BubbleShare: Share photos - Create and Share Crafts
رامسر - دوازدهم تا پانزدهم شهریورماه ۱۳۸۷
چه قدر زمان می شود که فریضه ی در دفترهایم، یادداشت روزانه نوشتن را به جا نیاورده ام؟ بهانه گیری کنم؟ رسانه نگاری (وب نویسی و روزنامه نگاری)، کار، زندگی، یارانم، … بهانه است!
رامسر بودیم با لادن، بابا، مامان، مینا و مونا. یک سفر عالی، به سرسبزترین شهر ایران با دیدنی های بی مانند، از مارکوه و قلعه ی بالای آن گرفته تا موج های ناآرام دریا. کاخ مرمر، آب گرم، جاده ی جواهرده، با امامزاده ای که آتش کده ای بوده و گورستان گبری. ای عجیب سبز! چه قدر هوا، چه قدر تازگی…
در پله هایی که می رود تا دژ مارکوه، می نشینم روی دو پا، خیره می شوم به گیاهی که آب دانه های شبنم بامدادی، لای تای برگ درازش لمیده اند. بعد، از پشت دوربین نگاه شان می کنم، و بعد، ثبت شان می کنم. مگر می شود؟ مگر می مانند؟ هیچ می شود، این لحظه هم…
برگشتنا، نواری می خواند، یک دو آهنگ هم از قمیشی که در مذمت مهاجرت می خواند. کلاردشتیم که توی ذهنم آهنگی یک بار دو شنیده از داریوش خوب به یادم می آید و می خواند:
«
کهن دیارا
دیار یارا
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم
وگر بمانم کجا بمانم؟…
»
بابا نگران لنت هاست…
غار دانیال در نزدیکی متل قو (غرب مازندران) - ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۷ با لادن و یارانم - نگاره ها همه از دیگر یاران همراهم در برنامه است، من نگاره برداری نکرده ام.
BubbleShare: Share photos - Create and Share Crafts
از هر چه در این سفر هم که گذشته باشم، زادروزت را نمی توانم که خجسته باد نگفته بگذرم- شاد و آزاد زی
پنج روز پیش آغاز شد، هنگامی که گرجستان برای باز پس گیری کنترل اوستیای جنوبی دست به حمله ای غافلگیرانه زد. در حالی که روسیه روز یکشنبه ، گرجستان را به نسل کشی در اوستیای جنوبی متهم کرده بود، کاخ سفید رفتار روسیه در درگیریهای گرجستان را عمیقا محکوم کرد و آن را دچار عدم تعادل و بسیار خطرناک خواند. اوستیای جنوبی از پایان جنگ های داخلی ۱۹۹۲ دارای استقلال نسبی غیر رسمی بود.
دكتر سيد جواد طباطبايي، كه به خاطر كتابهاي زوال انديشه سياسي در ايران و مقدمهاي بر نظريه انحطاط ايران در ميان اهل فن چهرهاي شناخته شده است، نياز به معرفي چنداني ندارد. او در سه دهه گذشته، چه در سالياني كه در ايران و در دانشكده حقوق دانشگاه تهران به تدريس و پژوهش مشغول بود و چه در مدتي كه جلاي وطن كرد و در فرانسه و محيط دانشگاهي آن سامان مقيم شد، به انديشيدن و نوشتن در مورد سرنوشت تاريخي ايران مشغول بود و اين كار را با تكيه به پشتوانهاي نيرومند از فهم فلسفي و با تغذيه از اندوخته فرهنگي ايراني و غربي به سرانجام ميرساند.
آشنايان سازه و معماری شايد شنيده ترين نام برای شان نام کالاتراوا باشد با طرح هایی که به گفته خود وی از طبيعت الهام می گيرد
خود ببينيد و بخوانيد آخرين شاهکار سازه و معماری را
در پايان بهترين مرجع برای عکس ها و اطلاعات بیشتر وبسایت رسمی برج است. نگاهی بياندازيد و به ويژه پيشنهاد می کنم مصاحبه کالاتراوا را بخوانيد دنباله …