۳۱ آگوست (نهم شهریور) روز جهانی وبلاگ بود. به نوشته «وبسایت روز جهانی وبلاگ» کارهایی که وبلاگنویسان قرار بود برای روز جهانی وبلاگ باید انجام دهند، شامل ۵ گام ساده بود:
۱- ۵ وبلاگ جدید که برایشان جالب است را پیدا کنند.
۲- به نویسندهی ۵ وبلاگ منتخبشان، خبر دهند که قرار است وبلاگشان را در پست روز جهانی وبلاگ، معرفی کنند.
۳- لینک وبلاگهای منتخب را در پستی قرار دهند و توصیف کوتاهی از وبلاگشان بنویسند.
۴- در ۳۱ام آگوست (۹ شهریور) پست را در وبلاگتان منتشر کنند.
۵- برچسب روز جهانی وبلاگ (BlogDay۲۰۱۰) را از طریق سایت تکنوراتی به مطلبشان اضافه کنند و در پستشان به سایت روز جهانی وبلاگ نیز لینک بدهند.
و اما برخی وبلاگهای فارسی معرفی شده در روز جهانی وبلاگ به نقل از صفحه این روز در فیسبوک:
انتظارات؛ عرف یا مدل
[این نوشته در روزنامهی دنیای اقتصاد و تارنگار رستاک نگاشته شده است.]
نويسنده: آرنولد كلينگ
برگردان: مسعود بُربُر
منبع: ميزس
مردم وقتی تصمیمات اقتصادی میگیرند، چه طور انتظاراتشان را نسبت به آینده شکل میدهند و تحلیل میکنند؟ به نظر من برای بررسی این موضوع باید دو جور بازار را در نظر گرفت. نخست بازارهای مالی متمرکز سراسری و دوم بازارهای غیرمتمرکز محلی.
طرح نجات تامين اجتماعي قريبالوقوع است
افسانهای به نام صندوق ذخیره تامین اجتماعی
[این مقاله در روزنامه دنیای اقتصاد، تارنگار ایرانشهر و تارنگار رستاک نگاشته شدهاست]
رابرت پ. مورفی
برگردان: مسعود بُربُر
منبع: میزس
تامین اجتماعی همین الان هم دچار کسری است و از درآمد عمومی ارتزاق میکند. مردم باید کمربندهایشان را برای افزایش مالیات، به اسم نجات تامین اجتماعی، ببندند و هیچ زیر چهل سالهای هم نباید برای مقرری بازنشستگیاش خیالبافی کند.
گاهی واقعا شگفتزده میشوم از اینکه ملت، ما اقتصاددانها را یک جا جمع نمیکنند تا از آبشار نیاگارا پرتمان کنند پایین. موضوعات پیچیدهای مثل چرخه بازار که هیچ، ما اقتصاددانها حتي نمیتوانیم بر سر اینکه تامین اجتماعی ورشکسته شده یا نه توافق کنیم.
اخیرا دین بیکر و دوست دیرینمان پل کروگمن با شدت و غضب مدعی شدند که فقط یک دروغگو یا یک احمق ممکن است تصور کند که تامین اجتماعی ورشکست شده است. مگر نه این که تامین اجتماعی بر یک صندوق ذخیره هنگفت تکیه دارد؟ در این مقاله نشان خواهم داد که چرا یک فرد عادی حق دارد که صندوق ذخیره را یک تدبیر حسابدارانه نینگارد و همچنین دلیل دیگری هم برای ابراز نگرانی درباره آینده اقتصادمان خواهم آورد.
رقابت برسر خانههاي مجلل
ثروتمندان هند کجا زندگی میکنند؟
[این مقاله در روزنامه دنیای اقتصاد و تارنگار رستاک نگاشته شدهاست]
نویسنده: شفالی آناند
برگردان: مسعود بُربُر
منبع: وال استریت ژورنال
آپارتمانهای مجلل دوباره رایج شدهاند و این بار از همیشه بهتر و بزرگترند.
طی چند ماه گذشته چرخ اقتصاد هند دوباره به حرکت درآمده و تاجران ثروتمند، برای خرید خانه آرزوهایشان، دوباره آماده پرداخت رقمهای بالای یک میلیون دلار شدهاند. حالا میتوانند آپارتمانهایی با پنج اتاق خواب و بیشتر بخرند که در زیربنایی پانصد تا هزار مترمربعی گسترده شده و امکاناتی مانند استخر شخصی و پارکهای سرسبز آسمانی دارد.
دنباله …
سرعت اینترنت خانگی ایران در مقایسه با دیگر کشورهای جهان صد و چهل و چهارم شد و کره جنوبی رتبه نخست را به دست آورد.
سرعت اینترنت خانگی ایران در میان ۱۵۲ کشور جهان پایین تر از کشورهایی مانند ونزوئلا، نيجريه، بوليوي، عراق و پاراگوئه قرار گرفته و پس از ایران تنها كشورهاي لبنان، هائيتي، السالوادور، افغانستان، مالي، گواتمالا، زيمبابوه و يمن باقي مانده اند.
بر اساس گزارش واحد اطلاعات اقتصادي اكونوميست، ایران در میان ۱۵۲ کشور جهان پایین تر از کشورهایی مانند ونزوئلا، نيجريه، بوليوي، عراق و پاراگوئه قرار گرفته و پس از ایران كشورهاي لبنان، هائيتي، السالوادور، افغانستان، مالي، گواتمالا، زيمبابوه و يمن باقي مانده اند.
این گزارش سرعت اينترنت خانگي هر كشور را بر اساس حداكثر عملكرد و سرعت با واحد مگابيت بر ثانيه، طي ۳۰ روز گذشته ارزيابي كرده است که در این مقیاس ایران به عدد ۰.۶۱ دست یافته است.
كاربران كشور كره جنوبي از بالاترین سرعت اینترنت خانگی برابر با ۳۴.۳۱ مگابيت بهره می برند. پس از كره جنوبي كشورهای لتوني، جمهوري مولداوی، ژاپن، سوئد و جزاير آلند قرار دارند. كشورهاي توسعه يافته اي از قبيل سوئيس، آلمان، دانمارك، بلژيك و سپس فرانسه، آمريكا، روسيه، كانادا و انگلستان نيز در فاصله جایگاه ۱۵ تا ۳۳ قرار دارند.
بر اساس برآورد وبسایت اخبار فناوری اطلاعات ایران “ایتنا” قیمت اینترنت در ایران به طور متوسط ۳۳۰ برابر کره است که با در نظر داشتن سرعت متفاوت، قیمت اینترنت ایران ۱۶۰۰۰ برابر سرعت معادل در کره خواهد بود.
منبع: فارس
وزیر بهداشت از آلودگی آب تهران خبرداد و گفت کودکان شیرخوار و زنان باردار از آب لوله کشی تهران استفاده نکنند. ساعتی پیش یکی از اعضای شورای شهر شوشتر نیز گفته بود در این شهر مردم به دليل كيفيت پايين آب لولهكشي ناچارند از آب تصفيه استفاده كنند.
درد ناحيه قلب، تنگي نفس و اختلال حواس از عوارض مهم وجود نيترات در بدن هستند
زماني كه درصد نيترات در آب از ۵۰درصد بالاتر برود، موجب بروز سرطان گوارش در افراد می شود
مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت با اشاره به گزارش دریافتی از وزارت نیرو گفت براساس این گزارش میزان نیترات آب در تهران بالاتر از استاندارد است. میزان نیترات آب تهران با درصدهاي بين ۲۵ تا ۴۵ درصد عنوان شده اما دكتر ايرج خسرونيا، رئيس جامعه پزشكان داخلي ايران معتقد است ميزان نيترات بايد ۱۰ ميكروگرم در هر ۱۰۰ سيسي باشد و این یعنی عدد کنونی چند برابر بيش از حد طبيعي است.
به گفته وي مهمترين عارضه نيترات در بدن اختلال در سامانه اكسيژنرساني است. درد ناحيه قلب، تنگي نفس و اختلال حواس از عوارض مهم وجود نيترات در بدن هستند كه گاهي اوقات تشخيص علت اين عوارض براي پزشك هم دشوار است. به گفته وي زماني كه درصد نيترات در آب از ۵۰درصد بالاتر برود، موجب بروز سرطان گوارش در افراد می شود.
دکتر جلال الدین شایگان استاد دانشگاه صنعتی شریف و رییس شاخهی محیط زیست فرهنگستان علوم ایران نیز می گوید آب تهران ناسالم است. او می گوید بر اساس اندازهگیریهای خود من آب تهران فقط به نیترات آلوده نیست، بلکه یک مادهی خطرناکتر دیگر در آب تهران مشاهده شده به نام TOCکه اغلب سرطانزا است. به گفته او میزان این ماده از ۳ تا ۱۴ میلیگرم در آب تهران متغیر است در حالی که استاندارد آن در آب شرب باید صفر باشد و این بسیار نگران کننده است.
هفته گذشته نیز محمدرضا محمودي، مديركل مديريت بحران استانداري تهران از افزايش نيترات آب تهران خبر داده بود. او گفته بود پديده افزايش نيترات بيش از حد مجاز هنگامي رخ ميدهد كه بارندگي كم بوده و برداشت از آبهاي زيرزميني افزايش يابد. دلیل وجود نیترات در آب های زیرزمینی آلودگی پساب حاصل از مصرف شويندههاست.
این در حالی است که عضو شورای شهر شوشتر در مقابل، بارندگيهاي بالادست رودخانه، آب شدن برفها و افزايش دبي آب رودخانه كارون را دلیل گل آلود شدن رود کارون و در نتیجه آب شرب شوشتر دانسته بود. به گفته امیر رسولی، شهروندان شوشتر با وجود پرداخت هزينه آب شرب، ناچارند از آب تصفيه استفاده كنند و يا دستگاه آب شيرينكن در خانهها نصب كنند كه براي سلامت شهروندان ضرر دارد.
کیوان ساکت، با اشاره به تعطیلی یک ساله ارکستر ملی موسیقی ایران گفت: جاي اركستر ملي مدتها است كه خالي است و بايد اركستر دوباره كار خود را شروع كند. ترجيح همه نوازندگان اين اركستر نیز بر رهبري استاد فرهاد فخرالديني است.
آخرین کنسرت ارکستر ملی که قرار بود پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ در روزهای ۲۸ تا ۳۰ خرداد در تالار وحدت برگزار شود به خواسته فرهاد فخرالدینی و به دلیل مناسب نبودن فضای ملتهب جامعه به تعویق افتاد. همزمان با اعلام این تصمیم فخرالدینی بود که مباحثی بر سر ادامه رهبری او بر ارکستر ملی پیش آمد که در نهایت منجر به تصمیم او به کناره گیری از رهبری این ارکستر شد.
تابستان گذشته، محمدعلی خبری، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفته بود ارکستر ملی با توجه به اصل ۴۴ واگذار شده و در صورت موفق بودن واگذاری ارکستر ملی به بنیاد رودکی سایر ارکسترهای دفتر موسیقی وزارت ارشاد نیز واگذار خواهد شد.
اما این ارکستر از خردادماه سال گذشته که به بنیاد رودکی واگذار شد تا هم اکنون در تعطیلی به سر می برد. این مجموعه پیش از آن مستقیما زیر نظر دفتر موسیقی وزارت ارشاد اداره می شد.
محسن رنانی اقتصاددان: در پایان هدفمندسازی، طبقه متوسطی وجود نخواهد داشت یعنی کشور به دو بخش تقسیم خواهد شد، یک اقلیت غنی و یک اکثریت فقیر.
محسن رنانی، اقتصاددان درباره «طرح هدفمندسازی یارانه ها» گفت: با اجرای سیاست هدفمندسازی یارانه ها، در عمل ما با چهار موج تورمی رو به رو هستیم:اول تورم انتظاری ناشی از بی اعتمادی، که سریع تر از تورم واقعی شکل می گیرد؛ دوم تورم ناشی از افزایش قیمت حامل های انرژی؛ سوم تورم غیر مستقیم ناشی از افزایش قیمت مواد اولیه و دستمزدها؛ و چهارم تورم ناشی از افزایش پایه پولی.

- هر بار که به تهران می آیی همه چیز در حال تغییر است: مثل سرطان
- In Iran everything is possible and everything is impossible
بی بی سی دارد مستندی درباره فوتبال با حجاب نشان می دهد. گذشته از اصل موضوع فیلم که اندیشه برانگیز است، دو تا جمله در فیلم بود از آدمی که چندگاهی یک بار به ایران می آید:
۱- هر بار که به تهران می آیی همه چیز در حال تغییر است: مثل سرطان
۲- In Iran everything is possible and everything is impossible
یادداشتی از مسعود بهنود خواندم با عنوان “ نقی دیگر فرمان نمی برد” و در فیس بوک به اشتراک گذاشتم و بالای آن نوشتم “بسیار بسیار خواندنی” و زیر آن نوشتم “این بار صراحت گهگاهی مسعود بهنود با شیرینی همیشگی قلمش تلفیق شده و هر که نخواند به باورم از دستش رفته است”. یکی از دوستان اندیشمندم روی دیوار فیس بوکم زیر این نوشته آورد که: “راستی مسعود جان این صراحت به هنگامی که بی بی سی در نوروز می خواست نام آوران تاریخ ایران را برگزیند از سوی مسعود بهنود عیان بود. ایشان با صراحت بی نظیرش حجت الاسلام خاتمی را یکی از بزرگان تاریخ ایران (دقت کنید تاریخ ایران) عنوان کرد”
همو با تهوع آورخواندن جهل یا غرض مسعود بهنود ادامه داده:” غرض و مرض یا شاید هم ناآگاهی آقای مسعود بهنود از همان بندهای آغازین قابل مشاهده است. ایشان می گوید نشانه های فراوانی هست که مستند می کند که بزرگ ترین نیروئی که رضاشاه را به قدرت رساند … بزن بهادرها و روحانیون بودند. این گزاره ای است که برخلاف گفته ی ایشان با هیچ مستند تاریخی ای نمی خواند. به باور مورخانی برجسته ای چون ماشاالله آجودانی، شاهرخ مسکوب، عباس میلانی، علی میرفطروس، سیروس غنی و … آمدن رضاشاه برآیند خواست اکثر روشنفکرانی آن دوره همچون محمدعلی فروغی، محمود افشار، علی اکبر سیاسی، عارف قزوینی، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، داور، تیمورتاش و ده ها تن دیگر بود. رضاشاه تنها پادشاهی بود که برخلاف سنت چند سده ای که روحانیون تاج بر سر پادشاه می گذاردند وی خود تاج بر سر نهاد و این حرکت نمادینی بود به معنای پایان دست اندازی های این قشر بر جان و مال و ناموس ایرانیان که در طی ۱۶ سال پادشاهی او نمود عینی بسیاری هم یافت. جهل یا غرض آقای بهنود چنان تهوع آور است که آدمی را خواندن مابقی باز می دارد…”
در نوشته ی پیش رو از سه مسعود سخن هست. مسعود بهنود که نقی دیگر فرمان نمی برد را نوشته، مسعود دیگری که این نوشته را تهوع آور خوانده، و من که به نقد مسعود دوم نشسته ام.
ز باغ ای باغبان ما را همی بــوی بهـار آید
کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید بـاغ را فردا هـــزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنـار آید
چو اندر بـاغ تو بلبـل به دیـدار بهار آید
ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هـزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شـمار آید
چناندانـی که هرکس را همی زو بـوی یار آید
بهـار امســال پنداری همی خوشـتر ز پــار آید
وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکـار اید
بدین شـایستگی جشنـی بدیــن بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی
در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. همچنین برخی از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده اند. اما در گاتهای اوستا نامی از نوروز برده نشده است. دنباله …
هنوز به کسی نگوییدها! مخصوصا به لادن که برایش یک کتاب عیدی گرفته ام نوشته ی هانا آرنت ( که می دانم و شما هم بدانید که حسابی لادن دوستش دارد)، به نام توتالیتاریسم.
اگر هنوز نخوانده اید حتما بخوانید و من هم حتما بعدا مفصل می نویسم اما الان اینجا آمده ام که بنویسم یادداشت تبریک عیدم این بود در صفحه ی اول کتاب:
به تو، لادن، که جانمی.
برای نوروز ۱۳۸۹ خورشیدی
باشد که ما نیز سال دیگر،از موضوع این کتاب، به سان تاریخ یاد کنیم
با مهر و پر مهر
تا هزار سال و
بیشتر
———————————
پانویس: توتالیتاریسم، هانا آرنت، چاپ اول ۱۳۸۸، نشر ثالث، ترجمه ی محسن ثلاثی
خبر ها تند و تیز و بهت آور بود. به ناگهان در یک نشستِ دوستانه ی کتابخوانی ریخته بودند و بسیاری از دوستانمان را که اندیشه، همه ی آن چه می خواستند بود و اندیشه شان همه آزادی بود به بند برده بودند. چندی نگذشت که رشید هم رفت.
صبح و شبمان شد همین که تا خبر آزادی کسانی می آمد ببینیم نام آشنایی هم هست یا نه؟ و بسیاری که آزاد شدند رشید هنوز دربند بود و صبح وشبمان همین بود که ببینیم این بار که کسانی آزاد می شوند نام رشید هم در میانشان هست یا نه… و نبود.صبح و شبمان این شده بود که تا خبر آزادی دوستانی را می شنیدیم، بی فاصله ای خبر به بند رفتن دوستانی دیگر را بشنویم.
صبح و شبمان این شده بود که غم نوشته های عسل را و دل نگرانی هایش را ببینیم و در سکوت خود بپیچیم که هر چه اگر می کردیم سودی نداشت و شاید هم خطرساز بود برای عزیزی که دربند شده بود.
خبر را ناگهانی دیدم روی دیوار دوستی: رشید اسماعیلی آزاد شد.
این بار دیگر، بر خلاف همیشه که به هزار و یک منبع سر می کشیم و تماس از پی تماس می گیریم که صحت خبر را چک کنیم که خبر بی خود به کسی ندهیم و از اصول روزنامه نگاری حرفه ای سر نپیچیم، هیچ سراغی از هیچ منبعی نگرفتم. این جمله را اگر در خواب هم می دیدم بی مکثی منتشرش می کردم و پیش از هر جای دیگر روی دیوار عسل می نوشتم که همین کار را هم کردم.
عسل خواب بود. عسل که صبح و شب چشم به راه آمدن خبر بود هنگامی که دوستانش از همه جا همین خبر را روی دیوارش می نوشتند خواب بود. نوشتم «قشنگ نیست همین که عسل که این همه منتظر این خبر بود حالا خواب باشد؟ حتما این بار دیگر خواب خوب می بیند تا بیدار شود و این همه تبریک و خوش خبری ببیند»
عکس هایی از رشید را هر جا که می شد باز مثل همیشه با اشک در چشم نگاه کردم اما این بار با اشک شادی.
چندی پیش نوشته بودم: سپیده دمان را دیدم که بر گرده ی اسبی سرکش بر دروازه ی افق به انتظار ایستاده بود. می خواستم تا مدتها همین نوشته ی دیوارم باشد، اما مگر می شود آزادی رشید اسماعیلی را جشن نگرفت و شادباش نگفت و به رقص نیامد با کلام و اشک شادی؟
——–
پی نوشت ۱: دقایقی قبل (غروب چهارشنبه)، سینا شکوهی عضو دیگر دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران نیز که بیش از صد روز را در بازداشت به سر برده بود، با قرار کفالت آزاد شد.
پی نوشت ۲: دقایقی از خواندن خبر آزادی رشید اسماعیلی، کیوان صمیمی، سینا شکوهی، پیمان عارف و نوشین جعفری نگذشته بود که خبر بازداشت بهزاد مهرانی را دیدم. گویی شادی برای ثانیه ای بیشتر نباید بر کلام و قلم ما رقص کند، مبادا که لهو و لعب باشد و طرب و غنا…
ایرانیان امروزه شرایط دشوار اما تعیین كننده ای را تجربه می كنند. بهارِ گذشته شاید کمتر كسی باور می كرد كه انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن، زمینه شكل گیری جنبشی را فراهم کند كه بدین سان مجدانه پیگیر مطالبات دموكراتیك، آزادی خواهانه و احقاق حقوق شهروندی ملت ایران باشد و علیرغم این همه سركوب، کشتار، زندان و شکنجه، استمرار و تداوم خود را در دوری از خشونت و مبارزات مسالمت آمیز ببیند.
در این میان مایه ی مباهات دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران است كه همگام با جنبش سبز ایرانی، با افتخار هزینه ی این مقاومت در برابر استبداد را می پردازد. اینك درحالی قریب به ۸۰ روز از بازداشت اعضای این حلقه فكری، آقایان مهرداد بزرگ، احسان دولتشاه و سینا شكوهی، می گذرد که این سه نفر در طول این مدت تحت شکنجه های روحی و جسمی برای قبول اتهاماتی واهی و خیالی قرار داشته اند و از دسترسی وکیل آنها به پرونده جلوگیری به عمل آمده است. عضو دیگر گروه، رشید اسماعیلی در اصفهان به بند كشیده شده است؛ و بیش از ۴۰ روز است که خانواده های سورنا هاشمی و علیرضا فیروزی در انتظار شنیدن تنها خبری از فرزندانشان هستند بی آنكه از دستگاه های مسوول پاسخی دریافت کنند؛ و این بازداشت های مكرر و همچنین تهدیدهای گاه و بی گاه دیگر اعضایمان، در مقابل خون هایی که نداها، سهراب ها، اشکان ها و آرش ها در راه رسیدن به آزادی داده اند چه ناچیز است.
دنباله …
پیش نوشت: فردا تولد علیرضا موسوی است و او خود در بند است. امشب به امید آزادی اش مرگ بر دبکتاتور را برای شبهای دیگر می گذاریم و شب تولدش را با “زنده باد آزادی” جشن می گیریم.
خبر بازداشت ها تکرار می شود و تکراری نمی شود وقتی بازداشت شدگان همه آنان باشند که بیش از همه به آزادی می اندیشند. این بار خبر، بازداشت دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال بود و پس از آنان ساسان آقایی. بدیهی هم هست که از هیچ کدامشان خبر روشنی در دست نیست و بی خبری مطلق است.آن دانشجویان و این روزنامه نگار را من آن قدر می شناسم که بگریم / بخندم اگر فرداروزی زبانم لال خبر محکومیتی منتشر شود به “اقدام علیه امنیت ملی”، “اهانت به ساحت مقدس مقام معظم رهبری” ، “اهانت به مقدسات و نظام” ، “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” و دیگر چرندیات. مگر می شود خبر بازداشت اینان غمین و لرزانم نکند وقتی آن قدر می شناسم شان که بدانم همیشه، هماره، همه تلاششان این بوده که اندیشمندانی شایسته باشند. ساسان آقایی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، سینا شکوهی و البرز زاهدی را مردانی می شناسم که اندیشه ی آزاداندیششان را باید چراغی کرد در راه آزادی، نه شمعی که در بند کشید و به انتظار فوتی نشست برای بهانه ی خاموشی شان.بازداشت اینان ستهم است و لرزانم می کند اما شگفت زده ام نمی کند چرا که می دانیم سربازان دروغ و تاریکی همه هراسشان از روشنا و آزادیست. می دانیم اشموغان چراغ آزادی را خاموش می خواهند و می دانیم که ما روشنایی همین چراغ را می خواهیم وقتی فریاد می کنیم زنده باد ساسان آقایی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، سینا شکوهی و البرز زاهدی.
بامدادخبر: نیروهای امنیتی با هجوم از قبل برنامهریزی شده، دست کم هفت عضو دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران را بازداشت کردند.
به گزارش بامدادخبر، نیروهای امنیتی عصر امروز(پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸)، به منزل احسان دولتشاه، عضو دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، هجوم برده و دستکم هفت عضو این گروه را بازداشت نمودند.مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی، شش نفری هستند که در این هجوم از پیش برنامهریزی شده دستگیر شدند و احتمال دستگیری اعضای دیگر نیز میرود.
در این میان، دقایقی قبل، ماموران امنیتی، به همراه مهرداد بزرگ و سورنا هاشمی، به منزل این دو مراجعه کرده و اقدام به تفتیش منزل و لوازم شخصی آنها کردهاند.
اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال میگردد
“مردم نمی بایست در خیابانها در یکجایی گرد آیند. اگر کسانی نافرمانی نمودندی سپاهیان بایستی با شلیک تفنگ پراکنده شان گردانند. […] آنانکه با سپاه ستیزیدندی سپاهیان یارستندی آنانرا بزنند.”
امروز جارکشیدند که بازارها باز شود، و بازاریان از ترس فرمان بردند و بازارها را باز کردند. همه نشانه های مشروطه از میان برخاسته، نه روزنامه ای، نه انجمنی، نه گفتاری ولی کارها بسامان و آرامش پدیدار می بود.
همهمه گردشگرانی که به کوه های شمال تهران آمده اند، صدای شادی هایشان، خواندن هایشان و نفس زدن هایشان همه جا می آید. از میان این همهمه، صدای سوتی بلند میشود. گروهی پنج نفره، گرد چیزی ایستاده اند و در سوتشان می دمند. توجه همه به سمت صدا جلب می شود. روی سینه شان نوشته شده: «این صدای زباله است.»
(ادامه مطلب را در زيگزاگ بخوانيد)
“چون آگاهی از این نافیروزی به لیاخوف رسید، فرمان داد دسته های دیگر قزاق که ۲۵۰ سواره و ۲۵ پیاده و ۴ توپ می بود، آهنگ مجلس کردند و در ساعت ۷ بود که این ها به جلو مجلس رسیدند. هم در زمان خود لیاخوف (به گفته براون با شش تن از سرکردگان روس با درشکه) به آن جا آمدند و لیاخوف میدان بهارستان و آن پیرامون ها را بازدید و به دستور او از چهار توپ یکی را در خیابان دروازه دولت، دیگری را در خیابان روبروی آن و سوم و چهارم را در خیابان شاه آباد نهادند و دهانه همه توپ ها را بسوی مجلس گردانیدند، و گرداگرد هر توپی دسته قزاق، از سواره و پیاده جا دادند. پس از این کارها لیاخف (بدرشکه نشسته) بازگردید که بباغشاه رود و بشاه آگاهی برد.” […] یک فوج سربازان سیلاخوری همراه قزاقان می بودند که لیاخوف آن ها را بنگهداری درهای شرقی مسجد و مجلس و آن پیرامون ها گمارد.
[…]
مامانتوف می گوید: “گمان ایستادگی نمی رفت و از اینرو به قزاقان دستور تیراندازی داده نشده بود.”
[…]
قزاقان و سربازان نمیگذاردند کسی از مجلس بیرون رود. سپس سختگیری را بیشتر گردانیده کسی را بدرون هم راه نمی دادند ولی تا این هنگام کسانیکه آمدن می خواستند آمده بودند و ما از آنان نامهای بهبهانی و طباطبایی و حاجی امامجمعه خویی و حاجی میرزا ابراهیم آقا و مستشارالدوله و میرزا محمد صادق طباطبایی حکیم الملک را می شناسیم.[…] از آنسوی یکدسته از سران آزادی از جهانگیرخان و ملک المتکلمین و[…] خود درآنجا می بودند. با آن که بیشتر نمایندگان بیغیرتی نموده امروز به مجلس نیامدند باز در آنجا انبوهی می بود در بیرون نیز مردم هواخواهی بمجلس می نمودند و دسته هایی برای آمدن بمجلس آماده می شدند.
[…]
از آن سوی لیاخوف […] چون چگونگی را دید فرمان داد همه توپها از چپ و راست گلوله افشانی کنند و کسانی را بباغشاه دوانید تا توپهای دیگری نیز بیاورند.
[…]
بدین سان جنگ میرفت و در همان هنگام توپهای دیگر همچنان مجلس را بمباران می کردند و هرگونه ویرانی پدید می آوردند. نیمساعت به نیمروز جنگ بیکباره پایان پذیرفت.
[…]
مامانتوف می گوید:”در میدان جلو مجلس نزدیک بیست لاشه اسب افتاده بود. دریای خون موج می زد و هنوز بزمین فرو نرفته بود. […] یک مرده پهلوی قراولخانه افتاده، و از گیجگاه شکسته آن خون سرخ و سیاهی روان بود.
خانه هایی که نگهداران مجلس از آنها تیرانداخته بودند پرده غم انگیزی را نشان می داد. پاره دیوارها افتاده و پاره ای شکاف برداشته بود، یک شیشه در پنجره ها دیده نمی شد. درها از جا کنده شده پشت بامها از تکه های گلوله های سوزان و افشان سوراخ سوراخ شده بود.”
[…]
لیاخوف چون فیروز درآمده بنیاد مشروطه را برانداخته بود رشته همه کارها در دست او می بود. روز چهارشنبه سوم تیرماه در تهران فرمانداری نظامی برپاگردید. آگهی در این باره […] با دست لیاخوف نوشته شده و بچاپخانه رفته بود و امروز در شهر پراکنده گردید.
“مردم نمی بایست در خیابانها در یکجایی گرد آیند. اگر کسانی نافرمانی نمودندی سپاهیان بایستی با شلیک تفنگ پراکنده شان گردانند. […] آنانکه با سپاهیان ستیزیدندی سپاهیان یارستندی آنانرا بزنند.”
همه نشانه های مشروطه از میان برخاسته، نه روزنامه ای، نه انجمنی، نه گفتاری ولی کارها بسامان و آرامش پدیدار می بود. امروز جارکشیدند که بازارها باز شود، و بازاریان از ترس فرمان بردند و بازارها را باز کردند.
-تاریخ مشروطه ایران، جلد دوم
زیباست، ستودنی ست، شگفت است، همی* با مردمانی که سکوتشان را که سرشار از ناگفته هاست در گام هاشان نگاشته اند و بر کاغذهاشان نوشته اند. سربازی هم که از همین تن و خاک، کناری ایستاده، همین ناگفته ها را خوانده که به سکوت می نگرد.
دیدم تکه پاره های کاغذ دریده ای را که بر زمین افتاده بود و این گام ها را آشوبگر می خواند، اما اینان بزرگ منش تر از آنند که پا بر دهان مخالفشان بگذراند، حتا اگر قاتل خویشان خود بدانندش. دور باد از چنین مردمی و چنین خاکی، دروغ و دشمن و خشکسالی؛ جاودانه باد این خاک، با همین آب و آتش و باد که در تنش جاری ست.
* “همی” به معنای با هم بودن در پارسی کاربرد دیرینه دارد که پیشینه اش را دست کم تا “اندرز بزرگمهر” می توان یافت.
آنچه در ۲۵ خرداد اتفاق افتاد از بسیاری ابعاد تازگی داشت و از بسیاری جهات نیز یادآور تاریخ سی سال پیش بود. تاثیر این اجتماع عظیم مردمی بر آینده نزدیک ایران بسیار فراتر از آن است که در نظر نخست دیده می شود. می کوشم فهرست وار برخی نکات را بیاورم. از بس مساله زیاد است قادر به تفصیل نخواهم بود. امیدوارم با همفکری دوستان به گسترش بحث برسیم. این طرح بحث است:
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، در بیانیه ای خطاب به مهدی کروبی، اعتراض خود را نسبت به کودتای حزب پادگانی در این انتخابات اعلام کرده خواستار آن شدند تا کروبی به عنوان کاندیدای مورد حمایت این گروه در انتخابات ریاست جمهوری دهم، به عهدی که با ملت بسته پایبند باشد، سکوت نکند، به ملت ایران بپیوندد و با صدایی بلند و رسا نه به استبداد را هم در کریدورهای قدرت و هم در خیابان فریاد بزند که این تنها راه باقیمانده برای تغییر است.
جناب آقای کروبی کودتا شده است!
آماده شد، گزارشی که از سر و صدای انتخابات در خیابان های تهران گرفتم. عکس های آن را نیز به زودی همینجا می گذارم تا ببینید. همچنین جا دارد از لادن، محمدرضا، لیونا و سامان تشکر کنم. گزارش را با ابزار زیر بشنوید و یا فایل آن را از اینجا دریافت کنید. حجم فایل ۴.۵ مگابایت است.
یکم) دوستانی که من را می شناسند می دانند که هیچوقت از بحث های سیاسی استقبال نکرده ام، چون معتقدم بحث سیاسی را باید آدم های سیاسی متخصص بکنند؛ مثل زمانی که می رفتیم بوفه دانشکده حقوق از آن چایی های تقریباً یک لیتری گنده کوروش می خوردیم و دانشجویان علوم سیاسی با هم صحبت می کردند و چه قدر ریز همه چیز را می شکافتند. موافق و مخالف دور یک میز می نشستند و
ساعت ها بدون این که اهانتی به طرف مقابل بکنند می گفتند و می شنیدند و می گفتند و باز می شنیدند. آخر سر هم دست در گردن هم می انداختند و می رفتند و این صحنه فردا و فردای فردا باز هم تکرار می شد. طبیعتاً غیر عادی است اگردو نفر جرّاح قلب در مورد سیستم ترمز ABS با هم خیلی تخصّصی صحبت کنند. بحث سیاسی کار آدم های سیاسی است.
دوم) هر کدام از ما آجری از بنای عظیم کشوری بزرگ هستیم که اگر در جای درست خود باشیم باعث پیشرفت و اگر در جای نا صحیح قرار گرفته باشیم چوبی در لای چرخ حرکت رو به جلوی بقیه خواهیم بود و این موضوع ربطی به این که چه کسی رئیس جمهور است و چه کسی نماینده مجلس و یا این که رئیس مجلس خبرگان کیست ندارد. آن آقا یا خانم کارمند شهرداری که مجوز ساخت طبقات اضافه بر روی یک بنای فرسوده را صادر می کند و باعث خلق فاجعه می شود کاری ندارد چه کسی در صدر دستگاه اجرایی کشور نشسته و چه کسی نماینده شورای شهر است؛ او کار خود را کرده، می کند و خواهد کرد و این چرخه همچنان ادامه خواهد داشت. اتّفاقاتی که در
لایه های پایینی جامعه ما می افتد مستقل از سیاست های کلّی کشور و همیشه در راستای اهداف و امیال شخصی کسانی است که دو سه روزی بر مسندی نشسته اند و می خواهند از ثانیه ثانیه این دو سه روز خود را و اگر علاقمند باشند نسل های آتی خود را مستفیض سازند و در این پروسه تصمیمی که توسط شخص اوّل اجرایی کشور گرفته می شود اصلاً اهمیت ندارد؛ نباید بی جهت برای این که چه کسی رئیس جمهور می شود حرص خورد. این ته جدولی ها هستند که در انجام هر کاری تصمیم آخر را می گیرند و در شرایط فعلی ما با آن یک رأیی که می دهیم تأثیر خاصّی روی این روند نخواهیم گذاشت و فقط به یک وظیفه اجتماعی عمل می کنیم.
سوم) تعارفات رایج را کنار می گذارم و به عنوان یکی از نفرات همیشه برتر سمپاد (سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان) تبریز، یک فارغ التحصیل دانشکده فنی دانشگاه تهران و کسی که در این مسابقه دانشگاه سازی و اختراع مدرک از یک دانشگاه دولتی (صنعتی سهند تبریز) مدرک فوق لیسانس گرفته، خود را نماینده طیفی از نخبگان و نوابغ کشور معرفی می کنم. بخشی از نخبگان کشور که من نماینده آنها نیستم الان از معتبر ترین دانشگاه های آمریکا تا دور افتاده ترین روستا های استرالیا و کانادا پراکنده اند. سایت Orkut که آخرش هم نفهمیدیم چرا فیلتر شد و به لطف فیلتر شکن ها هنوز هم می توان در آن ردپایی از دوستان قدیمی را پیدا کرد مدّتی است تغییرات جدید دوستان را هنگام Log in کردن عنوان می کند؛ مثلاً فلانی که Single بود Married شد و یا فلان کَس فیلم مورد
علاقه اش را از مارمولک به اخراجی های ۲ تغییر داد و إلی آخر. امّا هر بار که Log in می کنم جزو چند تغییر آخر که عمدتاً تعویض عکس و فیلم مورد علاقه و این طور چیز هاست، یک تغییر ثابت هم هست:
He (She) has changed his (her) country!
و به همین راحتی بخش عظیمی از هم کلاسی ها و هم دانشکده ای ها و هم محلّه ای های من گروه گروه از این کشور میروند. کجا؟ مهم نیست، چون نمی خواهند جای خاصّی بروند؛ فقط می خواهند از این کشور رفته باشند؛ مالزی، سنگاپور، بنگلادش، دَرِ پیت ترین
دانشگاه های ترکیه و خلاصه هر جایی که اینجا نباشد به عنوان یک مقصد انتخاب می شود.
آقایی که قرار است چند هفته دیگر رئیس جمهور بشوی، می دانی چرا آنها به این سرعت و با این کثرت فرار می کنند؟ چون تصمیمات جنابعالی و دیگر مقامات این کشور در خصوص رشد و بالندگی علمی و اقتصادی و امثالهم داخل همان اطاق جلساتتان باقی می ماند. بیرون از آن اطاق، خصوصی سازی یعنی مدیران دولتی کارخانه های دولتی را به طور خصوصی بین خودشان تقسیم کنند و تا هزار سال دیگر جنس چینی مونتاژ و سریال های کره ای وارد کنند. برای محقّقین و تحصیل کردگان در این چرخه واردات اجناس چینی و در عوض صدور جمع کثیری از نساء عفیفه به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، جایی نیست و اگر جلوی این روند گرفته نشود روزهای فعلی شیرین ترین روزهایی است که سپری می کنیم.
چهارم) می رسیم به اینکه چرا من این متن را نوشتم. دوستانی که در سیستم پیمانکاری و نظارت فعّالیّت داشته اند می دانند که حقوق ناظرین بر اساس جدول ابلاغی سازمان برنامه و بودجه سابق پرداخت می شود. براساس مدرک، سابقه کار، محل خدمت و تخصّص های خاصِ ناظر، رقمی از جدول فوق به عنوان حقوق مشخص شده و کارفرما علاوه بر این مبلغ که باید به دست ناظر برسد مبلغی را به شرکت مشاور جهت تأمین سایر هزینه ها پرداخت می نماید؛ امّا بعضی از شرکت های مشاور (مثل شرکت معظّمی که سربرگ آن را در فایل jpg پیوست ملاحظه خواهید کرد) به این رقم قانع نشده و طی قرارداد جداگانه ای که با ناظر می بندند مبلغی بسیار کمتر از رقم واقعی را به او پرداخت کرده و بقیه پول را « هپلی» می کنند. این اشاره را داشته باشید تا بند ۵ را بهتر متوجه شوید.
پنجم) من بیش از سه سال در دستگاه نظارت مقیم سدّ خداآفرین (سدّی خاکی روی رود مرزی ارس در شمال آذربایجان شرقی) مشغول به کار بودم. بهمن ماه سال گذشته یادداشتی در خصوص دریافت ضریبهایی که باید به من تعلّق می گرفت و کارفرما آنها را پرداخت می کرد ولی به دست من نمی رسید (توضیح قضیه را در بند چهارم داده ام) به رئیس مستقیمم (سر ناظر پروژه) دادم. جوابی که به یادداشت من داده شد در فایل ۲.jpg قابل ملاحظه است. به طور خلاصه بر اساس قرارداد بسته شده تحت عنوان کارشناس دفتر فنی، حتّی اگر سرپرستم به من ارجاع کند که امشب باید با من همبستر شوی، من باید اطاعت کنم (گویا در شرح وظایف چنین قید شده است) و درخواست احقاق حقوق از سوی من تعبیر به زیاده خواهی و سوق کارگاه به سوی بی نظمی شده است. مشابه این اتفاق کتباً و شفاهاَ هر روز و هر ساعت در تمام گوشه و کنار این کشور در حال وقوع است و سوال من این است که آیا شخص اول اجرایی مملکت از چنین حوادثی آگاه است؟ و آیا تغییر یا عدم تغییر یک رئیس جمهور می تواند منجر به تغییر روند سرکوب و تحقیر نخبگان کشور شود؟ من یک رأی دارم و آن یک رأی را در صندوق خواهم انداخت، ولی آیا آن یک رأی و تمام «یک رأی» های دیگر تأثیری در بهبود زندگی من و افرادی با شرایط من خواهند داشت؟
ششم) به خاطر اتّفاقات بعضاً به شدت خنده داری که پس از مکاتبات فوق افتاد من مجبور به تسویه حساب با آن کارگاه شده و به فاصله چند روز پس از خروج از شرکت معظّم مذکور در یک کارگاه خوب در شهر خودم و این بار در سیستم پیمانکاری مشغول به کار شدم. موضوع برای من ختم به خیر شد، امّا سوال من از آقایی که قرار است چند هفته بعد رئیس جمهور این کشور پهناور شود این است که آیا قرار است اتفاقات جدیدی رخ دهد؟ یا همین طور پیش خواهیم رفت و به زودی آخرین استخوانهایمان نیز زیر این فشارها خُرد خواهد شد؟ و آیا اصولاً انتخاب یک رئیس جمهور جدید به معنای ایجاد تغییرات و خلق فضایی جدید است؟ و آیا من مزایای این فضای جدید را حس خواهم کرد؟
از این که دوستانه جواب سوالات من را خواهید داد، متشکرم.
افشین اجلالی
خرداد سال ۱۳۸۸
(تصویر پیوست را بببینید و بخوانید. برای بزرگ تر دیدن تصویر می توانید روی آن کلیک کنید و سپس گزینه Full Size را انتخاب کنید)
باور داشتم که من نیز مانند هر شهروندی حق دارم، و نه تکلیف، که در تعیین سرنوشت خویش سهیم باشم و در فکر بودم که با این گزینه ها، از این حق، و نه تکلیف، استفاده کنم یا نه.
آن چه بدان رسیدم بماند چرا که رای شخصی من است و به کار کس نیاید، اما جز آن همین بود که تصمیم گرفتم گزارشی از انتخابات بگیرم که بماند و با تصویر و صدا رنگی هم به آن بدهم و بی طرف بمانم و حمایت و تبلیغ را به دیگران نهم و تصمیم گیری شان را نیز به خودشان واگذارم.
حالا اما به این ها بی شک چیز دیگری علاوه شده است. آن چه به روشنی از آن دفاع می کنم و تبلیغ و پیشنهاد آن به دیگران را انکار نخواهم کرد، نه حمایت از نامزد خاصی است و نه کناره گیری ( که البته این هر دو، حق قانونی هر شهروند و حق طبیعی هر آدمی از حیث آزاد بودنش است) اما ایران زمین را فاجعه ای در انتظار است که چند سالی هست تنها شمه ای از آن را چشیده ایم. وظیفه خود می دانم که در ستیز با این فاجعه به سهم خود نقشم را به بهترین شکل ممکن بازی کنم و بی خود بزرگ بینی یا تعصب و امر و نهی، دلسوزانه این را وظیفه هر ایرانی دیگر نیز می دانم.
از همین روست که تا انتخابات به سود هیچ نامزدی نخواهم نوشت اما هر چه بتوانم در ستیز با اشموغی[۱] که برای ایران زمین کابوسی ستهم[۲] را به بیضه نشسته است خواهم کرد، و با چشمانی نگران، خواهش می کنم، شما نیز چنین کنید. گرچه آدمی را همه حق و اختیار و آزادی است و قهر و جبر و تکلیفی در کار نیست، اما او را مسؤولیتی نیز هست.
—–
[۲] ستهم در متون پهلوی به معنای سهمگین، فجیع و نتیجه رفتار وقیحانه به کار رفته است و به ویژه آن را اینجا به کار بردم زیرا در بندهشن جایی که وظیفه یکی از دیوان را دوش پاتخشایی یعنی آوردن حکومت بد عنوان می کند، آن را با این واژه (ستهم) توصیف می کند.
این متن به صورت پیامک به یکی از دوستانم رسیده است. در صورتی که صحت منبع آن تایید شود می توان آن را یکی از مهم ترین اخبار انتخابات این دوره دانست:
امروز اعلام می کنم حضور مردم پای صندوقهای رأی لازم عقلی است، و رأی به کسی که ملت او را دروغگو می داند حرام است، حال که آقایان مصلحت نمی دانند این سخنان از صدا و سیما پخش شود، مانند دوران انقلاب که اطلاعیه ها توسط مردم پخش می شد، باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید. (آیت الله العظمی صانعی)
————-
پانوشت: پیشنهاد می کنم این دو خبر رجا نیوز را بخوانید و به ویژه به نظرات مردمی که این خبرها را خوانده اند توجه کنید:
۹فتوای آیتالله صانعی که از نظر برخی علما بدعت است
آیتالله یزدی: بعضی فتواهای آقای صانعی، بدعت در دین است
مقدمه
پس از پنجاه سال غلبه گفتمان چپ بر سپهر سیاسی ایران كه نتایجی خسارتبار و گاه جبرانناپذیر نصیب ایران و ایرانیان كرد؛ لیبرالیسم، آن ققنوس خوشخوانیست كه از زیر خاكستر، از پس ویرانههای چپزدگی رخ مینماید و از جانهای مشتاق آزادی دلربایی میكند. لیبرالیسم بر سه اصل فردیت، عقل و آزادی استوار شدهاست. در لیبرالیسم اصالت با فرد و آزادی او است و اداره امور جامعه و مسئولیت هدایت بشر به ساحل آرامش و لذت، بر عهده عقل نهاده شدهاست. آزادی برای ما هم هدف است، هم روش. آزادی مورد نظر ما دارای مرزبندی مشخص با هرج و مرج و بیبندوباریست. آزادی برای ما اگر چه اصل است و هر گونه محدود كردن آن نیازمند استدلالهای موجه، اما دامنه آزادی تنها تا جایی گسترده میشود كه موجب تجاوز به حریم حقوق بنیادین انسان با معیار اعلامیههای جهانی حقوق بشر نشود. از سویی آزادی حق انسان است و از سوی دیگر همه افراد انسانی نسبت به حقوق و آزادیهای یكدیگر مكلفاند.
در جهانبینی لیبرال، انسان موجودی جویای لذت و خردمند است كه با تأكید بر تعقل قادر است به نحو مطلوب امور خویش را تمشیت كند. انسان تنها موجودیست كه میتواند از طریق كنترل عقلانی امیال خود فرهنگسازی كند و فرهنگ و تمدن مهمترین فصل ممیز او با حیوانات است. با تكیه بر همین عقلانیت لیبرالی بودهاست كه دستاوردهای شریفی چون دموكراسی و حقوق بشر، چشماندازی جدید از زندگی را فرا روی انسان رهاشده از عصر بردهداری و فئودالیته قرار داد.
ما ضمن پرهیز از ارادهگرایی خام و با آگاهی نسبت به تواناییها و محدودیتهای نوع بشر، بر این باوریم كه میتوان با تمسك به عملگرایی لیبرال، كه خصوصیتی واقعبینانه دارد، بسیاری از ابعاد نامطلوب جامعه ایرانی در سپهر اقتصاد، سیاست و فرهنگ را با تكیه بر ارزشها و روشهای لیبرالی اصلاح كرد و تغییر داد. درست همین پرهیز از ارادهگرایی خام و غیر عقلانی است كه لیبرالها را از دروغ «مدینه فاضله» و افسون «یوتوپیاگرایی» مصون میدارد. انسان نه اسیر تقدیر تاریخی است و نه زندانی مشیتی فرا زمینی. از این رو لیبرالسیم به هیچ وجه انفعال و بیعملی را برنمیتابد؛ عمل سیاسی مبتنی بر عقلانیت و محاسبه فایده ـ هزینه را تأیید میكند اما افراطگرایی كور را رد میكند. تاریخ لیبرالیسم تاریخ مبارزههای باشكوه لیبرالها با پادشاهیهای مطلقه، كلیسای جبار، ارتجاع مذهبی، فاشیسم، استالینیسم و توتالیتاریسم است. لیبرالها همواره در صف مقدم مبارزه برای تحقق حقوق اساسی آحاد انسانها بودهاند. مبارزه با تبعیض نژادی و هر گونه آپارتاید، دفاع از برابری حقوق زن و مرد، بخشی دیگر از تاریخ پر افتخار مبارزات لیبرالی است. همین مبارزه عملگرایانه و عقلمحور است كه امروز لیبرالیسم را به بدیل ناگزیر انواع نظامهای سیاسیـ اقتصادی بسته و توتالتیر تبدیل كردهاست. ما مصمم هستیم این مبارزه شریف را تا تحقق حقوق بشر و دموكراسی، به عنوان والاترین ارزشهای لیبرالیسم ادامه دهیم و در این راه از فداكاری و پرداخت هزینه ابایی نداریم. به قول جان استیوارت میل، فیلسوف بزرگ لیبرال:« هر چند فقط در اوضاع و احوال بسیار ناقص جهان است كه هركس باید با فداكاری مطلق در مورد خوشبختی خود به خوشبختی دیگران یاری رساند؛ با این همه تا زمانی كه در این وضع ناقص قرار داریم ما با اعتقاد كامل اظهار میكنیم كه آمادگی برای چنین فداكاری، بزرگترین فضیلتی است كه میتواند در آدمی وجود داشتهباشد.» ما در این راه دست یاری همه آنهایی كه خود را همفكر و همراه ما در این مبارزه خطیر میدانند به گرمی میفشاریم. این مانیفست در واقع مبین مبانی نظری مشترك كسانی خواهد بود كه ذیل پرچم لیبرالیسم به ایران و جهانی آبادتر، ثروتمندتر و آزادتر میاندیشند. جهانی مصون از تروریسم، دیكتاتوری، بنیادگرایی، خشونت، جهل و به دور از جلوههای خشن و غیر قابل تحمل فقر. ما از طریق این مانیفست، موضع نظری خود را به صورت شفاف پیرامون مقولات زیر به اطلاع همگان میرسانیم:
دکتر مظفر بقايي کرماني

شعبه يكم دادگاه جنايي تهران كه به دادخوست ارتش دكتر مظفر بقايي كرماني را محاكمه مي كرد دوم ارديبهشت ۱۳۲۹ (۲۲ آوريل ۱۹۵۰) با صدور حكمي جالب، وي را از اتهام منتسبه تبرئه كرد. سه قاضي اين دادگاه در حكم خود نوشته بودند: مقاله مظفر بقايي در روزنامه شاهد كه در آن به ارتش اشاره رفته بود، اهانت به نيروهاي مسلح نبود بلكه يك انتقاد بود و چون راه حل نشان داده بود، پس؛ اين مقاله يك انتقاد سازنده بود و كار روزنامه نگار گفتن مسائل و ارائه راه حل است. اين نوشته، مقاله (نظر) بود و نه خبر كه حتي بشود ناشر را به تكذيب آن و يا دادن توضيح وادار كرد.
ارتش در دادخواست خود، مقاله نگار (بقايي) را متهم به اهانت به نيروهاي مسلح و درنتيجه متزلزل ساختن صميميت افراد آن نسبت به فرماندهان ارشد كرده بود و خواستار مجازات او شده بود.
ده سال بعد، رئيس شهرباني وقت (سپهبد نصيري) و اين بار از دستگاه قضايي ارتش خواست كه دكتر مظفر بقايي را به اتهام اهانت به شهرباني و سلب صمميمت افراد آن نسبت به كشور مجازات كند. اين بار، دستگاه قضايي ارتش بقايي را بازداشت و محكمه نظامي او را محكوم كرد. بقايي در سال ۱۳۳۹ در نطقي مطالبي درباره شهرباني گفته بود و ازجمله به تراشيدن غيرقانوني سر يك روزنامه نگار كرماني به دستور شخص سپهبد نصيري اشاره كرده بود. نصيري در سال ۱۳۵۷ و پس از پيروزي انقلاب اعدام شد.
دکتر موسی غنینژاد
بحران گستردهای که اکنون سراسر بازارهای مالی دنیا را فرا گرفته و موجب رکود فعالیتهای اقتصادی در اغلب کشورهای جهان شده، موجی از بیکاری و معضلات اجتماعی را به همراه آورده و توجه رسانههای همگانی و افکار عمومی را به خود جلب کرده است.
![]() |
براي توضیح این بحران و ارائه راههای برونرفت از آن، مسوولان سیاسی اغلب کشورهای ذیربط روی یک موضوع تاکید میورزند و آن ضرورت دخالت و نظارت بیش از پیش دولتها در حوزه فعالیتهای اقتصادی است.
احزاب چپ و راست حکومتی از انگلستان و آمریکا گرفته تا فرانسه و آلمان با رفع اتهام از خود انگشت اتهام رابه سوی بازار نشانه رفتهاند و مدعی شدهاند که سودجویی و بیبندوباری حاکم بر نظام بازار عامل اصلی به وجود آمدن این وضعیت اسفبار شده است. واضح است که براي توضیح پدیده پیچیدهای مانند بحران مالی، داوریهای احساسی و شعارهای عوامفریبانه گرچه ممکن است افکار عمومی را موقتا قانع کند، اما به لحاظ علمی کاملا بیارزش است و در عمل راه به جایی نمیبرد. نکته جالب توجه اینجاست که هیچ یک از دستگاههای کارشناسی و تحقیقاتی عریض و طویل دولتی در آمریکا و دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی نتوانسته بودند این بحران را پیشبینی کنند و اکنون نیز قادر به توضیح آن در یک چارچوب تئوریک منسجم نیستند.
نظریههای مربوط به بحران را به طور کلی شاید بتوان به سه گروه تقسیم کرد: دنباله …
چگونه ميتوان خيريهها را اداره كرد؟
نویسنده: مت مندلسون
برگردان: مسعود بُربُر- مريم كاظمي
[اين نوشته درروزنامه دنياي اقتصاد
پس از آن كه در اگوست ۲۰۰۲، بنيادهاي خيريه تصميم گرفتند تا دست سرمایه دارانی را كه تا آن زمان از طریق آنها تغذیه ميشدند کوتاه کنند، ناگزير اين بنگاه لس آنجلسي نیز تعطيل شد و ۳۵۰ نفر از نيروي كارش اخراج شدند. مشکل آخر هم تصمیميبود که توسط بنیاد محصولات آوون اتخاذ شد. این تصمیم به منظور راهاندازی یک راهپیمایی سه روزه برای سرطان سینه بود که توسط گروه پالوتا که توسط این بنیاد از دور خارج شد تکمیل شده بود.
پس از اینکه برخی از روزنامهها در مورد پر هزینه بودن برنامههای پالوتا شروع به انتقاد نمودند، این انتقادات دیگر بنيادهاي خيريه را نیز برانگیخت. گله بنيادهاي خيريه معطوف به اين بود كه پالوتا يك بنگاه سودآور بوده و موسس آن، دانپالوتا، درآمدي بسيار بالاتر از حد رايج ، براي خود برداشت ميكند و با این کار اسم خیریه را خراب ميکند ، بنابراین باید این بنگاه تعطیل شود.
صبح برف آمد. یادم نیست این موقع سال تهران برف آمده باشد و برای خودم جالب بود آمدن برف یازدهم عید. گزارشکی تهیه کردم از روی هوس! که اینجا می توانید ببینید.
[اين نوشته در روزنامه دنياي اقتصاد و تارنگار ایرانشهر
نوشته: هنری هزلیت (فيلسوف و اقتصاددان معروف ليبرتارين كه درسال ۱۹۹۳ بدرود حيات گفت)
برگردان: مسعود بُربُر

هماکنون چشمانداز پیش روی سرمایهداری، اصلاً امیدوارکننده نیست. این اوضاع بهخاطر نقایص ذاتی سرمایهداری به عنوان یک نظام نیست، بلکه بدان خاطر است که آن را نظامی ناعادلانه معرفی میکنند و شایستگیهایش که بسیار اندک درک شدهاند را در نظر نمیگیرند. به همین دلیل عموماً سعی میشود که نظام سرمایهداری تحت کنترل قرار بگیرد، طوری که دیگر اثری از آن باقی نماند، اما پیش از آنکه درباره آینده احتمالی سرمایهداری بحث کنیم، باید ابتدا به روشنی بدانیم سرمایهداری دقیقاً چیست؟
سرمایهداری همان آزادی اقتصادی است. البته این دو عبارت در معنا، مترادفند، اما دلالتهای ضمنی بسیار متفاوتی دارند. واژه «سرمایهداری»، ابتدا در سال ۱۸۵۴ به مثابه یک لقب اهانتآمیز توسط کارل مارکس و پیروانش جعل شد. این عبارت برای نظامی در نظر گرفته شد که توسط سرمایهداران، به سود سرمایهداران و برای استثمار کارگران اجرا میشود. البته این لقب اهانتآمیز هنوز هم ناخواسته بر یکی از شایستگیهای این نظام تاکید میکند: نظام سرمایهداری منجر به انباشت سرمایه، استفاده بیشتر از آن و بنابراین افزایش دائمی و پرشتاب تولید ثروت میشود.
سرمایهداری را میتوان به عنوان ترکیبی از دو نهاد درک کرد: مالکیت خصوصی و بازار آزاد. مالکیت خصوصی، یعنی آنکه هر کس آزاد است دستاورد کار خویش را نگه دارد یا آن را هرجا که مناسبتر میبیند استفاده کند تا جایی که حقوق دیگران را زیر پا نگذارد.
بدیهی است که بدون حق مالکیت خصوصی، بشر عمده انگیزهاش را برای تولید هر چیزی با ارزش پایدار از دست خواهد داد. اگر یک برزگر بداند، پس از آن که زمینش را شخم بزند، بکارد و نگهداری کند، هر کس دیگر هم قانوناً به اندازه او حق دارد محصولش را درو کند، یا محصول دروشده را تصاحب کند، مطمئناً از همان ابتدا زحمت کاشتن محصول را به خود نمیدهد. یا اگر هر کسی بداند بعد از آنکه خانهای بسازد و اثاثش را تهیه کند، هر کس دیگری حق دارد آن را اشغال کند، خانهای ساخته نمیشد. مالکیت خصوصی پیشنیاز ضروری کار و تولید محصول با ارزش پایدار، به شمار میرود.
همچنین بازار آزاد به معنی حق خرید و فروش اموال در معاملاتی است که فرد میخواهد ترتیب دهد. وجود بازار آزاد نیز برای تولید بیشینه ثروت، ضروری است. از طریق همین ساز و کار بازار آزاد است که میزان تولید نه تنها بیشینه که بهینه نیز میشود: هر کس به عنوان تولیدکننده، در پی بیشترین درآمد است و به عنوان مصرفکننده در پی سودآورترین چیزی که با آن بتواند نیازهایش را تامین کند. به همین ترتیب، این سازوکار منجر به آفرینش دهها هزار کالا و خدمات متفاوت در مقادیر و نسبتهایی که مجموعه بزرگ مصرفکنندگان نیاز دارند خواهد شد.
بیایید نگاهی بیاندازیم به مسیری که این تعادل در تولید از آن به دست میآید. زمانی که تولید در تعادل است، حاشیه سود، هزینه و ریسکهای یکسانی در تولید هر کدام از هزاران کالا و خدمات متفاوت، وجود دارد. حالا فرض کنیم ناگهان تقاضا برای کالای X افزایش یابد. رقابت مصرفکنندگان با هم، قیمت این کالا را افزایش خواهد داد، و این به نوبه خود حاشیه سود تولید آن را نسبت به سود بهدست آمده از محصولات دیگر افزایش میدهد. شرکتهایی که از قبل، کالای X را تولید میکردهاند، تلاش میکنند تولیدشان را افزایش دهند. بنابراین کارگران بیشتری به کار میگیرند و سرمایهگذاریشان را در تجهیزات و موجودی، افزایش میدهند. شرکتهای دیگر نیز تلاش میکنند تولید X را شروع کنند؛ زیرا از تولید Y یا Z سودآورتر است. به همین ترتیب، قیمت X یا سود بهدست آمده از تولید آن، تا سطح سودی که در حوزههای دیگر رایج است پایین خواهد آمد. در همین اثنا تولید X در مقایسه با دیگر کالاها افزایش یافته است.
حالا اگر تقاضا برای Y کم شود عکس این رخ خواهد داد. Y تا زمانی که حاشیه سود بدست آمده از آن، با احتساب ریسکهای مربوطه، حداقل به سطح سود حاصل از تولید کالاهای دیگر برسد به میزان کمتری تولید خواهد شد. به عنوان یک نتیجه این سازوکار، هزاران کالا و خدمات گوناگون، در مدت اندکی، با کمترین هزینه و با نسبتهای مورد نیاز جامعه تولید خواهد شد. با این روش است که نظام سرمایهداری، معضل محاسبات اقتصادی را حل میکند، معضلی که یک نظام سوسیالیستی، مطلقاً از حل آن ناتوان است. نخستین اقتصاددانی که این مساله را قاطعانه نشان داد، لودویگ فون میزس بود.
باید توجه داشت که موفقیت این فرآیند نیازمند آن نیست که تولیدکنندگان یا تجار، سود به اصطلاح منصفانه به دست آورند. این رقم مطلق سود نیست که جهت تولید را تعیین میکند، بلکه سود نسبی است که به مثابه جهتنما عمل میکند. سود همگن «منصفانه»، تولید را بدون معیار و نقشه و قطبنما رها میکند. اشتباه است اگر نظام سرمایهداری را «نظام سود» بخوانیم. البته که این نظام در جستوجوی سود هست، اما نام کاملا مناسب آن، نظام سود و زیان است. برای عملکرد سالم و مناسب این نظام، همان قدر که لازم است بنگاههای ناکارآمد – یا تولید کالاهای مازاد- از طریق زیاندهی حذف شوند، باید بنگاههای کارآمد یا تولید کالاهای مورد نیاز با سود بیشتر پاداش داده شوند.
نکتهای هم که باید اینجا در پرانتز ذکر کرد، این است که سود معمولاً چیزی «اضافه بر قیمت» نیست، هزینهای نیست که بر گردن مصرفکننده میافتد. عمده سود به جیب تولیدکنندهای میرود که از رقیبانش محصول بهتری تولید میکند یا آن را ارزانتر از هزینه متوسطش تولید میکند.
بسیاری از اقتصاددانان ادعا میکنند که در یک اقتصاد ایستا، اصولاً سود خالصی در کار نیست، بلکه سود تولیدکننده A معادل زیان تولیدکننده B است. این گفته ممکن است به نظر عموم، تعجبآور باشد؛ چراکه «سود» در مفهوم عامه عبارتی است بسیار فراتر از آن «سود خالصی» که اقتصاددانان تعریف میکنند. سود در تعریف عام آن، تقریباً همه رقم بازگشت سرمایهای را که به گرداننده و سرمایهگذار شرکت میرسد، شامل میشود. در حالی که از نظر اقتصاددانان، مقدار زیادی از این بازگشت سرمایه، در واقع باید به حساب بهره سرمایه اولیه، یا «اجاره» کارخانه تحت مالکیت وی، یا دستمزد کار مدیریتی خود وی گذاشته شود. بنابراین در یک سیستم حسابداری درست، باید این عایدیها به عنوان بهره، اجاره و دستمزد ثبت شود و تنها آنچه باقی میماند به عنوان سود خالص در نظر گرفته شود.
در یک اقتصاد در حال گسترش، احتمالاً یک مجموعه خالص سود برای تولیدکنندگان وجود دارد که حتی اگر آن را هزینهای برای مصرفکننده به حساب آوریم (که نباید چنین کنیم) هزینهای موقت خواهد بود؛ چرا که بخش عمده این سود، مجدداً برای تولید بیشتر و کارآمدتر سرمایهگذاری میشود و هزینه تولید و قیمت را کاهش میدهد و بازده را بالا میبرد.
پس سرمایهداری نظام انگیزهها و بازدارندههاست. این نظام، انگیزه تولید هر کالایی را بیشینه نمیکند، بلکه انگیزه را برای تولید کارآمد کالاهایی که بیش از بقیه مورد نیازند، بیشینه میکند.
سرمایهداری، این مطلوب را از راه دیگری نیز به انجام میرساند: سرمایه را همواره در دست کسانی میگذارد که نشان دادهاند استفاده بهتر از آن را بلدند. کسانی بالاترین سود را میبرند که در جابجایی تولید به سودآورترین مسیرها، و در انتخاب کارآمدترین روشها و تواناترین مدیرها بهترین داوری را میکنند. این یعنی اینکه اینها سرمایه بیشتری بهدست میآورند تا هر جا که فکر میکنند بیشترین بازده را دارد، سرمایهگذاری کنند. آنهایی هم که سرمایهشان را در حوزههای ناکارآمد به کار میبرند یا مدیران ضعیف را استخدام میکنند، سرمایهشان را از دست خواهند داد و سرمایه کمتری (اگر به صفر نرسیده باشد) برای سرمایهگذاری خواهند داشت.
بسیاری از مردم به گونهای صحبت میکنند که گویی «تولید» و «توزیع» دو فرآیند جداگانهاند، آن گونه که در سوسیالیسم مطرح بود. انگار که کالاها نخست تولید و سپس توزیع میشوند. چنین چیزی، در نظام بازار رخ نمیدهد. کالاها به عنوان اموال کسانی که تهیهشان کردهاند به بازار میآیند. همان گونه که اقتصاددان آمریکایی، جان بیتس کلارک، برای نخستین بار اشاره کرد، در یک نظام بازار آزاد رقابتی، هر عامل تولید به اندازه محصول نهایی که تولید میکند به دست میآورد، یعنی اغلب، هر کس آنچه تولید میکند را به دست میآورد. به قول کلارک: «رقابت آزاد، مایل است به نیروی کار همان چیزی را بدهد که نیروی کار میآفریند، به سرمایهدار آنچه سرمایه میآفریند، و به کارآفرینان، آنچه تعاون و همکاری میآفریند. رقابت آزاد مایل است به هر تولیدکننده، میزانی از ثروت را بدهد که خودش ایجاد کرده است.»
به یک مثال ساده – که بیش از حد هم ساده شده است- نگاهی بیاندازیم: فرض کنیم «پیتر» و «پل» صندلیسازند. جداگانه کار میکنند و صندلیهایی با کیفیت یکسان بیرون میدهند، اما پیتر کوشاتر است، هر روز یک صندلی بیرون میدهد و شش روز هفته کار میکند، در حالی که پل، راحتطلبتر است و هفتهای سه صندلی بیرون میدهد. هر کدامشان یک صندلی را ۴۰ دلار میفروشند. پس پیتر در هفته یک درآمد خالص ۲۴۰ دلاری دارد و پل ۱۲۰ دلاری. مزخرف است اگر پل ناله کند که قربانی «توزیع» ناعادلانه درآمد است. «توزیعی» در کار نیست، هر کدام معادل تولیدشان درآمد دارند.
همین حکایت برای کفاش و خیاط و بنا و وکیل هم برقرار است. هر کدام به اندازهای درآمد دارند که مشتری بابت کالا یا خدماتشان پول بپردازد. اگر چند صندلیساز در شهر باشد و هر کدام تصمیم بگیرند با استخدام شاگرد، بازدهشان را بالا ببرند، عایدیشان به اندازهای که کار شاگرد به فروششان بیفزاید، بیشتر میشود و رقابت صندلیسازانی که دنبال شاگرد میگردند، دستمزدها را به همین اندازه بالا میبرد. هر شاگردی سعی میکند به اندازهای که کارش بر قیمت محصول میافزاید، درآمدش را بالا ببرد.
نمیتوانیم ادعا کنیم چنین نظامی عادلانه نیست. در این نظام، پاداش متناسب است با کمیت و کیفیت تولید بر اساس قضاوت بازار. چنین نظامی است که انگیزه تلاش و تولید را بیشینه میکند.
نظام بازار آزاد، همچنین، آزادی رقابت را ممکن میکند و آن را تشویق میکند. رقابت توسط نویسندگان سوسیالیست اغلب به اتلاف و دوبارهکاری تعبیر میشود، در حالی که دقیقاً برعکس است. همانگونه که دیدیم، یک نتیجه رقابت آن است که همواره تولید را از دست رقیبان ناتوان بیرون میکشد و آن را هرچه بیشتر و بیشتر در دستان مدیران کارآمدتر میگذارد. رقابت همواره روشهای کارآمدتر را بالاتر میبرد. رقابت همواره به کاهش هزینههای تولید مایل است. بیشترین پاداش را به کسانی میدهد که بیش از بقیه هزینه تولید را کاستهاند و بیش از همه کسانی را حذف میکند که در کاستن هزینهها سستترین باشند. همچنان که تولیدکنندگان محصول ارزانتر را گسترش میدهند، قیمتها کاهش مییابند، تولیدکنندگان پرهزینه ناچار میشوند محصولشان را ارزانتر بفروشند و نهایتا یا هزینههایشان را کم کنند یا فعالیتشان را به حوزه دیگری منتقل کنند.
اما رقابت در سرمایهگذاری و بازار آزاد، به ندرت، رقابت صرف در کاهش هزینههای یک محصول مشابه است. رقابت تقریباً همیشه، در بهبود یک محصول مشخص هم وجود دارد. طی قرن گذشته، رقابت در ارائه و تکمیل محصولات تازه یا ابزارهای تازه تولید هم بوده است. راهآهن، دینام، لامپ برق، خودرو، هواپیما، تلگراف، تلفن، گرامافون، ضبط صوت، دوربین، تصاویر متحرک، رادیو، تلویزیون، یخچال، تهویه مطبوع، رایانه، انواع بیپایان پلاستیک و مصنوعات و مصالح تازه محصول رقابت هستند. رقابت، به افزایش بیحد مطلوبیت زندگی و رفاه مادی عموم منجر شده است.
به طور خلاصه، رقابت سرمایهداران، انگیزهای بزرگ برای پیشرفت و نوسازی، محرک اصلی پژوهش، انگیزه بنیادی کاهش هزینه و توسعه محصولات بهتر و تازهتر و کارآمدی بیشتر از هر نوع بوده است و منافع غیرقابل محاسبهای را به بشر اعطا کرده است.
نظام بازار آزاد، در پایان، نظام بزرگی از همکاری اجتماعی است. این همکاری، بین تولیدکننده و خریدار وجود دارد. هر دو از معاملهای که انجام دادهاند، بهره میجویند و به همین خاطر هم آن را انجام میدهند. مصرفکننده، نان مورد نیازش را به دست میآورد، نانوا سود مالی را به دست میآورد. این سود مالی هم انگیزه نانوا برای پخت نان است و هم برای اینکه بتواند به نان پختنش ادامه دهد، ضروری است. همان گونه که آدام اسمیت بسیار پیش از این بیان کرده، ماهیت هر مبادله تجاری همین است: «چیزی که میخواهم را به من بده تا آنچه میخواهی را بهدست آوری.»
بر خلاف جار و جنجال بزرگ اتحادیههای کارگری و سوسیالیستها، رابطه کارفرما و کارگر نیز از اساس، یک رابطه همکاری است. هر یک به دیگری نیاز دارد و رابطهشان ماهیتاً از جنس شراکت است. هرچه کارفرما موفقتر باشد، میتواند کارگران بیشتری را استخدام کند و دستمزد بیشتری نیز به آنها پیشنهاد کند. هر چه کارگرها کارآمدتر باشند، کارفرما موفقتر خواهد بود و کارگران دستمزد بیشتری دریافت میکنند.
اگرچه ممکن است این ایده به نظر بسیاری عجیب بیاید، اما لازم است اشاره شود که حتی رقابت اقتصادی نیز شکلی از همکاری اقتصادی است. دست کم میتوان گفت که رقابت اقتصادی یک بخش ضروری از یک سیستم کارآمد همکاری اقتصادی است. اگر رقابت را جداگانه بنگریم، این عبارت ممکن است متناقض به نظر بیاید، اما اگر یک گام به عقب برگردیم و نگاهی فراگیر به آن بکنیم، بدیهی میشود. جنرالموتورز و فورد مستقیماً با هم همکاری نمیکنند، اما هر یک سعی دارند با مصرف کننده، با خریدار بالقوه ماشین، همکاری کنند. هر شرکت سعی میکند از رقیبش ماشین بهتری به مشتری پیشنهاد کند یا ماشینی با همان کیفیت را با قیمت کمتری ارائه دهد. هر کدام از این شرکتها محرک شرکت دیگر برای کاهش هزینهها و تولید بهتر است. به عبارت دیگر، هر کدام برای همکاری موثرتر با عموم خریداران به دیگری فشار میآورد. هر یک دیگری را کارآمدتر میکند. بنابراین جنرالموتورز و فورد غیرمستقیم همکاری میکنند. هر شرکت عظیمیخود یک تشکیلات بزرگ مبتنی بر همکاری است. برای مثال، یک روزنامه بزرگ، سازمانی است که در آن هر گزارشگر، دبیر سرویس، مدیر بازرگانی، چاپخانه، راننده کامیون پخش و روزنامهفروش برای ایفای نقش خود همکاری میکنند. یک شرکت صنعتی بزرگ مثل جنرالموتورز یا جنرال الکتریک – یا در واقع هر کدام از هزاران شرکت موفق کوچکتر- معجزهای از یک همکاری دائمی است.
در مقیاس کلان نیز همه جهان آزاد، از طریق تجارت دو جانبه، در یک نظام همکاری بینالمللی به هم وابسته شده است و در آن هر کشوری نیازهای دیگران را ارزانتر و بهتر از آنچه خودشان میتوانستند تهیه کنند، فراهم میکند. در واقع این همکاری در مقیاس بزرگ و کوچک رخ میدهد؛ چراکه هر کدام از ما میدانیم پیشبردن اهداف دیگران، اگرچه غیرمستقیم، اما موثرترین روش برای دستیابی به خواستههای خودمان است.
بنابراین بازار آزاد، نظام عظیمی از همکاری اجتماعی است که انگیزهها را برای تولید بیشینه میکند، تولید را به طرز معجزهآسایی جهتدهی میکند؛ به گونهای که هزاران کالا و خدمت به نسبتهایی که در جامعه مورد نیازند، تولید شوند. بازده را بیشینه میکند و این امر را با پاداشدهی بر مبنای اصل «به هر کس به اندازه تولیدش» انجام میدهد. هدف اصلی ما باید تلاش در جهت به کمال رساندن این نظام سترگ باشد، نه براندازی یا استحاله آن.
این نظام بزرگ، از زمان ظهور ایدههای سوسیالیستی در قرن نوزدهم، همواره مورد حمله بوده است. امروزه نیز از جهات گوناگونی تهدید میشود. آینده تجارت آزاد وابسته به تواناییاش در دفع این حملات است تا بتواند خودش را از این به اصطلاح «اصلاًحات» نجات دهد.

بیایید به مهمترین تهدیدهای معاصر تجارت آزاد نگاهی بیندازیم و از رودرروترین و جدیترینشان آغاز کنیم:
در نیمه نخست قرن بیستم، رودرروترین و جدیترین تهدید تجارت آزاد، سوسیالیسم عریان بود، یعنی سوسیالیسم به شکل ارتدوکس مالکیت دولتی و مدیریت ابزارهای تولید. این همان چیزی است که امروزه آن را در کاملترین شکلش در جهان کمونیستی داریم و به شکلی تعدیلشده و جزئی هم در بیشتر جهان غیرکمونیست یافت میشود، اما مالکیت دولتی ابزار تولید، دیگر افسون خود را از دست داده؛ زیرا در عالم واقع آزموده شده است. بیشتر دولتهای اروپایی، مالک و مجری راهآهن و خدمات تلفن و تلگراف کشورشان هستند. نتیجه این امر خدمات ضعیف و کسری بودجه مزمن بوده است. حتی راهآهنهای خصوصی آمریکا که به شدت تحت کنترلند عملکرد بهتری دارند یا مخابرات خصوصی در آمریکا، اگرچه باز هم شدیداً تحت نظارت است، هنوز در جهان بهترین است. دفاتر پستی دولتی، دیگر همه جا به لطیفهای شبیه است. احزاب سوسیالیست در اروپا، هنوز هم میخواهند صنایعی که ملی کردهاند را برای حفظ آبرو هم که شده ملی نگه دارند، اما معدودی از آنها هم، فعالانه درپی فشار بیشتر برای ملیسازی هستند.
شاید امروزه مهمترین تهدید تجارت آزاد تقاضای برابری بیشتر در زمینه درآمدهای شخصی باشد. امروزه سوسیالیستها (یا سایر «اصلاًحطلبان») عموماً تقاضای برابری مطلق درآمد را ندارند(توقعی که برنارد شاو داشت یا وانمود میکرد که دارد) زیرا درک میکنند که این امر انگیزه کار و مالکیت را از بین میبرد. اگر بتوانیم جامعهای را تصور کنیم، که هر فرد بالغی در آن، صرف نظر از اینکه چه قدر و چگونه کار میکند، درآمد تضمینی ثابتی، بگو ۴۰۰۰ دلار، در سال داشته باشد و هیچکس هم اجازه نداشته باشد بیش از ۴۰۰۰ دلار در سال درآمد داشته باشد یا پسانداز کند، به سادگی میتوان دید که اگر افراد نفع شخصی خود را دنبال کنند، هیچ کس کار نمیکند و همه گرسنگی میکشند. دلیل هم که روشن است. کسی که قبلا کمتر از ۴۰۰۰ دلار تضمینشده درآمد داشته باشد (و حالا هم چه کار کند چه نکند آن را به دست میآورد) دیگر اصلاً نیازی به کار و تولید ندارد و کسی هم که بیش از سطح تضمینشده ۴۰۰۰ دلاری درآمد داشته است، دیگر کسب درآمد اضافی را ارزنده نمیبیند؛ چراکه به هر حال اضافه آن از چنگش درمیآید. فراتر از آن، به زودی زود، عطای همان درآمد ۴۰۰۰ دلاری را هم به لقایش میبخشد؛ چراکه به هرحال این رقم به او پرداخت میشود؛ چه کار کند چه نکند همان درآمد را دارد. پس در یک برنامه برابری درآمد، هر کس که با دید خودش و بر مبنای مصالح شخصیاش رفتار کند، تقریباً زحمت هیچ کاری را به خود نخواهد داد و ملت به زودی بدبخت میشود.
البته، یک برنامه یکسانسازی ملایمتر، نتایج معتدلتری دارد، اما به هر حال هر برنامهای که درآمد افراد را از آنها بگیرد و به کسانی که چیزی در نمیآورند بدهد، انگیزه کار را تا درجه معینی کم میکند.
نمیدانم اصلاً امکان دارد یا نه، اما اگر هم امکان داشته باشد من نمیتوانم معین کنم، دقیقاً چه سطح از درآمد تضمینشده یا چه نرخ مالیات بر درآمدی، چند درصد از انگیزه تولید میکاهد، اما شاید بر اساس یک تخمین دم دستی و ملموس بتوان گفت که هر نرخ مالیات بر درآمد بالای ۵۰ درصد (چه مالیات با نرخ ثابت ۵۰ درصد و چه مالیات با نرخ نهایی ۵۰ درصد)، انگیزه تولید را کاهش میدهد و حتی در بلندمدت درآمد دولت را کاهش میدهد. مطالعات عملی کالین کلارک و دیگران، پیشنهاد میدهد که هر نرخ مالیات بر درآمد بالای ۲۵ تا ۳۵درصد، در طولانی مدت به طور جدی رشد درآمد ملی را کاهش میدهد.
هر برنامهای که برای مردمی که کار نمیکنند درآمدی فراهم کند تا حد مشخصی انگیزهها را کاهش میدهد. همه مالیاتها، به خودی خود، چه بسته به میزان و چه بسته به طبیعتشان، انگیزه تولید را کاهش میدهند. مالیات تصاعدی بر درآمد شخصی و مالیات شرکتی، رشد بالقوه را به شدت کند میکند. مخارج دولتی، به خودی خود، تهدیدی سنگین علیه نظام تجارت آزاد است و تامین این مخارج از راههای غیر مالیاتی مانند کسری بودجه و تورم، تهدیدی جدیتر است. به نظر میرسد، یک نرخ تورم ملایم، در پلههای اولیهاش، محرک تولید باشد، اما تورم همواره محرک غلطی است؛ چراکه منجر به سرمایهگذاری نامناسب، مصرف نامناسب، اتلاف، بیاعتمادی و فساد میشود و همان قدر یک ملت را ناتوان میکند که یک فرد را اعتیاد به مواد مخدر، اما آنچه حتی از تورم هم بدتر است، کنترل قیمتها برای لاپوشانی و فرونشاندن آثار تورم است. مهار قیمتها، کنترل دستمزدها، مهار اجارهها و کنترل نرخ بهره، همیشه تولید را منحرف میکند، کاهش میدهد، نامتعادل میکند و از هم میپاشد. آثار اینها، تقریباً همیشه زیانبارتر از آثار تورمی است که سعی در نهفتناش داشتهایم.
امروزه، یک تهدید جدی تجارت آزاد «قدرت چانهزنی» بی حد و از روی اکراهی است که توسط دیوانسالاران و قوانین کار معاصر، به اتحادیههای کارگری داده شده است. برخلاف افسانه صد ساله، اتحادیههای کارگری نمیتوانند دستمزد واقعی همه بدنه کارگری را افزایش دهند. در بهترین حالت، شاید بتوانند دستمزد پولی اعضای خودشان را به بهای کاهش اشتغال، بالا ببرند. هر آنچه که اتحادیههای کارگری با اعتصاب و تهدید به اعتصاب به دست آورند، حتی برای خودشان، در بهترین حالت کوتاهمدت خواهد بود؛ چراکه اگر بتوانند دستمزد را به طور جدی افزایش دهند یا حاشیه سود و سود مورد انتظار سرمایهدار را کاهش داده و حتی حذف کنند، سرمایهگذاری تازه را کاهش داده و دلسرد کردهاند. بنابراین در طولانی مدت، تولید کمتر، اشتغال کمتر و درآمد کمتری برای همه در کار خواهد بود. اگر قرار است تجارت آزاد حفظ شود، قوانین کار کنونی باید تعدیل شوند.
تهدید دیگر برای نظام تجارت آزاد که در سالهای اخیر هم افزایش یافته است، خصومت عریان با کسبوکار است. به سادگی میتوانیم این خصومت را به دو دسته تقسیم کنیم: (۱) ناسازگاری با خدمات عمومی مثل راهآهن، شرکتهای تلگراف و تلفن، شرکتهای برق و مانند آن (۲) دشمنی با هر کسبوکار موفق بزرگ، حالا هر چه که باشد.
نوع اول خصومت، برای مدت بیشتری با ما بوده است و منجر به نظارت بیش از حد و بیاعتمادی و فریب شده است و نتیجه آن قیمتهای بسیار پایین تنظیمشده توسط دولت است که مبالغ کافی برای تحقیق و توسعه را فراهم نمیآورد و پیشرفت و توسعه خدمات و سرمایهگذاری مجدد را میسر نمیکند.
شدت و تکرار نوع دوم دشمنی اخیراً بیشتر شده است. خصومتی که به بهانه قوانین ضد انحصار، مقابله و پیگرد قانونی را منجر میشود تا جایی که هیچ شرکتی نمیداند چه زمانی و بخاطر چه عملکردی تحت پیگرد قرار میگیرد. به ویژه رشد گزاف قوانینی که ظاهراً برای «حمایت از مصرفکننده» طراحی شدهاند از همینجا میآید. این قوانین حالا دیگر سعی دارند بستهبندی کالاها، چگونگی ساخت اتومبیل، نرخ بهره، شرایط بازپرداخت وام و … را جزء به جزء دیکته کنند. از سال ۱۹۶۲ به این سو، تولیدات دارویی تازه، پیش از آنکه به بازار عرضه شوند، ناچار بودهاند از موانع دشواری عبور کنند و همین باعث شده هم در تعداد و هم در اهمیت داروهای حیاتبخش تازه که کشف و معرفی میشوند، سقوط فاجعه باری را شاهد باشیم. وقتی هم که شرکتهای دارویی به خاطر محصولاتشان مورد حمله نباشند، بهخاطر قیمتهای بالایشان مورد حمله قرار میگیرند و همین حکایت باقی است. غمناکترین بخش ماجرا آنجاست که کسب و کارهای بزرگ، شجاعتشان را برای دفاع از خودشان، حتی در برابر حمله رو در رو از دست دادهاند. جوزف آ.شومپتر یک نسل پیش در کتاب بدبینانهاش، «کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی» که سال ۱۹۴۲ منتشر شد، در همین باره ابراز نظر کرد. او این تز را علم کرد که «در نظام سرمایهداری، گرایشی به خودویرانگری وجود دارد.» او به عنوان شاهد این امر، «بزدلی» مردان بزرگ تجارت را هنگام رو در رویی با حملات مستقیم یادآوری میکند: «آنها حرف میزنند و شکایت میکنند، یا آدمهایی را اجیر میکنند تا این کار را برایشان انجام دهند. به هر بختی برای سازش چنگ میزنند. همواره برای تسلیم آمادهاند و هرگز زیر پرچم ایدهها و علائق خودشان نبردی برپا نمیکنند. هرگز در این مملکت، هیچ مقاومت راستینی علیه موانع تجاری یا علیه وضع قوانین کاری که به کاهش کارآیی منجر میشوند، دیده نشده است.»
این چشماندازی است که وجود دارد. سرمایهداری، نظام مالکیت خصوصی و بازار آزاد، نه تنها نظام عدالت طبیعی و آزادی است – که مایل است پاداش را نه بر اساس توقعات بلکه بر مبنای نسبت تولید، باز توزیع کند- بلکه یک نظام عظیم از خلاقیت و همکاری است که برای نسل ما وفور نعمتی تولید کرده است که نیاکانمان به خواب هم نمیدیدند. نظامی که هنوز خیلی کم درک شده است، توسط بسیاری مورد حمله واقع میشود و تعداد بسیار اندکی هوشمندانه از آن دفاع میکنند. باید بگویم که حفظ این نظام چندان آسان نخواهد بود. تنها در صورتی میتوان این نظام را حفظ کرد که شایستگیهایش پیش از آنکه خیلی دیر شده باشد، توسط عموم درک شود. جهان اکنون کشمکشی میان آموزش اقتصاد و فاجعه را شاهد است.
* هنری هازلیت (۱۹۹۳-۱۸۹۴ :Henry Hazlitt) روزنامهنگاری اقتصادی نامآوری بود که برای روزنامههایی چون والاستریت ژورنال، نیویورک تایمز، امریکن مرکوری و نیوزویک قلم میزد. کتاب مشهور او «اقتصاد در یک درس» که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، شهرت فراوانی برای او به ارمغان آورد.
برگردان: مسعود بُربُر
(نگاشته شده در روزنامه دنياي اقتصاد و تارنگار آفتاب)
فلسفه علوم اجتماعي، داراي موضوعي با اهميت اما نه چندان شناخته شده است. اين گرايش، بنيادي ترين پرسش ها را درباره امكان نگرش علمي به جهان اجتماعي مطرح مي كند: گستره و مرزهاي نگرش علمي به جامه كدام است؟ دستيابي به شناخت علمي از جامعه چه مولفه هايي را شامل مي شود؟ براي داوري ميان تبيين هاي گوناگون اجتماعي، چه معيارهايي مناسب تر است؟ فلسفه، هم مي تواند ما را در برساختن شاخه اي از دانش رهنمون شود، و هم مي تواند به مثابه يك معيار در مسير پيشبرد و گسترش آن شاخه، به خدمتمان درآيد. فلسفه طي يك دو قرن گذشته، در حوزه روشنفكري در هر دو كارويژه اش خدمت كرده است.
(نگاشته شده در بامداد خبر)
هفته گذشته، سرشار از وعده های تازه دولتیان به مردم بود: کاهش حقوق کارمندان و بازنشستگان در سال آینده، گرانی ۴۰۰ درصدی خدمات دولتی، کاهش بودجه عمرانی، نرخ دوگانه بیکاری و نامزدی احتمالی آقای وزیرکار برای ریاست دولت.
طی هفته گذشته قیمت نفت ایران به زیر ۳۳ دلار رسید، اکونومیست تورم سال آینده ایران را ۲۸ درصد پیش بینی کرد، لبنیات، گوشت، میوه، و لوازم خانگی گران شد، هوای تهران ۵۴۹ نفر را به کام مرگ فرستاد، احمدی نژاد فرمان سوم محدودیت نرخ سود را ابلاغ کرد، و نیروی انتظامی راه حل تازه ی حل مشکلات مردم را رونمایی کرد. اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی گفت در ادامه اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی علاوه بر سه گروه سازمان دهندگان مفاسد ، فاسدان و هنجارشکنان و گروه متظاهران به فساد، با روزنامه نگاران برخورد خواهد شد.
(نگاشته شده در ايران ليبراليسم )
در هفته ای که پارلمان بخش خصوصی وزیر اقتصاد را به میهمانی صبحانه دعوت کرده بود تا به پایش و پیگیری اصل ۴۴ و پرسش از کارنامه دولت در این حوزه بپردازند، مسوولان بورس با رییس دولت برای تعلیق خصوصی سازی به توافق رسیدند، شاخص بورس با ۱۵۴ واحد افت، بیش از پیش در محدوده زیر ۹هزار واحد فرورفت، دولت درخواست کاهش ۶۰۰۰ میلیارد تومانی بودجه عمرانی را کرد، و قیمت نفت به ۳۳ دلار رسید.
بانك مركزي با انتشار اطلاعيهاي در پايگاه اطلاعرساني خود، با اعلام اينكه جهتگيري اصلي بانك مركزي در سال ۸۶ و سال جاري، كنترل رشد نقدينگي براي مهار تورم بوده است، تصريح كرد كه چنين سياستي واجد اثرات تاخيري بر نرخ تورم است و كاهش شتاب تورم در ماههاي اخير گواهي بر اين مدعا است. بنا به گزارش بانک مرکزی نرخ تورم آبان ماه سال ۸۷ نسبت به ماه مشابه سال قبل ۳/۲۸درصد اعلام شد که نسبت به رقم ۵/۲۹ درصدی مهرماه ۸۷ نسبت به مهر ۸۶، ۲/۱درصد کاهش یافت و تورم اندکی آرام گرفت. میزان تورم ۱۲ ماه منتهی به آبان ۸۷ نیز نسبت به ۱۲ ماه منتهی به آبان سال ۸۶ معادل ۲۵ درصد اعلام شد که نسبت به ۱۲ ماه منتهی به مهر ۸۷ که ۳/۲۴ درصد بود معادل ۷/۰ درصد افزایش یافته است.
کارشناسنان اقتصاد، سقوط قیمت نفت به کف قیمت سه سال گذشته را برای کشورهایی که بودجه و اقتصادشان وابستگی بالایی به نفت دارد هشداری بسیار جدی دانستند و رییس دولت نهم پیش چشم میلیون ها ایرانی که به تماشای سیمای جمهوری اسلامی نشسته بودند گاه با لحنی عوامانه و گاه با ژستی کارشناسانه از همه مسائل اقتصادی پیش روی ایران و جهان سخن گفت و برای حل مسائل جهانی اعلام آمادگی کرد، اما تقریبا هیچ یک از سخنانش هفته گذشته را بی پاسخ به پایان نرساندند.
طی هفته گذشته، خبرگزاری ها خبر از تدوین طرحی دادند که می توان آن را مخالفت صریح نمایندگان مجلس با اجرای طرح تحول اقتصادی دانست. در پي بالا گرفتن اختلاف نظرها بين دولت و مجلس اصولگرا درباره طرح تحول اقتصادي كه اوج آن جدال رسانهاي حاميان احمدينژاد با احمد توكلي بود، رسانهها خبر دادند كه گروهي از نمايندگان عضو كميسيون ويژه طرح تحول اقتصادي در حال تدوين طرحي هستند كه بر اساس آن دولت نهم تا قبل از انتخابات رياستجمهوري از پرداخت نقدي يارانهها منع ميشود. این در حالی است که احمدی نژاد پیش از این تاکید کرده است اگر قطعه قطعه هم شود از این طرح باز نخواهد گشت.
در پایان هفته گذشته رییس پارلمان بخش خصوصی، سخن از تشكيل «كميته بحران» در اتاقهاي بازرگاني كشور براي حمايت از توليد گفته و تاکید کرده بود نباید اجازه دهيم تا تحريمهاي شديدتري صورت بگيرد و باید به سمتي برويم كه با برداشتن تحريمها بتوانيم اهداف چشمانداز را تحقق بخشيم. تنها به فاصله دو روز معاون وزير خزانهداري آمريكا با اعلام اينكه بانكهاي ايراني بهرغم تحريمهاي اعمال شده توسط شوراي امنيت در دبي مشغول به انجام فعاليتهاي مالي هستند، از مقامات خواست آنها را تحت نظارت بيشتر قرار دهند.
اين هم از پيغام هاي ديگري است كه دست به دست چرخيده و سرچشمه اش گم شده اما خواندني است
پیشنهاد جالبی از یک هم وطن در مورد خلیج فارس: سفارت امارات در تهران در خیابان ظفر واقع شده، با تغيير نام خيابان به ” خلیج فارس” امارات مجبور مي شود برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کند. در ضمن بخشنامه اي هم به پست بدهند که هر نامه ای به این آدرس بود، اگر ” خلیج فارس” را ننوشته باشد با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند!
مکاتب فکری برجسته که دارای پیشینه تاریخی هستند، در طول حیاتشان دستخوش تغییر و تحولاتی گشته اند که نه تنها اجتناب ناپذیر، که بعضاً ضروری بوده است. در این میان لیبرالیسم نیز جدای از این قاعده نبوده و ضمن پذیرا شدن تغییرات نسبی، از سرزمینی تا سرزمین دیگر، با تفاوت برداشت روبرو بوده است. البته باید یاد آور شد که این تفاوت در نگاه آنقدر ریشه ای نیست که لیبرالهای ممالک گوناگون را نسبت به یکدیگر بیگانه کند.
متن پیش رو ترجمه ایست برگرفته از دایره المعارف استنفورد.
The ninth article of the Constitution expresses that: In the Islamic Republic of Iran, the freedom, independence, unity, and territorial integrity of the country are inseparable from one another, and their preservation is the duty of the government and all individual citizens. No individual, group, or authority, has the right to infringe in the slightest way upon the political, cultural, economic, and military independence or the territorial integrity of Iran under the pretext of exercising freedom. Similarly, no authority has the right to abrogate legitimate freedoms, not even by enacting laws and regulations for that purpose, under the pretext of preserving the independence and territorial integrity of the country.
Unfortunately despite these express statements, we often witness measures taken by some establishments, which are themselves supposed to be preserving the Constitution, its execution and defending the rights and citizen freedoms in particular for press and journalists. Their measures cannot be called anything but violating law and lack of adherence to legitimate freedom and citizen rights. Continuous suspension and license cancellation of the press have been among the measures and approaches taken in recent years.
We postpone evaluation of the performance of the Press Supervisory Board in the ninth government and since it has been dominated by a particular thought and political trend to a later time, but as we have mentioned in other cases, the approach of this Board toward the press is based on a pessimistic and restrictive viewpoint; and therefore suspension and cancellation of license of journals by this Board has turned into an ordinary event, and as a whole, the professional independence and job security of journalists have been endangered and journalists do not really know what they should do so that they would not be worried about the future of their career and their costs of living.
Are the members of the Press Supervisory Board uninformed about the attempts and troubles which are to be made in order that a journal finds its readers and journalists can run their families through producing news, reports, thoughts and information giving to society, while they are fulfilling their social duties and responsibilities? What would be the benefits of continuation of such trend for people and the political system?
The interesting point is that all these restrictive measures against press and journalists are justified by the articles of Press law. This is while the same Law stresses that if Press Supervisory Board bans a journal, it should send the records to court for investigation within a week. This is the legal requirement which has never been observed by the said Board and what has been put into practice is the continuous suspension of journals and journalists’ losing jobs and apparently this Board is never accountable to these incidents and the incurred losses.
The Association of Iranian Journalists has always invited the establishments which are related to press affairs and their authorities to observe the law and respect the legitimate freedom and citizen rights, in particular press freedom and information giving process. This is the only demand it has made but unfortunately in a tiring way and by continuous resorting to some legal articles, the freedom of press, professional independence and job security of journalists have been attacked and almost no space is left for free and independent journalistic activities. The Association of Iranian Journalists beilives that continuation of this trend is not in favour of the country, nation and the sovereignty since depriving the press of their supervisory power will lead to increase of corruption and dictatorship. Thus, we consider suspension of Shahrvand Emrooz and cancellation of the license of Arjang as illegal & incorrect and we ask the Press Supervisory Board to reconsider its decisions and adopt a more optimistic and freedom-seeking approach toward press.
گرچه انتساب اتهامات واهي به ليبرال ها و ليبراليسم همواره در كشور چپ زده ما بوده و گويا به اصل خدشه ناپذيري بدل گشته است، اما با توجه به شدت گيري اين اتهامات در روزهاي اخير و به ويژه اتهام شگفت ِ انتساب ليبرال ها به قوم گرايان و تجزيه طلبان پيشنهاد مي كنم نوشته گویا و مهم دوست عزیزم رشید اسماعیلی را حتماً بخوانید: http://www.mandegarha.blogfa.com/
در همین ارتباط، دوست عزيز ديگرم تیرداد بنکدار گرامی نیز مطلبی دارند که خواندن آن را پیشنهاد می کنم:
خرد، شناخت و آزادی
نگاهی به اندیشه های هایک
مسعود بُربُر
لاپلاس، رياضيدان و فيلسوف فرانسوى، معتقد بود كه اگر كسى بتواند در يك لحظه مكانِ تمام اتمهاى عالم را بداند و نيروهاى بينشان را بشناسد، خواهد توانست تمام رخدادهاى گيتى را تا ابد پيشبينى كند. بدین سان تحويل گرايى، به دليل اين كه امكان بيان رياضى رخدادها را فراهم مىكرد، و مشاهده را به امرى دقيق و شفاف بدل مىنمود، خيلى زود در ميان دانشمندان محبوبيت يافت. به زودى قواعد ديگرى بر مبناى معادلهى مقدس تحويلگرايى -”(الف) چيزى نيست جز مجموعهى (ب)ها”- تدوين شد. در تمام اين موارد، عناصر سازندهى موضوع مورد بررسى در درجهى اول اهميت بودند و روابط ميانشان به عنوان نظمى كه بر گيتى حاكم است، و نه ماهيتى مجزا، مورد بررسى قرار مىگرفت. خيلى زود دانشمندان متقاعد شدند كه “نور چيزى نيست جز مجموعهى فوتونها”، “ماده چيزى نيست جز مجموعهى اتمها”، “اتم چيزى نيست جز مجموعهى الكترونها و پروتونها و نوترونها”، و “جاندار چيزى نيست جز مجموعهى سلولها”، …
اين نگرش در نهايت به تصويرى ماشينواره از جهان منتهى شد. اين ماترياليسمِ مكانيكى براى ابداعات فنى و پيشرفت صنايع سودمند بود، چرا كه ماشينهاى قرن نوزدهمى با همين قواعدِ شفاف و ساده طرحريزى و ساخته مىشدند. گزارههاى مشهورِ “جامعه چيزى نيست جز طبقههاى اقتصادى” و در نتيجه “تاريخ چيزى نيست جز كشمكش طبقاتى”، از دل همین نگرش برآمدند. كاميابى روش تحويلگرايانه تا ميانهى قرن بيستم ادامه داشت. رشد صنعتى چشمگيرِ مبتنى بر تغيير دادنِ مادهى خام، زير تأثير اين نگرش ممكن شد. كارخانههاى عظيم قرن نوزدهمى و اوايل قرن بيستم، با بهرهگيرى از اين اصول كار مىكردند. اما « آن چه محکم بود و استوار، دود شد و به هوا رفت. »
(نگاشته شده در ايران ليبراليسم)
در هفته گذشته نمایندگان بخش خصوصی، اقتصاد ایران را بی دفاع خواندند و سالی سخت را پیش روی آن پیش بینی کردند؛ مقامات عالیرتبه نظام از ۳۰ سال دفاع پرقدرت از نظام اسلامی سخن راندند و فرمودند اظهار نظر علیه دولت مسئله ای نیست که خداوند از آن بگذرد؛ نشریه “شهروند امروز” به دليل غير واقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت توقیف شد؛ و نیروی انتظامی با برگزاری رزمایش امنیت، جریان کند ترافیک در قلب شهر تهران را درگیر گره های کورتر کرد و به دفاع از امنیت اخلاقی شهروندان پرداخت.