یادداشتی از مسعود بهنود خواندم با عنوان “ نقی دیگر فرمان نمی برد” و در فیس بوک به اشتراک گذاشتم و بالای آن نوشتم “بسیار بسیار خواندنی” و زیر آن نوشتم “این بار صراحت گهگاهی مسعود بهنود با شیرینی همیشگی قلمش تلفیق شده و هر که نخواند به باورم از دستش رفته است”. یکی از دوستان اندیشمندم روی دیوار فیس بوکم زیر این نوشته آورد که: “راستی مسعود جان این صراحت به هنگامی که بی بی سی در نوروز می خواست نام آوران تاریخ ایران را برگزیند از سوی مسعود بهنود عیان بود. ایشان با صراحت بی نظیرش حجت الاسلام خاتمی را یکی از بزرگان تاریخ ایران (دقت کنید تاریخ ایران) عنوان کرد”
همو با تهوع آورخواندن جهل یا غرض مسعود بهنود ادامه داده:” غرض و مرض یا شاید هم ناآگاهی آقای مسعود بهنود از همان بندهای آغازین قابل مشاهده است. ایشان می گوید نشانه های فراوانی هست که مستند می کند که بزرگ ترین نیروئی که رضاشاه را به قدرت رساند … بزن بهادرها و روحانیون بودند. این گزاره ای است که برخلاف گفته ی ایشان با هیچ مستند تاریخی ای نمی خواند. به باور مورخانی برجسته ای چون ماشاالله آجودانی، شاهرخ مسکوب، عباس میلانی، علی میرفطروس، سیروس غنی و … آمدن رضاشاه برآیند خواست اکثر روشنفکرانی آن دوره همچون محمدعلی فروغی، محمود افشار، علی اکبر سیاسی، عارف قزوینی، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، داور، تیمورتاش و ده ها تن دیگر بود. رضاشاه تنها پادشاهی بود که برخلاف سنت چند سده ای که روحانیون تاج بر سر پادشاه می گذاردند وی خود تاج بر سر نهاد و این حرکت نمادینی بود به معنای پایان دست اندازی های این قشر بر جان و مال و ناموس ایرانیان که در طی ۱۶ سال پادشاهی او نمود عینی بسیاری هم یافت. جهل یا غرض آقای بهنود چنان تهوع آور است که آدمی را خواندن مابقی باز می دارد…”
در نوشته ی پیش رو از سه مسعود سخن هست. مسعود بهنود که نقی دیگر فرمان نمی برد را نوشته، مسعود دیگری که این نوشته را تهوع آور خوانده، و من که به نقد مسعود دوم نشسته ام.
خبر ها تند و تیز و بهت آور بود. به ناگهان در یک نشستِ دوستانه ی کتابخوانی ریخته بودند و بسیاری از دوستانمان را که اندیشه، همه ی آن چه می خواستند بود و اندیشه شان همه آزادی بود به بند برده بودند. چندی نگذشت که رشید هم رفت.
صبح و شبمان شد همین که تا خبر آزادی کسانی می آمد ببینیم نام آشنایی هم هست یا نه؟ و بسیاری که آزاد شدند رشید هنوز دربند بود و صبح وشبمان همین بود که ببینیم این بار که کسانی آزاد می شوند نام رشید هم در میانشان هست یا نه… و نبود.صبح و شبمان این شده بود که تا خبر آزادی دوستانی را می شنیدیم، بی فاصله ای خبر به بند رفتن دوستانی دیگر را بشنویم.
صبح و شبمان این شده بود که غم نوشته های عسل را و دل نگرانی هایش را ببینیم و در سکوت خود بپیچیم که هر چه اگر می کردیم سودی نداشت و شاید هم خطرساز بود برای عزیزی که دربند شده بود.
خبر را ناگهانی دیدم روی دیوار دوستی: رشید اسماعیلی آزاد شد.
این بار دیگر، بر خلاف همیشه که به هزار و یک منبع سر می کشیم و تماس از پی تماس می گیریم که صحت خبر را چک کنیم که خبر بی خود به کسی ندهیم و از اصول روزنامه نگاری حرفه ای سر نپیچیم، هیچ سراغی از هیچ منبعی نگرفتم. این جمله را اگر در خواب هم می دیدم بی مکثی منتشرش می کردم و پیش از هر جای دیگر روی دیوار عسل می نوشتم که همین کار را هم کردم.
عسل خواب بود. عسل که صبح و شب چشم به راه آمدن خبر بود هنگامی که دوستانش از همه جا همین خبر را روی دیوارش می نوشتند خواب بود. نوشتم «قشنگ نیست همین که عسل که این همه منتظر این خبر بود حالا خواب باشد؟ حتما این بار دیگر خواب خوب می بیند تا بیدار شود و این همه تبریک و خوش خبری ببیند»
عکس هایی از رشید را هر جا که می شد باز مثل همیشه با اشک در چشم نگاه کردم اما این بار با اشک شادی.
چندی پیش نوشته بودم: سپیده دمان را دیدم که بر گرده ی اسبی سرکش بر دروازه ی افق به انتظار ایستاده بود. می خواستم تا مدتها همین نوشته ی دیوارم باشد، اما مگر می شود آزادی رشید اسماعیلی را جشن نگرفت و شادباش نگفت و به رقص نیامد با کلام و اشک شادی؟
——–
پی نوشت ۱: دقایقی قبل (غروب چهارشنبه)، سینا شکوهی عضو دیگر دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران نیز که بیش از صد روز را در بازداشت به سر برده بود، با قرار کفالت آزاد شد.
پی نوشت ۲: دقایقی از خواندن خبر آزادی رشید اسماعیلی، کیوان صمیمی، سینا شکوهی، پیمان عارف و نوشین جعفری نگذشته بود که خبر بازداشت بهزاد مهرانی را دیدم. گویی شادی برای ثانیه ای بیشتر نباید بر کلام و قلم ما رقص کند، مبادا که لهو و لعب باشد و طرب و غنا…
ایرانیان امروزه شرایط دشوار اما تعیین كننده ای را تجربه می كنند. بهارِ گذشته شاید کمتر كسی باور می كرد كه انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن، زمینه شكل گیری جنبشی را فراهم کند كه بدین سان مجدانه پیگیر مطالبات دموكراتیك، آزادی خواهانه و احقاق حقوق شهروندی ملت ایران باشد و علیرغم این همه سركوب، کشتار، زندان و شکنجه، استمرار و تداوم خود را در دوری از خشونت و مبارزات مسالمت آمیز ببیند.
در این میان مایه ی مباهات دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران است كه همگام با جنبش سبز ایرانی، با افتخار هزینه ی این مقاومت در برابر استبداد را می پردازد. اینك درحالی قریب به ۸۰ روز از بازداشت اعضای این حلقه فكری، آقایان مهرداد بزرگ، احسان دولتشاه و سینا شكوهی، می گذرد که این سه نفر در طول این مدت تحت شکنجه های روحی و جسمی برای قبول اتهاماتی واهی و خیالی قرار داشته اند و از دسترسی وکیل آنها به پرونده جلوگیری به عمل آمده است. عضو دیگر گروه، رشید اسماعیلی در اصفهان به بند كشیده شده است؛ و بیش از ۴۰ روز است که خانواده های سورنا هاشمی و علیرضا فیروزی در انتظار شنیدن تنها خبری از فرزندانشان هستند بی آنكه از دستگاه های مسوول پاسخی دریافت کنند؛ و این بازداشت های مكرر و همچنین تهدیدهای گاه و بی گاه دیگر اعضایمان، در مقابل خون هایی که نداها، سهراب ها، اشکان ها و آرش ها در راه رسیدن به آزادی داده اند چه ناچیز است.
دنباله …
پیش نوشت: فردا تولد علیرضا موسوی است و او خود در بند است. امشب به امید آزادی اش مرگ بر دبکتاتور را برای شبهای دیگر می گذاریم و شب تولدش را با “زنده باد آزادی” جشن می گیریم.
خبر بازداشت ها تکرار می شود و تکراری نمی شود وقتی بازداشت شدگان همه آنان باشند که بیش از همه به آزادی می اندیشند. این بار خبر، بازداشت دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال بود و پس از آنان ساسان آقایی. بدیهی هم هست که از هیچ کدامشان خبر روشنی در دست نیست و بی خبری مطلق است.آن دانشجویان و این روزنامه نگار را من آن قدر می شناسم که بگریم / بخندم اگر فرداروزی زبانم لال خبر محکومیتی منتشر شود به “اقدام علیه امنیت ملی”، “اهانت به ساحت مقدس مقام معظم رهبری” ، “اهانت به مقدسات و نظام” ، “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” و دیگر چرندیات. مگر می شود خبر بازداشت اینان غمین و لرزانم نکند وقتی آن قدر می شناسم شان که بدانم همیشه، هماره، همه تلاششان این بوده که اندیشمندانی شایسته باشند. ساسان آقایی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، سینا شکوهی و البرز زاهدی را مردانی می شناسم که اندیشه ی آزاداندیششان را باید چراغی کرد در راه آزادی، نه شمعی که در بند کشید و به انتظار فوتی نشست برای بهانه ی خاموشی شان.بازداشت اینان ستهم است و لرزانم می کند اما شگفت زده ام نمی کند چرا که می دانیم سربازان دروغ و تاریکی همه هراسشان از روشنا و آزادیست. می دانیم اشموغان چراغ آزادی را خاموش می خواهند و می دانیم که ما روشنایی همین چراغ را می خواهیم وقتی فریاد می کنیم زنده باد ساسان آقایی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، سینا شکوهی و البرز زاهدی.
بامدادخبر: نیروهای امنیتی با هجوم از قبل برنامهریزی شده، دست کم هفت عضو دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران را بازداشت کردند.
به گزارش بامدادخبر، نیروهای امنیتی عصر امروز(پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸)، به منزل احسان دولتشاه، عضو دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، هجوم برده و دستکم هفت عضو این گروه را بازداشت نمودند.مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی، شش نفری هستند که در این هجوم از پیش برنامهریزی شده دستگیر شدند و احتمال دستگیری اعضای دیگر نیز میرود.
در این میان، دقایقی قبل، ماموران امنیتی، به همراه مهرداد بزرگ و سورنا هاشمی، به منزل این دو مراجعه کرده و اقدام به تفتیش منزل و لوازم شخصی آنها کردهاند.
اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال میگردد
آماده شد، گزارشی که از سر و صدای انتخابات در خیابان های تهران گرفتم. عکس های آن را نیز به زودی همینجا می گذارم تا ببینید. همچنین جا دارد از لادن، محمدرضا، لیونا و سامان تشکر کنم. گزارش را با ابزار زیر بشنوید و یا فایل آن را از اینجا دریافت کنید. حجم فایل ۴.۵ مگابایت است.
مقدمه
پس از پنجاه سال غلبه گفتمان چپ بر سپهر سیاسی ایران كه نتایجی خسارتبار و گاه جبرانناپذیر نصیب ایران و ایرانیان كرد؛ لیبرالیسم، آن ققنوس خوشخوانیست كه از زیر خاكستر، از پس ویرانههای چپزدگی رخ مینماید و از جانهای مشتاق آزادی دلربایی میكند. لیبرالیسم بر سه اصل فردیت، عقل و آزادی استوار شدهاست. در لیبرالیسم اصالت با فرد و آزادی او است و اداره امور جامعه و مسئولیت هدایت بشر به ساحل آرامش و لذت، بر عهده عقل نهاده شدهاست. آزادی برای ما هم هدف است، هم روش. آزادی مورد نظر ما دارای مرزبندی مشخص با هرج و مرج و بیبندوباریست. آزادی برای ما اگر چه اصل است و هر گونه محدود كردن آن نیازمند استدلالهای موجه، اما دامنه آزادی تنها تا جایی گسترده میشود كه موجب تجاوز به حریم حقوق بنیادین انسان با معیار اعلامیههای جهانی حقوق بشر نشود. از سویی آزادی حق انسان است و از سوی دیگر همه افراد انسانی نسبت به حقوق و آزادیهای یكدیگر مكلفاند.
در جهانبینی لیبرال، انسان موجودی جویای لذت و خردمند است كه با تأكید بر تعقل قادر است به نحو مطلوب امور خویش را تمشیت كند. انسان تنها موجودیست كه میتواند از طریق كنترل عقلانی امیال خود فرهنگسازی كند و فرهنگ و تمدن مهمترین فصل ممیز او با حیوانات است. با تكیه بر همین عقلانیت لیبرالی بودهاست كه دستاوردهای شریفی چون دموكراسی و حقوق بشر، چشماندازی جدید از زندگی را فرا روی انسان رهاشده از عصر بردهداری و فئودالیته قرار داد.
ما ضمن پرهیز از ارادهگرایی خام و با آگاهی نسبت به تواناییها و محدودیتهای نوع بشر، بر این باوریم كه میتوان با تمسك به عملگرایی لیبرال، كه خصوصیتی واقعبینانه دارد، بسیاری از ابعاد نامطلوب جامعه ایرانی در سپهر اقتصاد، سیاست و فرهنگ را با تكیه بر ارزشها و روشهای لیبرالی اصلاح كرد و تغییر داد. درست همین پرهیز از ارادهگرایی خام و غیر عقلانی است كه لیبرالها را از دروغ «مدینه فاضله» و افسون «یوتوپیاگرایی» مصون میدارد. انسان نه اسیر تقدیر تاریخی است و نه زندانی مشیتی فرا زمینی. از این رو لیبرالسیم به هیچ وجه انفعال و بیعملی را برنمیتابد؛ عمل سیاسی مبتنی بر عقلانیت و محاسبه فایده ـ هزینه را تأیید میكند اما افراطگرایی كور را رد میكند. تاریخ لیبرالیسم تاریخ مبارزههای باشكوه لیبرالها با پادشاهیهای مطلقه، كلیسای جبار، ارتجاع مذهبی، فاشیسم، استالینیسم و توتالیتاریسم است. لیبرالها همواره در صف مقدم مبارزه برای تحقق حقوق اساسی آحاد انسانها بودهاند. مبارزه با تبعیض نژادی و هر گونه آپارتاید، دفاع از برابری حقوق زن و مرد، بخشی دیگر از تاریخ پر افتخار مبارزات لیبرالی است. همین مبارزه عملگرایانه و عقلمحور است كه امروز لیبرالیسم را به بدیل ناگزیر انواع نظامهای سیاسیـ اقتصادی بسته و توتالتیر تبدیل كردهاست. ما مصمم هستیم این مبارزه شریف را تا تحقق حقوق بشر و دموكراسی، به عنوان والاترین ارزشهای لیبرالیسم ادامه دهیم و در این راه از فداكاری و پرداخت هزینه ابایی نداریم. به قول جان استیوارت میل، فیلسوف بزرگ لیبرال:« هر چند فقط در اوضاع و احوال بسیار ناقص جهان است كه هركس باید با فداكاری مطلق در مورد خوشبختی خود به خوشبختی دیگران یاری رساند؛ با این همه تا زمانی كه در این وضع ناقص قرار داریم ما با اعتقاد كامل اظهار میكنیم كه آمادگی برای چنین فداكاری، بزرگترین فضیلتی است كه میتواند در آدمی وجود داشتهباشد.» ما در این راه دست یاری همه آنهایی كه خود را همفكر و همراه ما در این مبارزه خطیر میدانند به گرمی میفشاریم. این مانیفست در واقع مبین مبانی نظری مشترك كسانی خواهد بود كه ذیل پرچم لیبرالیسم به ایران و جهانی آبادتر، ثروتمندتر و آزادتر میاندیشند. جهانی مصون از تروریسم، دیكتاتوری، بنیادگرایی، خشونت، جهل و به دور از جلوههای خشن و غیر قابل تحمل فقر. ما از طریق این مانیفست، موضع نظری خود را به صورت شفاف پیرامون مقولات زیر به اطلاع همگان میرسانیم:
مکاتب فکری برجسته که دارای پیشینه تاریخی هستند، در طول حیاتشان دستخوش تغییر و تحولاتی گشته اند که نه تنها اجتناب ناپذیر، که بعضاً ضروری بوده است. در این میان لیبرالیسم نیز جدای از این قاعده نبوده و ضمن پذیرا شدن تغییرات نسبی، از سرزمینی تا سرزمین دیگر، با تفاوت برداشت روبرو بوده است. البته باید یاد آور شد که این تفاوت در نگاه آنقدر ریشه ای نیست که لیبرالهای ممالک گوناگون را نسبت به یکدیگر بیگانه کند.
متن پیش رو ترجمه ایست برگرفته از دایره المعارف استنفورد.
The ninth article of the Constitution expresses that: In the Islamic Republic of Iran, the freedom, independence, unity, and territorial integrity of the country are inseparable from one another, and their preservation is the duty of the government and all individual citizens. No individual, group, or authority, has the right to infringe in the slightest way upon the political, cultural, economic, and military independence or the territorial integrity of Iran under the pretext of exercising freedom. Similarly, no authority has the right to abrogate legitimate freedoms, not even by enacting laws and regulations for that purpose, under the pretext of preserving the independence and territorial integrity of the country.
Unfortunately despite these express statements, we often witness measures taken by some establishments, which are themselves supposed to be preserving the Constitution, its execution and defending the rights and citizen freedoms in particular for press and journalists. Their measures cannot be called anything but violating law and lack of adherence to legitimate freedom and citizen rights. Continuous suspension and license cancellation of the press have been among the measures and approaches taken in recent years.
We postpone evaluation of the performance of the Press Supervisory Board in the ninth government and since it has been dominated by a particular thought and political trend to a later time, but as we have mentioned in other cases, the approach of this Board toward the press is based on a pessimistic and restrictive viewpoint; and therefore suspension and cancellation of license of journals by this Board has turned into an ordinary event, and as a whole, the professional independence and job security of journalists have been endangered and journalists do not really know what they should do so that they would not be worried about the future of their career and their costs of living.
Are the members of the Press Supervisory Board uninformed about the attempts and troubles which are to be made in order that a journal finds its readers and journalists can run their families through producing news, reports, thoughts and information giving to society, while they are fulfilling their social duties and responsibilities? What would be the benefits of continuation of such trend for people and the political system?
The interesting point is that all these restrictive measures against press and journalists are justified by the articles of Press law. This is while the same Law stresses that if Press Supervisory Board bans a journal, it should send the records to court for investigation within a week. This is the legal requirement which has never been observed by the said Board and what has been put into practice is the continuous suspension of journals and journalists’ losing jobs and apparently this Board is never accountable to these incidents and the incurred losses.
The Association of Iranian Journalists has always invited the establishments which are related to press affairs and their authorities to observe the law and respect the legitimate freedom and citizen rights, in particular press freedom and information giving process. This is the only demand it has made but unfortunately in a tiring way and by continuous resorting to some legal articles, the freedom of press, professional independence and job security of journalists have been attacked and almost no space is left for free and independent journalistic activities. The Association of Iranian Journalists beilives that continuation of this trend is not in favour of the country, nation and the sovereignty since depriving the press of their supervisory power will lead to increase of corruption and dictatorship. Thus, we consider suspension of Shahrvand Emrooz and cancellation of the license of Arjang as illegal & incorrect and we ask the Press Supervisory Board to reconsider its decisions and adopt a more optimistic and freedom-seeking approach toward press.
گرچه انتساب اتهامات واهي به ليبرال ها و ليبراليسم همواره در كشور چپ زده ما بوده و گويا به اصل خدشه ناپذيري بدل گشته است، اما با توجه به شدت گيري اين اتهامات در روزهاي اخير و به ويژه اتهام شگفت ِ انتساب ليبرال ها به قوم گرايان و تجزيه طلبان پيشنهاد مي كنم نوشته گویا و مهم دوست عزیزم رشید اسماعیلی را حتماً بخوانید: http://www.mandegarha.blogfa.com/
در همین ارتباط، دوست عزيز ديگرم تیرداد بنکدار گرامی نیز مطلبی دارند که خواندن آن را پیشنهاد می کنم:
بیانیه انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در باره توقیف نشریه « شهروند » و لغو امتیاز هفته نامه « ارژنگ »
هيئت نظارت استقلال حرفهاي و امنيت شغلي روزنامه نگاران را به خطر انداخته است
اصل نهم قانون اساسی صراحت دارد : « در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت اراضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند. »
متاسفانه به رغم این صراحت هر از گاهی شاهد اقدامات و برخورد هایی از سوی برخی نهادها یی که خود باید پاسدار قانون اساسی و اجرای آن و دفاع از حقوق و آزادی های شهروندی و به ویژه مطبوعات و روزنامه نگاران باشند ، هستیم که جز عدول از اجرای قانون و پایبندی به آزادی های مشروع و حقوق شهروندی نامی برآن نمی توان نهاد که توقیف و لغو امتیاز سریالی مطبوعات در سال های اخیر در زمره اینگونه اقدامات و برخوردهاست.
بررسی و ارزیابی عملکرد هیات نظارت بر مطبوعات در دوره دولت نهم و از زمانی که بطورکامل در اختیار یک گرایش فکری و سیاسی قرار گرفته است را به فرصتی دیگر وا می نهیم اما همانگونه که در موارد دیگر نیز یادآور شده ایم نحوه نگاه و برخورد این هیات به مطبوعات متکی بر نگاهی بدبینانه و سخت گیرانه و تنگ نظرانه است و از اینرو توقیف و لغو امتیاز نشریات توسط این هیات به امری عادی تبدیل شده و بطور کلی استقلال حرفه ای و امنیت شغلی را در این حرفه به خطر انداخته است و روزنامه نگاران دیگر نمی دانند چه باید بکنند که نگران فردای کاری خود نباشند و با در بسته محل کار و تامین معاش خود روبرو نشوند ؟
آیا اعضای هیات نظارت بر مطبوعات بر این اندیشه نمی کنند که چه زحمات و تلاش هایی بکار بسته می شود تا یک نشریه بتواند مخاطب بیابد تا سر پا بماند و روزنامه نگاران از راه تولید خبر و گزارش و فکر و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به جامعه ضمن انجام مسئولیت و رسالت اجتماعی خویش از این راه تامین معاش نمایند ؟ و اگر اندیشه می کنند پس چگونه است که به آسانی حکم توقیف و لغو امتیاز نشریات را صادر و عده ای روزنامه نگار را بیکار و خانه نشین می سازند؟ آیا از تداوم این روند چه سود و فائده ای نصیب مردم و نظام سیاسی می شود ؟
جالب آنکه تلاش می شود که همه این اقدامات سخت گیرانه نسبت به مطبوعات و روزنامه نگاران با مواد قانوني قانون مطبوعات ( والبته قبلا قانون اقدامات تامینی و تربیتی ) توجیه و اعلام شود و این در حالی است که همین قانون تاکید دارد که اگر هیات نظارت بر مطبوعات به توقیف نشریه ای مبادرت کرد باید ظرف یک هفته پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه ارسال نماید ، الزامی قانونی که تاکنون هرگز توسط این هیات رعایت نشده و تحقق نیافته است و در عمل تعطیلی دائمی نشریات توقیف شده و بیکاری روزنامه نگاران شاغل در آنها را در پی داشته است و ظاهرا این هیات هرگز خود را پاسخگوی بیکاری این افراد و همچنین خسارات ناشی از آن نمی داند.
“انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ” همواره نهادهای مرتبط با مطبوعات و مسئولان دست اندرکار را به رعایت قانون و احترام به آزادی های مشروع و حقوق شهروندی و به ویژه آزادی مطبوعات و جریان اطلاع رسانی دعوت کرده است و مطالبه و خواسته ای بیش از این نداشته و ندارد اما متاسفانه در این سال ها و بطور مکرر و خستگی آور با استناد شکلی به برخی مواد قانونی آزادی مطبوعات و استقلال حرفه ای و امنیت شغلی روزنامه نگاران مورد حمله و خدشه واقع شده و تقریبا دیگر جایی برای فعالیت های آزاد و مستقل مطبوعاتی و قدرت مانور روزنامه نگاران باقی نگذاشته است و این نهاد تداوم این روند را به نفع کشور و ملت و نظام نمی داند چرا که وقتی قدرت نظارتی مطبوعات از آنها سلب شود جز افزایش فساد و استبداد و…چه حاصلی ببار می آید؟ ازاینرو انجمن توقیف نشریه « شهروند امروز » و لغو امتیاز هفته نامه « ارژنگ » را فاقد وجاهت قانونی دانسته و آنرا نادرست ارزیابی می نماید و از هیات نظارت بر مطبوعات خواستار تجدید نظر در اینگونه تصمیمات و نگاه خوشبینانه و آزادیخواهانه نسبت به مطبوعات هستیم .
چه مي توان گفت؟ چرا دولت شكايت نمي كند؟ چرا هيچ نهاد حقوق بشري و غير بشري كاري انجام نداده است؟ رسانه ها كجا بودند؟ جاي اين خبر در رسانه هاي ايران كجاست وقتي سيماي جمهوري اسلامي بيكار بودن دو جوان ۲۰ ساله آمريكايي را در بوق مي كند؟ اصلا چرا خود مسافران پذيرفته اند و چرا از همانجا برنگشته اند، سفر به دوبي چند مي ارزد؟ اينجا و اينجا بخوانيد اگر مي توانيد، نيانديشيد…
اين هم ايميل ديگري است كه برايم رسيده. آن را كه خوانديد اين را هم بخوانيد.
نوشتار زير از آن دست ايميل هايي است كه دست به دست مي چرخد و همه مي خوانند و به دست من هم رسيده است، اما دست كم تا جايي كه من خوانده ام در رسانه هاي رسمي بازتاب نيافته است. حاشيه ها و بازتاب هايي را هم كه در رسانه هاي فضاي مجازي يافته ام در پايان نوشته پيوند كردم. نوشته اي كه دستان يك استاد دانشگاه قلم زده است:
تاریخ بشر پر است از مثال مدعیان زهد و تقوی که پشت نقاب پرهیز کاری دامنه دارترین فسادها را تدارک می دیده اند، همیشه در طول تاریخ “حافظ” هایی وجود داشته اند که پرده از ریا و تزویر این زهد فروشان بر کشند و تمامی زشتی اعمالشان را بر آب افکنند که:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند/چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
جامعه ی ایران طی دهه های اخیر بیش از هر زمان دیگری با پدیده ی ریا و دورویی و نفاق مواجه بوده است، گسترش تعداد زهد فروشان تا گلو در فساد و تباهی غرق شده از جمله ویژگیهای این چند دهه بوده است، افرادی که با ریا و چاپلوسی و به پاداش تملق گویی و شخصیت فروشی به مناصب دولتی و امنیتی و انتظامی می رسند و بعد مقام خویش را ابزاری برای ارضای شنیع ترین تمایلات بیمارگونه می کنند تا زنان بی گناه را به نماز جماعت عریان وادارند و دختران بی پناه را در کمیته های انضباطی و حراست دانشگاهها به تسلیم در برابر خواستهای نامشروع وادار کنند، آنها که روابط آزاد و انسانی را بر نمی تابند و به شدت عقوبت می کنند خود در تاریکخانه هایشان تجاوز و هتک حرمت دختران مظلوم ایرانی را سرلوحه ی عمل قرار می دهند.
جای بسی تأسف است که در چنین شرایطی افشا گران رسوایی اخلاقی یکی از مدیران منصوب دولت اسلامی نهم که اندک نوری بر تاریکخانه ی فساد و سیه کاری حکام زهد فروش افکندند به عقوبت گرفتار شده اند و مأمور خاطی به مدد صیغه نامه از چنگ عدالت گریخته است، اقدام “حافظ” وار یاران دبستانی در زنجان در افشای زشتی و پلیدی اعمال مسئول کمیته ی “انضباطی” اکنون با واکنش سخت “محتسبان مست” مواجه شده است. دختر قربانی ۴۲ روز بازداشت می شود، حسن جنیدی، آرش رائیجی، پیام شکیبا، بهرام واحدی و سورنا هاشمی به علاوه ی استادی که هتک حرمت دانشجویش را بر نتابیده به زندان می روند و در عوض آن مسئول متجاوز در کنف حمایت مقامات وزارت علوم از همه چیز تبرئه می شود، این ننگ اما با هیچ رنگی پاک نمی شود؛ پخش گسترده ی فیلم این رسوایی ، مصاحبه ی دلیرانه ی سورنا هاشمی پیش از بازداشت و پایمردی و استقامت دیگر دانشجویان بازداشتی از هم اکنون سناریوی لاپوشانی این رسوایی اخلاقی مدعیان اخلاق و تقوی را با شکست مواجه کرده است.
دانشجویان دانشگاه زنجان همچنان به تاوان جسارتشان در مبارزه با سوء استفاده ی جنسی از زنان و مقابله با خشونت جنسی کارکنان دانشگاه علیه دختران دانشجو در زندان به سر می برند.
اکنون قریب به یک ماه از بازداشت دوست عزیز و شجاعمان سورنا هاشمی می گذرد. سورنا و دوستانش شجاعانه به استقبال خطر رفتند و در روز واقعه از عقوبت کار نترسیدند. طیفهای مختلف جنبش دانشجویی، سورنا هاشمی و دیگر دانشجویان زنجانی و استاد در بند شده را تنها نخواهند گذاشت، ما آنها را فراموش نمی کنیم و خود را در کنار آنها و شانه به شانه شان در این مبارزه ی خطیر علیه تبعیض و فساد و استبداد احساس می کنیم؛ نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد/تا نگویند که از نام فراموشانند
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعلام حمایت قاطع از مبارزات برحق و مسالمت آمیز دانشجویان دانشگاه زنجان، خواهان آزادی سورنا هاشمی و همه ی دانشجویان بازداشتی هستند.
ما همچنین از مسئولین قضایی و دولتی موکداً تقاضا می کنیم که بر پیمانی که با دانشجویان بستند استوار باشند و ضمن آزادی دانشجویان در بند، مسئول خاطی را به سزای اعمال غیر انسانیش برسانند و دست از حمایت از افراد فاسد و بی اخلاق بردارند. به امید آزادی همه ی دانشجویان زندانی و به امید اول مهری با شکوه برای جنبش دانشجویی.
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران
پنج روز پیش آغاز شد، هنگامی که گرجستان برای باز پس گیری کنترل اوستیای جنوبی دست به حمله ای غافلگیرانه زد. در حالی که روسیه روز یکشنبه ، گرجستان را به نسل کشی در اوستیای جنوبی متهم کرده بود، کاخ سفید رفتار روسیه در درگیریهای گرجستان را عمیقا محکوم کرد و آن را دچار عدم تعادل و بسیار خطرناک خواند. اوستیای جنوبی از پایان جنگ های داخلی ۱۹۹۲ دارای استقلال نسبی غیر رسمی بود.
۱۸ تير بي شك، صفحه اي ماندگار در تقويم جنبش دانشجويي كشورمان محسوب مي شود؛ به گونه اي كه تاريخ كوشش هاي دموكراسي خواهانه و اعتراضي دانشجويان در كشورهاي استبدادي، همواره با ديده احترام و بغضي فروخورده به آن مي نگرد.
اگر دوم خرداد را گواهي بر مطالبات سياسي و آرمان هاي دموكراتيك ايرانيان تلقي كنيم اما حوادث تلخ و خونبار تيرماه سال ۷۸ آشكارا نشان داد كه نظام سياسي حاكم، تا چه اندازه اي از ظرفيّت انتقاد و اعتراضات دانشجويي برخوردار است. از اين رو بيراهه نيست اگر استدلال كنيم كه فاجعه ۱۸ تير، سرنوشت جنبش اصلاحات را، پيشاپيش و به گونه اي آشكار، به تصوير كشيد و سيماي پنهان امّا حقيقي استبداد ديني آغشته به نفت را عيان ساخت. براستي افسوس بر نظامي كه در مواجهه با اعتراض هاي دانشجوياني كه در همين سرزمين پرورش يافته اند، به انواع سلاح هاي گرم و سرد و زندان و شكنجه و انفرادي متوسل مي شود.
گرچه پيگيري قضايي اين فاجعه، همچنان كمترين خواسته جنبش دانشجويي و افكار عمومي محسوب مي شود امّا تقليل ۱۸ تير تا حد «دزديده شدن يك ريش تراش» عملاً دهن كجي گستاخانه اي به مجموعه آزادي خواهان، فعالان حقوق بشر و حتي جامعه ايراني است كه به خاطره اي دردناك تر از فجايع آن چند روز تبديل شد.
جامعه ايران، از انقلاب مشروطه تاكنون، همچنان آبستن مطالبات موكراتيك و آزادي خواهانه است و ۱۸ تير نيز، كوششي خونبار و ماندگار در راستاي نيل به همين آرمان هاي پاك و مقدس محسوب مي شود. اگر بپذيريم كه زايش و تكوين دموكراسي، همچون هر تولد ديگر، با رنج و مصائب گريزناپذيري همراه است پس چنين به نظر مي رسد كه روز به روز، بلكه لحظه به لحظه، بر رنج تكوين دموكراسي در جامعه ايراني افزوده مي شود و در اين ميان، جنبش دانشجويي همچنان اين صليب شكسته را به دوش مي كشد و در اين مسير، مظلومانه امّا مصمم، بيشترين هزينه ها را مي پردازد.
ما فعّالان سياسي- دانشجويي ليبرال دانشگاه هاي تهران، ياد و خاطره عزت ابراهيم نژاد و تمامي دانشجويان رنج كشيده اي را كه در سال هاي عشق و شور جواني، به بند در آمدند، گرامي مي داريم و بار ديگر، آزادي بي قيد و شرط ياران دبستاني در بندمان را خواستاريم.
باشد تا روزي نه چندان دور، در همين كوچه هايي كه اينك سرد و استبداد زده اند، در هواي دموكراسي استنشاق كنيم.
دانشجويان و دانش آموختگان ليبرال دانشگاه هاي تهران
صفحه ای از ویژه نامه یکم تیرماه “تهران امروز” که منجر به توقیف آن شد و عکسی که ادعا می شود بیش از همه در توقیف آن مؤثر بوده اینجا می آورم:
ديدن فيلم رسوايي مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان گويا دیگر خبر شگفتی نيست، چه آنکه در ماههاي اخير از اينگونه خبرها زياد شنيده ايم:
- رسوايي فرمانده نيروي انتظامي استان تهران به روايتي با شش زن برهنه
- بازداشت اميري ، دبير ستاد انتخابات استانداري قزوين در ماشين خود با وضعي زننده
- رسوايي اخلاقي معاون وزارت علوم
- بازداشت يک استاد دانشگاه در دانشگاهي در گيلان
- تعرض يک مامور حراست دانشگاه سهند تبريز به يک دانشجوي دختر
- بازداشت خدادادي، نماينده ملکان استان آذربايجان غربي در مجلس هفتم، به اتهام جرايم اخلاقي
- بازداشت يک نماينده ديگر مجلس به اتهام تير اندازي و سوءاستفاده اخلاقي
- افشاي رسوايي اخلاقي رئيس دانشگاه علوم پزشکي شهرکرد
در باب این همه می خواستم بسیار بنویسم اما بهنود چیزی برای نوشتن نگذاشته، بخوانید. برای دوستانی هم که به دلیل فیلتر بودن سایت روز دسترسی به این نوشته ندارند متن کامل این نوشته و همچنین بیانیه دانشجویان کرمانشاه را درباره رسوایی اخلاقی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان در ادامه همین نوشته می آورم: دنباله …
سال ۸۶ سال سختی برای دانشگاه و دانشگاهیان بود. سال بازداشت. سال تعلیق و اخراج و توبیخ. سال زندان و شکنجه. سال فشارهای سخت و طاقت فرسا. در عین حال سال ۸۶ سال سربلندی و سرفرازی جنبش دانشجویی بود. دانشجویان ایرانی با پای فشاری بر دو آرمان نهایی خود یعنی دموکراسی و حقوق بشر مبارزات مستقل دانشجویی را علیه حاکمیت بنیاد گرا پیش بردند. سازماندهی اعتراض وسیع دانشجویی علیه حضور محمود احمدی نژاد در دانشگاه تهران، برگزاری با شکوه تجمع روز دانشجو با موفقیت کامل و مقاومت دلیرانه ی دانشجویان در دانشگاههایی مانند پلی تکنیک و علامه علیه فشارهای کمر شکن سربازان و عمله ی استبداد، در کنار برگزاری دهها تجمع اعتراضی دیگر در تهران و شهرستانها تنها بخشی از عملکرد پر افتخار جنبش دانشجویی طی سال گذشته بوده است. دنباله …
۸ مارس یادآور یکصد سال مبارزه زنان برای کسب حقوق برابر در اقصی نقاط جهان است. حاکمیت بنیادگرا در ایران، در راستای نابودی نهادهای مدنی برای ایجاد یک جامعه تماماً پوپولیستی انواع فشارها را بر فعالین عرصه جامعه مدنی وارد می کند. جنبش زنان نیز به عنوان یکی از جنبشهای اجتماعی فعال در ایران در کنار جنبش دانشجویی،جنبش کارگری، جنبش سبکهای زندگی و … مورد هجوم حاکمیت قرار دارد . دنباله …
“فيلسوف هرگز كشيشي را نكشته است،كشيش اما فيلسوفان بي شماري راكشته است.”
ديدرو
كوي دانشگاه تهران اين روزها بار ديگر شاهد وقايعي تلخ است. وقايعي كه با هجوم عوامل سركوب به داخل كوي دانشگاه وضرب وشتم دانشجويان بر تلخيشان افزوده شده است.جنبش دانشجويي ماههايي سخت و طاقت فرسا را پشت سر مي گذارد . وقايع اخير كوي دانشگاه بيش از هر اقدام ديگر دستگاه سركوب و ارتجاع پرده ريا و تزوير را مي درد و واقعيت زشت پنهان شده در پشت حجاب لفاظيهاي بي پايان عوامل سركوب را در معرض ديد چشمان حقيقت بين قرار مي دهد. بنيادگرايي ديني تمامي نمودها و خواسته هاي سياسي در جنبش دانشجويي را سركوب مي كند و مي كوشد صداهاي اعتراض را با چماق سركوب و هويج وعده معيشت بهتر خفه كند.اينك اما اين خواسته هاي صنفي ومعيشتي دانشجويان است كه با باتوم و چماق سركوب مي شود.اينك اين فقط صداي اعتراض به نبود آزادي نيست كه سركوب مي شود اين صداي قابلمه هاي خاليست كه با هجوم گارد ويژه پاسخ داده مي شود. اينك دولتي كه قرار بود پول نفت را بر سر سفره هابياورد شكمهاي خالي راسيرنمي كند ، صاحبان شكمهاي خالي را موردضرب وشتم قرار مي دهد. هجوم به دانشگاه وضرب و شتم بيرحمانه دانشگاهيان در فصل امتحانات نمادي از دانشگاه ستيزي هيستريك دستگاه سركوب بنيادگرايي است.دانشجويان ليبرال دانشگاههاي تهران لازم مي دانند در اين مورد به چند نكته اشاره كنند.
گزارش سومين شب تجمع كوي دانشگاه تهران را از آنجا كه دچار بن بست رسانه اي شده و در بيشتر رسانه ها كوچكترين اشاره اي به آن نشده اين جا به نقل مستقيم از يكي از دوستانم مي آورم:
گزارش تجمع كوي دانشگاه تهران را از آنجا كه دچار بن بست رسانه اي شده و در بيشتر رسانه ها كوچكترين اشاره اي به آن نشده اين جا به نقل مستقيم از يكي از دوستانم مي آورم:
در حالي كه منتقدين وضعيت حقوق بشر در چين، مي خواهند المپيك را به فرصتي براي اعتراض تبديل كنند، چندين شركت آمريكايي به چين كمك مي كنند تا به تجهيزات پيشرفته امنيتي براي كنترل اين تجمعات دست يابد.
دنباله …
هنوز ياران دبستانيمان دربندند و چند روزي بيش از روز دانشجو و برخوردهايي كه با دانشجويان صورت گرفت، نگذشته است كه اين بار جامعه دانشگاهي بايد شاهد ضرب و شتم و اهانت به رشيد اسماعيلي، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده حقوق دانشگاه علامه، توسط رياست و تني چند از كاركنان انتظامات دانشگاه علامه و چند تن از اوباش تن به مزد لباس شخصي باشد.
دانشگاههاي ما آنچنان عرصه سم ستوران جباران مغول صفت شده است كه اكنون هر شاه قلي عملهي استبداد بيماري كه آب هفت دريا توان شستن نجاست دهانش را ندارد، به خود جرات توهين و دست درازي به دانشجو را مي دهد. عجبا كه در اين ديار سگ تعدي را گشاده اند و سنگ عدالت خواهي را به اسارت كشيده اند.
ما، دانشجويان ليبرال دانشگاه هاي تهران، اين اعمال خشونت در محيط دانشگاه را محكوم مي كنيم و وزارت علوم را مسئول پيگيري اين مساله و مجازات خاطيان مي دانيم.
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد
ماده ی ۱۹ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت آميز بهره مند گردد.
ماده ی ۲۰ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
طی هفته های اخیر فعالین دانشجویی ، روزهای سختی را از سر گذراند. بازداشتها و احضارهای مکرر به دادگاه انقلاب، کمیته های ی انضباطی و نهادهای امنیتی خارج دانشگاه، تنها بخشی از فشاری است که جنبش دانشجویی در آستانه ی ۱۶ آذر متحمل می شود. این فشارها البته تاوان کنش اعتراضی فعالین دانشجویی نسبت به اقدامات ناقض حقوق بشر حکومت بوده است. حاکمیت بنیادگرا در واکنش به این اعتراضات دانشجویی همانگونه که انتظار می رفت به جای تغییر رویه های ضد حقوق بشری خود به سرکوب گسترده ی نیروهای فعال در جنبش دانشجویی مبادرت کرده است. دنباله …
مطلبي را كه خردنامه همشهري، اسفند ماه هشتاد و پنج با نام هولوكاست؛ پس از ۷۰سال منتشر كرد، اين جا با نام اصلي آورده ام بي تصرف همشهريان:

سرانجام عليرغم همه تمهيدات امسال هم ظهر يکشنبه تجمع روز دانشجو در مقابل دانشكدهي فني دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش ايسنا، تعدادي از تجمعكنندگان پلاكاردهايي در دست داشتند كه روي بعضي از آنها نوشته شده بود: «تشكلهاي مستقل دانشجويي، خواست همهي دانشجويان است»، «پوشش اجباري نه»، «آزادي زنان»، «نه بمب اتمي، نه حمله خارجي»،« آزادي زندانيان سياسي، فورا و بدون قيد و شرط»، «آزادي تشكلهاي كارگري، آزادي كارگران است» بر روي تعدادي از اين پلاكاردها نيز شعارهايي به زبان انگليسي نوشته شده بود. همچنين تجمعكنندگان شعارهايي سر ميدادند از جمله «رييس انتصابي، استعفا استعفا»، «استقلال دانشگاه حق مسلم ماست». دنباله …
در دنياي اينترنت با مستند سازي فرانسوي آشنا شده ام که زماني در ايران بوده و تجربه ي تلخي با خود دارد. وي همچنان پيگير مسائل ايران است و مرتباً در ايران فوکوس درباره ي خاورميانه و به ويژه ايران مي نويسد که پيشنهاد مي کنم بخوانيد. با وي از رسانه و روزنامه نگاري و خطرات شغلي و لذات آن گپ مي زنم و از اين پس هر از گاه يادداشت کوچکي به انگيسي مي نويسم که وي نيز بخواند (که يادداشت پيشين آغاز آن بود) خبر زير را او نوشته که درخور توجه است: دنباله …
در همان کلاس هاي ديني دوره ي ابتدايي هم يادمان داده اند که روزه تنها به شکم نيست و به چشم و گوش و زبان و … نيز هست، و در متون آموزشي دين مبين اسلام به کرات خوانده ايم که ايمان به زبان نيست و به عمل است. ولي امر مسلمين جهان، حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم جمهوري اسلامي ايران عصر روز يکشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ فرموده اند : « به معناى حقيقى و وسيع كلمه به آزادى بيان معتقدم » که با آنچه در ابتداي يادداشت آمد قطعاً برداشت هر مسلماني اين است که منظور از سخن ايشان اعتقاد در عمل است و نه اعتقاد بر زبان رانده و در کلام مانده.
معصومه شفيعی، همسر اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی ايرانی با انتشار نامه ای سرگشاده از ضرب و شتم همسر خود در زندان و بدرفتاری با او خبر داده است. دنباله …
پيمان پيران را از بم مي شناسم. از شبي که با هزار بيم و اميد، راهي اين چنيني را قرار شد با اتوبوس برويم و رفتيم و شبهايي که تا صبح در چادرها يا کنار چادرها پاي آتش به کشيک تا صبح لرزيديم و از صبح هايي که بعد از نيم ساعت چرت صبحگاهي که از خواب مي پريديم، سرما و عين بيد به خود لرزيدن به کنار، آب براي شستشو و جايي براي قضاي حاجت سراغ نبود و شايعات بيماريهاي گوناگون که در شهر آمده و … دنباله …
ببين، نگاه كن ، آدم ها روي سيم ها عاشق مي شوند. آدم ها روي سيم ها چيز مي نويسند. سيم هاي الكترون تلالؤ خورشيد را بريده اند و، جوي هاي خشك بي تفاوت از كنار آدم ها مي گذرند…
….
به اين قطعات ادبی عادت کرده ام. واقعيتی در کار نيست. هر چه هست همين هاست. همه چيز زبان است. همه چيز از همان ابتدا کلمه بوده است.
همه جا به هم ريخته. چند وقتی بود مطالب بهنودرا هم که می خواندم می ديدم چيزی دارد شروع می شود. نوشته هاش چند وقتی بود بوی خاصی داشتند و ديگر لحن آرامش بخش ش، لحن بيناش را همراهی نمی کرد. دانشگاه در هم ريخته و دوستان م اجازه نمی دهند در خوابگاه بمانم و حالا در خانه هم به غير از چند تلفن عجيب و غريب، تلفن دوستانی ست که خبر از بازداشت م می دهند اگر به تهران بيايم. چند وقتی بود حس عجيبی گرفته بودم که هر جا می رفتم دور و برم را می پاييدم. راست می گويد بهنود. لمپن ها همه جا هستند و تنها خطری که ما را تهديد می کند همين است و …
بسیج از کی تا حالا مجوز دارد کلاش در دست بگيرد رو به روی همکلاسی هاش ، دانشجوها… اراذل و اوباش؟ اين ها که اين همه تلاش کرده اند و در بهترين دانشگاه ايران درس می خوانند اراذل و اوباش ند يا […] هايی که قدر سگ سواد ندارند و شعور و غيرت شان همين است که روبه روی خوابگاه دختر ها جمع شوند و فحش ناموسی نثارشان کنند؟
رکوييم همچنان بهترين است. راستی من کجا بزرگ شده ام، کجا بزرگتر می شوم که نوحه ی مرگ آلود رکوييم که موتسارت در عزای خودش سروده، بهترين نوا و مناسب ترين بيانگر هميشه ی شرايط ش است؟ Lacrimosa….
دل م برای تو تنگ شده است… خيلی … بيشتر از هميشه… بيشتر از…
دوتا:.