’ صفحه یک‘ :

یکصدهزار ریال با امضای محمود بهمنی

مسعود بُربُر، قانون- آغاز پاییز بود که رشد جهانی قیمت طلا، بانک مرکزی را بر آن داشت که با ایجاد قیمت سایه در بازار، مردمی را که از ترس بی‌ارزش شدن پولشان، به بازار طلا و ارز روی آورده بودند سودجو بخواند و تهدید کند که جوجه را آخر پاییز می‌شمرند. اما زمستان هم آمد و جوجه‌ها فربه‌تر شدند.
وعده کاهش قیمت ۸۰ هزارتومانی سکه تنها هجوم مردم به بانک‌ها را به دنبال آورد و بازار ارز هم با هجوم خریداران رکورد‌های تازه‌ای را درنوردید. دلار به ۱۸۰۰ تومان رسید و پوند تا نزدیکی‌های سه هزار تومان هم بالا رفت.

وزیر اقتصاد که هنوز چیزی از عذرخواهی‌اش در مجلس به خاطر اختلاس سه هزار میلیارد تومانی نگذشته بود بار دیگر همراه با محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی به مجلس فراخوانده شد اما بهمنی به جلسه غیرعلنی مجلس نرفت و در جلسه شورای گفتگو هم حاضر نشد. نمایندگان غیبتش را ناموجه خواندند، خبرنگاران پرسیدند رییس بانک مرکزی کجاست و محافل بانکی هم از شایعه استعفای او سخن گفتند.

«کسانی که به نظام سرمایه‌داری معتقد بودند می‌گویند که بازار آزاد است که همه چیز را تنظیم می‌کند، ولی این یک دروغ بزرگ است به نفع دزدها، قالتاق‌ها و متخلفان.»
این کلماتی است که محمود احمدی نژاد در مراسم معارفه محمود بهمنی بیان کرد.

با این حال حتی وقتی بهمنی سکوتش را شکست حرفهایش مورد توجه نمایندگان قرار نگرفت و نمایندگان سخنان او را کلی دانستند و گفتند: «خوابیدن مفیدتر از گوش دادن به این حرف‌ها بود چرا که اظهارات آقایان بقال سرکوچه را هم قانع نمی​کرد چه برسد به نمایندگان.»محمدرضا باهنر که ریاست جلسه غیرعلنی مجلس را برعهده داشت هم به کنایه گفت که شاید مقامات مافوق گفته‌اند آقای بهمنی نیاید.

دنباله …

بم: داستان هزار زندگی که ویران شد +عکس

[این مطلب برای پایگاه خبری قانون نوشته شده است]

مسعود بُربُر: تکان دهنده بود. نظام شهر از هم گسیخته بود و آدمها بی‌هدف در خیابانها می‌چرخیدند. بسیاری که برای امداد و خبررسانی آمده بودند نمی‌دانستند از کجا شروع کنند. همه تصمیم‌هایی  که پیش از سفر گرفته بودند مقهور تماشای زمین شده بود. تماشا نه، بهت. بهت زمین و حتی زمان که در هم ریخته بود. آنها هم که از پیش در شهر بودند سرگردان بودند دیگر نمی‌دانستند به کجا خانه بگویند و به کدام سو از پی زندگی بروند. اما مرگ همه جا بود.

چند دانشجوی مهندسی در زمین کنار برج مخابرات، بیمارستانی علم می‌کردند. استخوان بندی سازه‌ای که طراحی کرده بودند لوله بود، و گوشت و پوستش چادر. نخل‌ها سرپا ایستاده بودند. خانه‌ای، نه، محله‌ای، یکسره ویران شده بود و تنها دری سرپا ایستاده بود: دوربینم را درآوردم.

دنباله …

تنگ چوگان تنها یک نگهبان دارد

نقش برجسته بهرام دوم ساسانی در تنگ چوگان بیشاپور

نقش برجسته بهرام دوم ساسانی در تنگ چوگان بیشاپور

مسعود بُربُر، قانون-گرز بهرام، بخشی از نفیس ترین نقش برجسته بهرام دوم ساسانی در تنگ چوگان بیشاپور در کازرون بر اثر اصابت پتک یا وسیله مشابه دیگری شکسته شده است.

حادثه در شب بعد از عاشورا رخ داده است. نگهبانِ روز، شیفت را به نگهبان شب واگذار می‌کند و تنها زمانی متوجه حادثه می‌شوند که گرزی که از اسب بهرام آویزان است، شکسته و پایین ریخته است.
پایگاه پژوهشی بیشاپور متولی حفاظت از این اثر است. با مسئول پایگاه بارها تماس می‌گیرم اما تلفنش را پاسخ نمی‌دهد. چرا بر نمی‌دارد؟
[این گزارش برای پایگاه خبری قانون نوشته شده است]
دنباله …

چرا جنگل ابر خوب است و جاده ابر بد؟

[این گزارش برای سایت خبری قانون نوشته شده است]


مسعود بُربُر، قانون- در روزهای گذشته بار دیگر پای خبرها به جنگل ابر باز شد و دل دوست‌داران محیط زیست را لرزاند.

رئیس سازمان محیط زیست از تأیید پیشنهاد این سازمان مبنی بر ساخت جاده درجه یک روستایی در جنگل ابر خبر داد اما کارشناسان درباره تبلیغات گسترده ویلاسازن در این منطقه و ادامه فعالیت‌های پیشین وزارت راه هشدار دادند.

تابستان ۱۳۸۵ بود که صحبت از جاده و ساخت و ساز و دهکده گردشگری در ابر و اعتراض کنشگران باعث شد مسئولان دولتی اعلام کنند که ما جلوی تخریب بی‌ضابطه‌ طبیعت را در این منطقه خواهیم گرفت اما چشم دوست‌داران محیط زیست ترسیده بود.

اعتراض ها سه سال تمام ادامه یافت تا سرانجام محمدجواد محمدی‌زاده رییس سازمان محیط زیست اعلام کرد عملیات ساخت‌وساز جاده ابر متوقف مانده و باید وزارت راه گزینه‌ای خارج از جنگل را مطرح کند تا در صورت ارزیابی زیست محیطی با آن موافقت شود و استاندار سمنان نیز دستور توقف عملیات احداث جاده ابر را صادر کرد.

هرچند که به گفته علی‌نقی مقصودلو استاد دانشگاه از زمان آغاز ساخت جاده ابر تا کنون هرگز عملیات اجرایی در آن متوقف نشده زیرا مسئولان شهرستان از این پروژه استفاده تبلیغاتی می‌کنند، اما تازه در آغاز همین هفته کنونی بود که این نگرانی‌ها بار دیگر در سطح گسترده رسانه‌ای شد.

جنگل ابر کجاست و چه اهمیتی دارد؟

اما مگر جنگل ابر کجاست و پاسبانی آن چه اهمیتی دارد و احداث جاده چه زیانی به آن می‌رساند؟ کارشناسان پاسخ‌های متعددی به این پرسش ها داده‌اند که در ادامه تلاش شده این پاسخ‌ها یکجا و به طور خلاصه ارائه شود.

دنباله …

گفت‌وگو با دکتر موسی غنی‌نژاد: مبارزان با سرمایه‌داری، دن‌کیشوت‌های با شمشیر چوبین‌اند

[این گفت‌وگو برای پایگاه خبری قانون انجام شده است]

مسعود بُربُر- موسی غنی‌نژاد متولد سال ۱۳۳۰، فوق لیسانس و دکتری خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد. وی همچنین دوره دکتری معرفت‌شناسی اقتصادی را در این داشگاه خواند اما انقلاب که شد پایان نامه خود را نیمه کاره رها کرد و به ایران بازگشت.

استاد مدعو دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف در گفت‌وگو با خبرنگار قانون می گوید: «از زمانی که نفت به عنوان یک درامد خیلی چشمگیر وارد اقتصاد ایران شد گرایش به دولتی شدن خیلی بدتر و تشدید شده و در واقع در ایران هیچ وقت با یک اقتصاد آزاد یا نظام سیاسی لیبرال طرف نبوده‌ایم. یعنی اینهایی که فکر می‌کنند یک زمانی در ایران با سرمایه‌داری جنگیده‌اند، در واقع دن‌کیشوت‌های با شمشیر چوبین هستند. با چیزی جنگیده‌اند که وجود ندارد.»
به گفته وی در دهه‌ی بیست دو نهضت بزرگ سیاسی در ایران به وجود می‌آید و ریشه پیدا می‌کند. یکی چپ است و حزب توده و دیگری نهضت ناسیونالیستی است که بعدا به جبهه ملی به رهبری مصدق تبدیل می‌شود. وی تاکید می‌کند منظورش از ناسیونالیست، البته ناسیونالیستهای اجنبی ستیز بوده‌اند و ایدئولوژی حاکم بر روشنفکران ما از حدود سالهای ۱۳۳۰ به این سو و تا به همین امروز، تحت تاثیر این دو تفکر ناسیونال سوسیالیستی و یا سوسیالیستی ناسیونالیستی بوده است.

مشروح این گفت‌وگوی تفصیلی را بخوانید:

دنباله …

معترضان وال استریت، یا سربازان راه بردگی

مسعود بُربُرمعترضین «جنبش تسخیر وال استریت» خود را در قلب تاریخ می‌بینند. قهرمانانی که حقیقت را در گوش قدرت‌ها فریاد می‌زنند و از این حرف‌ها. در مقابل، بسیاری می‌گویند این جنبش چشمانش را به روی صاحبان اصلی قدرت بسته است وگرنه می‌بایست به بوروکراسی دولتی و بانک مرکزی آمریکا اعتراض می‌کرد.

[این یادداشت برای پایگاه خبری قانون نوشته شده است]

اما در واقع قضیه بدتر از این‌هاست. جنبش تسخیر، نه تنها چشمانش را به روی قدرت‌های واقعی که فقر و بی‌عدالتی را دامن می‌زنند بسته، بلکه به طور فعالی از دولت و منافع قدرت‌های ذینفع در وضعیت موجود حمایت می‌کند. از این روست که این «شورش» را شایسته‌ی نام جنبش اعتراضی نمی‌دانم.

دنباله …

فروغی؛ اندیشمند آزادی و تکامل

جستاری در بنیادهای لیبرال اندیشه اقتصادی محمدعلی فروغی

[این جستار درتارنگار ایرانشهر، روزنامه‌ی مردم‌سالاری و تارنگار آفتاب نگاشته شده است.]

مسعود بُربُر – روشنفکر و دولتمردی به نام محمدعلی فروغی، مرد فرهنگ، اما در عین حال مرد سیاست. زندگی فروغی – مقام روشنفکرانه و نقش سیاسی‌اش- حکایتی است از سرشت و سرنوشت مدرنیته و لیبرالیسم در ایران.

این توصیفی است که رامین جهانبگلو از محمدعلی فروغی دارد. فروغی زندانیان سیاسی را آزاد کرد، به مطبوعات اجازه انتشار آزاد و بدون سانسور را داد و شاید بتوان گفت واقع‌بینانه‌ترین و متوازن‌ترین نما از فروغی، در کتاب رهبران مشروطه ابراهیم صفایی نشان داده شده: «فروغی یک انسان لیبرال بود. او به نمادهای ملی ارزش قائل بود و سنت‌ها را احترام می‌گذاشت.» پس از مرگ فروغی نیز، دیگر به ندرت فیلسوف – دولتمردی مانند او ظهور کرد و به گزافه نیست اگر فروغی را یکی از بنیانگذاران لیبرالیسم ایرانی بنامیم.

فروغی سیاستمداری لیبرال بود چرا که آزادی را در معنای لیبرالیستی آن درک می‌کرد و از سوی دیگر او سیاستمداری محافظه‌کار نیز بود چرا که تلقی‌اش از مفهوم ترقی، خصلتی غیررادیکال داشت و هم از این‌رو، کنار نهادن نهادهای سنتی را شرط پیشرفت نمی‌دانست.

«جماعتی می‌گویند دولت باید تمام قوای صنعتی را به دست خود بگیرد، یعنی متصدی کل شود و حال آنکه، قطع نظر از ظلم و جوری که ناچار دولت در این صورت بالنسبه به اشخاص در تعیین شغل و محل کارایشان خواهد کرد، چطور می‌تواند از عهده این امر برآید، چه باید اطلاع کامل از مقتضیات ثروتی محل داشته باشد و حال آنکه این مقتضیات متصل در تغییر است. نیز باید سلیقه و ذوق و استعداد و کفایت هرکس را به‌خوبی بداند و در این باب اشتباه نکند و چنین چیزی ممکن نیست.»

بنیادهای لیبرال در اندیشه سیاسی فروغی را پیش از همه در رساله «حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول» که یک سال پس از انقلاب مشروطه درباره حقوق و آزادی‌های فردی نوشته می‌توان یافت به ویژه آنجا که از نظر فروغی علت وجودی قوانین، صراحتاً پیشگیری از سوء استفاده از قدرت است و حاکمیت نیز تنها از آن ملت است و «وظیفه دولت این است که حافظ حقوق افراد باشد.»

او می‌گوید: «دولت نباید مختار باشد که هر قسم قانونی می‌خواهد وضع کند و باید مقید به بعضی قیود و حدود باشد. افراد ناس بالفطره و بالطبیعه بعضی حقوق عمومی دارند که دولت باید آنها را رعایت کند» و حتی با وضع قوانین نمی‌تواند متعرض آنها شود چرا که «بنای دولت برای رعایت همین حقوق نهاده شده و اگر غیر از این کند از وظیفه خود خارج و متعدی شده است».

دنباله …

هینزا

[  این گزارش در نشریه زیگزاگ منتشر شده است]

در را باز می‌کنی و به نیایشگاهی در دل سنگ قدم می‌گذاری. نورخط اریبی که از ارتفاع شش متری سقف سنگی به داخل تابیده، غبار باستانی هوا را می‌ شکافد و در همین نور است که می‌بینی در دل سنگ، حفره ای هست که بر درش دریچه ای چوبی نهاده اند و به دریچه دخیل بسته ‌اند و پشت دریچه، در حفره جامی ‌عتیق نشسته‌ است.

دنباله …

جستاری در سرنوشت رازورزان مشروطه

 محرمانه راپورت نمره ۵۹

«مردم نمی‌بایست در خیابانها در یکجایی گرد آیند. اگر کسانی نافرمانی نمودندی سپاهیان بایستی با شلیک تفنگ پراکنده شان گردانند. […] آنانکه با سپاه ستیزیدندی سپاهیان یارستندی آنانرا بزنند.»

امروز جارکشیدند که بازارها باز شود، و بازاریان از ترس فرمان بردند و بازارها را باز کردند. همه نشانه‌های مشروطه از میان برخاسته، نه روزنامه‌ای، نه انجمنی، نه گفتاری ولی کارها بسامان و آرامش پدیدار می‌بود.

«جناب جلالتمأبا در بیست و ششم مه روسی (هشتم ژون فرنگی) اعلیحضرت شاه مرا با ترجمان اول سفارت بباغ شاه دعوت کرد و با تقریرات دوستانه موافقت خود را به تکلیف سابق، که پیش جنابعالی عرض کرده‌ام بشرط تدبیری که تخلیص گریبان از اعتراض دول اروپا بجهت تبدیل کردن حکومت مشروطه باستبداد قدیمی ممکن باشد بیان کرد و منضماً بموافقت خود گفت که خواهش اینست که هر قدر ممکن است خونریزی کمتر باشد ولی من به این خواهش او جسارت کرده در جواب گفتم که خونریزی در این جنگ مجبوری و ضروریست. چون از باغشاه برگشتیم من و ترجمان مذکور همانشب در سفارت ترتیبی بجهت معامله آینده با آشیانه دزدان که در این شهر با طنطنه عظیم مجلس نامیده میشود معین نمودیم در این ترتیب که یک اساسی است از برای اجرای کارهای آتیه اول قراری که داده شد این بود که تا دم آخر باید مجلس و طرفداران او را بکلی غافل کرده و بسفارت نیز نباید گذاشت خبری معلوم شود تا یکدفعه کار را به مخالفت کشانده و باستعمال قوه مرتبه عسکریه آشیانه دزدان و رشوه خواران را خراب و حامیانش را که مقاومت و ممانعت کنند بکشیم و آنها را هم که زنده مانند در عدلیه محکوم و با جزاهای بسیار سخت مجازات دهیم چون حال تمام مامورین و شاه در دست است که همیشه در هر کاری اعم از اینکه خوب باشد یا بد مسامحه و عیب‌جویی کرده و باین جهت تمام کارها را ناتمام میگذارند لازم دیدیم که بعد از آنکه ترتیباتی که معین کردیم قبول شد از طرف شاه بخود من آزادی تامه در اجرای کار داده شود چنانچه مجبور نباشد که امر احدی را در این کار قبول کرده باشم ولو از هر که صادر شده باشد تا اینکه کار بکلی تمام شود اگرچه از اوامر سابق و تعلیماتی که جناب جلالتمآب عالی داده اید موقع و حدود قوت بنده کاملا معلوم است ولی باز جسارت کرده و استدعا میکنم که حدودات مداخله بنده را در این کار که در دست دارم غیر از خدمات سری که در موقع خواهم کرد معین فرمایید. وقتی که ترتیبات کار را معین کرده‌ایم از طرف سفیر و شاه تصدیق شد صورت او را بدون تاخیر بجناب جلالتمأب عالی میفرستم. منتظر اوامر عالی . کولونل و. لیاخوف. طهران- ۲۷ مه (روسی) نهم ژون فرنگی ۱۹۰۸»

محرمانه راپورت نمره ۶۰

«جناب جلالتمأبا ترتیباتی را که از طرف بنده و ترجمان اول سفارت معین شده بود سفیر بعد از آنکه اجمالا با پترسبورغ  مخابره کرد و از پترسبورغ هم با تبدیلات خیلی مختصر تقریباٌ بدون اینکه اعتراضی بکنند صلاح دیده قبول کردند اما شاه مانند یک ایرانی بسیار تردید کرد میترسید از اینکه خونریزی خواهد شد بناکرد بعضی تصورات بیجا کردن یعنی صلح و غیره چون اینرا دیدیم مجبور شدیم که وسیله قطعی و آخری خود را بکار ببریم که این ترتیبات از طرف دولت روسیه قبول و بهترین ترتیبات برای حال حاضر ملاحظه شده است اگر شما قبول نکنید دولت روسیه دیگر بهیچوجه از شما حمایت نخواهد کرد و هرچه هم بعد از این بشما واقع بشود خود را مسئول نخواهد دانست وسیله قطعی ما بسیار مهم و مسئله موثر بود شاه بالطبع بدون تاخیر قبول کرد و آزادی کامل نیز بجهت اجرا و اتمام کار داد اساسی این ترتیبات بقرار ذیل است:

دنباله …

خرد، شناخت و آزادی: نگاهی به اندیشه های هایک

خرد، شناخت و آزادی

نگاهی به اندیشه های هایک

مسعود بُربُر

[این نوشته در تارنگار آفتاب، تارنگار رستاک، انجمن پژوهشی ایرانشهر، تارنگار اینک فلسفه، تارنگار ایران لیبرالیسم، تارنگار بامدادخبر ، تارنگار تحول‌خواهی، تارنگار رازهزاره، تارنگار نصور و در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان "جای خالی فیلسوف آزادی در روزگار هجمه به لیبرالیسم" منتشر شده است.]

فريدريش فون هايك لاپلاس، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوى، معتقد بود که اگر کسى بتواند در یک لحظه مکانِ تمام اتمهاى عالم را بداند و نیروهاى بینشان را بشناسد، خواهد توانست تمام رخدادهاى گیتى را تا ابد پیش‏بینى کند. بدین سان تحویل گرایى، به دلیل این که امکان بیان ریاضى رخدادها را فراهم مى‏کرد، و مشاهده را به امرى دقیق و شفاف بدل مى‏نمود، خیلى زود در میان دانشمندان محبوبیت یافت. به زودى قواعد دیگرى بر مبناى معادله‏ى مقدس تحویل‏گرایى -”(الف) چیزى نیست جز مجموعه‏ى (ب)ها”- تدوین شد. در تمام این موارد، عناصر سازنده‏ى موضوع مورد بررسى در درجه‏ى اول اهمیت بودند و روابط میانشان به عنوان نظمى که بر گیتى حاکم است، و نه ماهیتى مجزا، مورد بررسى قرار مى‏گرفت. خیلى زود دانشمندان متقاعد شدند که “نور چیزى نیست جز مجموعه‏ى فوتون‏ها”، “ماده چیزى نیست جز مجموعه‏ى اتم‏ها”، “اتم چیزى نیست جز مجموعه‏ى الکترون‏ها و پروتون‏ها و نوترون‏ها”، و “جاندار چیزى نیست جز مجموعه‏ى سلول‏ها”، …

این نگرش در نهایت به تصویرى ماشین‏واره از جهان منتهى شد. این ماتریالیسمِ مکانیکى براى ابداعات فنى و پیشرفت صنایع سودمند بود، چرا که ماشین‏هاى قرن نوزدهمى با همین قواعدِ شفاف و ساده طرح‏ریزى و ساخته مى‏شدند. گزاره‏هاى مشهورِ “جامعه چیزى نیست جز طبقه‏هاى اقتصادى” و در نتیجه “تاریخ چیزى نیست جز کشمکش طبقاتى”، از دل همین نگرش برآمدند. کامیابى روش تحویل‏گرایانه تا میانه‏ى قرن بیستم ادامه داشت. رشد صنعتى چشمگیرِ مبتنى بر تغییر دادنِ ماده‏ى خام، زیر تأثیر این نگرش ممکن شد. کارخانه‏هاى عظیم قرن نوزدهمى و اوایل قرن بیستم، با بهره‏گیرى از این اصول کار مى‏کردند. اما « آن چه محکم بود و استوار، دود شد و به هوا رفت. »

دنباله …




ویرایش همراه را ببینید Switch to our mobile site