فراداستان »

1

1

مسعود بُربُر مرداد ۲۵, ۱۳۸۳ ۶

خانه ام را آرام آرام کامل می کنم. چند روز پیش غروبی نور قرمز که افتاده بود روی واگن های اوراقی و سایه شان روی زمین دراز که شده بود خوشم آمد. این جا

بیشتر بخوانید »
آغاز

آغاز

مسعود بُربُر مرداد ۱۸, ۱۳۸۳ ۹

سلام. در اين جا شما در واقع با يک داستان طرفيد که خيلي واقعي هم نيست. داستاني که طرح و ايده ي از پيش تعيين شده اي ندارد و ممکن است طبق نظر خود

بیشتر بخوانید »