مکاتب فکری برجسته که دارای پیشینه تاریخی هستند، در طول حیاتشان دستخوش تغییر و تحولاتی گشته اند که نه تنها اجتناب ناپذیر، که بعضاً ضروری بوده است. در این میان لیبرالیسم نیز جدای از این قاعده نبوده و ضمن پذیرا شدن تغییرات نسبی، از سرزمینی تا سرزمین دیگر، با تفاوت برداشت روبرو بوده است. البته باید یاد آور شد که این تفاوت در نگاه آنقدر ریشه ای نیست که لیبرالهای ممالک گوناگون را نسبت به یکدیگر بیگانه کند.
متن پیش رو ترجمه ایست برگرفته از دایره المعارف استنفورد.
خرد، شناخت و آزادی
نگاهی به اندیشه های هایک
مسعود بُربُر
لاپلاس، رياضيدان و فيلسوف فرانسوى، معتقد بود كه اگر كسى بتواند در يك لحظه مكانِ تمام اتمهاى عالم را بداند و نيروهاى بينشان را بشناسد، خواهد توانست تمام رخدادهاى گيتى را تا ابد پيشبينى كند. بدین سان تحويل گرايى، به دليل اين كه امكان بيان رياضى رخدادها را فراهم مىكرد، و مشاهده را به امرى دقيق و شفاف بدل مىنمود، خيلى زود در ميان دانشمندان محبوبيت يافت. به زودى قواعد ديگرى بر مبناى معادلهى مقدس تحويلگرايى -”(الف) چيزى نيست جز مجموعهى (ب)ها”- تدوين شد. در تمام اين موارد، عناصر سازندهى موضوع مورد بررسى در درجهى اول اهميت بودند و روابط ميانشان به عنوان نظمى كه بر گيتى حاكم است، و نه ماهيتى مجزا، مورد بررسى قرار مىگرفت. خيلى زود دانشمندان متقاعد شدند كه “نور چيزى نيست جز مجموعهى فوتونها”، “ماده چيزى نيست جز مجموعهى اتمها”، “اتم چيزى نيست جز مجموعهى الكترونها و پروتونها و نوترونها”، و “جاندار چيزى نيست جز مجموعهى سلولها”، …
اين نگرش در نهايت به تصويرى ماشينواره از جهان منتهى شد. اين ماترياليسمِ مكانيكى براى ابداعات فنى و پيشرفت صنايع سودمند بود، چرا كه ماشينهاى قرن نوزدهمى با همين قواعدِ شفاف و ساده طرحريزى و ساخته مىشدند. گزارههاى مشهورِ “جامعه چيزى نيست جز طبقههاى اقتصادى” و در نتيجه “تاريخ چيزى نيست جز كشمكش طبقاتى”، از دل همین نگرش برآمدند. كاميابى روش تحويلگرايانه تا ميانهى قرن بيستم ادامه داشت. رشد صنعتى چشمگيرِ مبتنى بر تغيير دادنِ مادهى خام، زير تأثير اين نگرش ممكن شد. كارخانههاى عظيم قرن نوزدهمى و اوايل قرن بيستم، با بهرهگيرى از اين اصول كار مىكردند. اما « آن چه محکم بود و استوار، دود شد و به هوا رفت. »
با برگزاري نخستين كنفرانس اخلاق و اقتصاد، مجال ديگري براي اقتصاددانان باز شد تا به طرح نظرات خود بپردازند. اما آن چه اهميت اين كنفرانس را بيشتر مي كرد طرح مباحث مهم مرتبط با اقتصاد ايران در اين كنفرانس بود. به ويژه مفهوم عدالت اجتماعي كه در سالهاي اخير كليدواژه ي سخنان بسياري از تصميم گيران دولتي است توسط شركت كنندگان اين كنفرانس بررسي شد. دكتر فرشاد مؤمني عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي دراين باره گفت: هر سمت گيري معطوف به عدالت اجتماعي که ملاحظات کارآيي را در خود ادغام نکرده باشد محکوم به شکست است. وي افزود: اين بحث در خصوص عدالت و آزادي نيز مطرح است و بحث تئوريک در اين زمينه اين است که در چارچوب نگاه جديد، اخلاق نقش پل ارتباطي ميان اين ها را ايفا مي کند. ديگرعضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي نيز گفت: “با آزادي اقتصادي عدالت به وجود خواهد آمد و کساني که بدون داشتن دانش، دغدغه عدالت دارند، عدالت را به شعار و مجادلات بي ثمر تبديل مي کنند.” دنباله …
بی بی دل مبحثی را در وبلاگ ش آورده که برای پاسخ به ان کتاب ها نوشته شده و سخن ها بر زبان رفته است. خلاصه ی سوال ش را اين گونه نقل می کنم:
چه طور می شه هم آزاد بود هم منضبط؟من هميشه خواستم يک متغير مستقل باشم نه تابع. از هر چه قيد و بند است بدم مياد. با اين وجود بر اين باورم که هر رشد و پيشرفتی در گرو نظم و انضباط قرار دارد.نظم وانضباط هم مستلزم پای بندی به يکسری قيد وبندها و حذف آزاديهاست.پس اين اجنبی ها چه طور اين مشکل را حل کرده اند؟
ژان پل سارتر در کتاب Existentialism and Humanism می نويسد:
Atheistic existentialism, of which I am a representative, declares with greater consistency that if God does not exist there is at least one being whose existence comes before its essence, a being which exists before it can be defined by any conception of it. That being is man or, as Heidegger has it, the human reality. What do we mean by saying that existence precedes essence? We mean that man first of all exists, encounters himself, surges up in the world — and defines himself afterwards. If man as the existentialist sees him is not definable, it is because to begin with he is nothing. He will not be anything until later, and then he will be what he makes of himself.
و به اين ترتيب از بنيان فلسفه ی اگزيستانسياليسم (تقدم وجود بر ماهيت) به اين جا می رسد که انسان از پيش تعريف نشده و خود اوست که ماهيت خود را تعريف می کند.در ادامه می نويسد:
Man simply is. Not that he is simply what he conceives himself to be, but he is what he wills, and as he conceives himself after already existing — as he wills to be after that leap towards existence.
و با جمله ی he is what he wills آزادی ی مطلق انسان را بيان می کند. پس انسان آزاد است و با همين آزادی، خود را می سازد.
Not, however, what he may wish to be. For what we usually understand by wishing or willing is a conscious decision taken — much more often than not — after we have made ourselves what we are. I may wish to join a party, to write a book or to marry — but in such a case what is usually called my will is probably a manifestation of a prior and more spontaneous decision. If, however, it is true that existence is prior to essence, man is responsible for what he is. Thus, the first effect of existentialism is that it puts every man in possession of himself as he is, and places the entire responsibility for his existence squarely upon his own shoulders. And, when we say that man is responsible for himself, we do not mean that he is responsible only for his own individuality, but that he is responsible for all men.
جملاتی که در ادامه خوانديد تعريف سارتر از آزادی و محدوده ی آن را بيان می کند و به خوبی آن چه مسووليت می نامم را طرح می کند. و در واقع در همين چند جمله پاسخ سوال بی بی دل را به طور کامل می دهد. آن چه که باعث می شود بگويم در پاسخ کتاب ها لازم است اين است که جملات بالا در واقع با حالتی مانيفست گونه بيان شده و دلايل و اثبات اين ها و نتايج عملی اين سوال، فلسفه ای را می سازد که چيزی بسيار بيش از يک فلسفه است. يک جنبش ادبی ست، يک حالت ذاتی ی برخی انسان ها انگار، يک نوع نگاه است، يک طرز زندگی و حتا يک مکتب است.
نکته ی جالبی را هم حين نوشتن اين يادداشت متوجه شدم و آن اين که يکی از ياداشت های سال های پيشم (About Existentialism) چند جا استفاده شده که متاسفانه نه تنها اسمی از مولف برده نشده بلکه حتا يک جا عبارت Author: Anonymous را برای آن به کار برده اند! نگاهی به اين لينک ها بياندازيد:
در اين سايت برای خواندن کامل مقاله ی خودم بايد subscribe کرده و وبلغی پرداخت کنم!
http://www.digitaltermpapers.com/view.php?url=/Miscellaneous/existentialism۲.shtmlو اين سايت که زحمت طراحی ی مجدد وب را به خود نداده و از فرمت سابق صفحه ای که اين مقاله را در آن نوشته بودم استفاده کرده است:
http://www.connect.net/ron/exist.htmlباز هم اين که چند فونت شکلک تازه به کار برده!