باغ خانوادگی مادرم، دوباغچه بود. نیمه بالایی درختان گیلاس و گوجه سبز و سیب قندک و سیب گلاب بود و نیمه پایینی انگور. انگور سیاه، که همه می گویند، برای ما انواع زیادی از انگور را شامل می شد که یک نوع آن انگور شانی بود در همان باغ و نوعی انگور سفید بود (بهتر بگویم سبز که کمی زرد می شد) و مهدی خانی نام داشت ( یا به گویش محلی “میتی خانی” ). انگور عسکری و کندری هم  آن درشت های ترد صورتی بود که من دوست داشتم. وقت بارگیری که می شد من با تیغ اره و اره (دست بالا پنج ساله شاید بودم) به جان شاخه های خشک و میخ های تن جعبه ها می افتادم که حکم بهترین بازی را برایم داشت و جعبه هایی از تخته ی تر و تازه که باید حسابی آبش می دادیم تا خوب خیس می خورد؛ بعد با برگ همان نوع انگور توی آن را، هم کف جعبه و هم دور جعبه، با برگ می پوشاندیم. انگورها را توی این ظرف دلنشین می چیدیم پُر، و روی آن را دوباره با برگ می پوشاندیم تا برود برای فروش. آن جعبه ها بویی داشت… ?????… »