۲۳ دی
هفده خطي نوشتم و نمي دانم چه شد که پريد! هميشه دم امتحانات که مي شود ذوق نوشتن من عود مي کند. چندي يادداشت و طرح و يک کليپ و چند کار حسابي براي جامعه فرهنگي حاصل اين چند گاهه بود. چند دوستي نو هم پايه ريزي کردم که هميشه مي دانم دم امتحانات لازم است.
نهايه الحکمه را دارم می خوانم از علامه طباطبايی. کتابی بسيار صدرايی. با تمام وجود ازش لذت می برم. ملاصدرا هنوز number one من است. در فلسفه ی صدرايی غوطه که می خورم از همه ی عوالم جدام. يعنی بالاترم. به غير از عالمی که می دانی و هميشه بالاترين من است. وبلاگ بهنود را هم می خوانم . يکی از کارهای آخرش از ارتفاع درد به حق يک بازبينی کامل از تمام تحولات اخير از اول اول خاتمی تا الان بود با همان لحن جذاب و ادبی ش که هميشگی ست. چون هيچ کدام از طرح ها و حرف هام را الان نمی توانم بنويسم اينجا، چند جای جالب برای خواندن لينک می کنم از وبلاگهای دوستان. مثلاً حنيف عزيز که با ذکر مقاله ای از جايی ناشناس بخثی را مطرح می کند که جواب های دوستان ش از خود مقاله ديدنی تر است.
صفا.:
۱۹ آذر
wooah! چند وقت می شه که ننوشته ام. اصلاً وبلاگ نويسی از يادم رفته…
يک مقاله از بهنود خواندم که خيلی جالب بود.. چند وقتی می شد مطلب خوب روزنامه ای نخوانده بودم. اين پسره دست ش ، فحش هم که بده، آرامش می ده. يکی دوتا مقاله دارم می نويسم منتها لنگ بزرگداشت شاملو و آلاچيق و امتحانا هستم… دارم در دفاع از روشنفکران سارتر رو می خونم و دمکراسی بازدارنده چامسکی که کولاک کتابيه…
بايد زودتر جامعه فرهنگی رو منتقل کنم و خودم تو عالم خودم برگردم… يه جور خستگی… و دلتنگی هم شايد.
ف:. م :.
دوتا :.
دیدگاههای تازه