کلیدواژه: ’سرو‘

زادروز

باغ ایرانی، سروها در دو ردیف، تلالو آب. از میان سروها قدم می زنم. تصویر بانو آن سوی آب می رقصد. برقابرق نور، شادمانه ترش می کند. در حجره های دو سوی باغ تصویر یارانی به ذهنم می آید که دست هم را می فشرند، لبخند می زنند و شادخواری می کنند. نور چراغ های دو سوی باغ و تصویر ایوان در آب می لرزند. از پله ها بالا می روم، به ستون ها دست می کشم و داخل می روم. به قفسه کتاب ها نگاه می کنم و آرام می شوم. نام های آشنا بر عطف کتاب ها را با چهره های آشنا در هم می آمیزم. تندرستم، شاد و آزاد، سرشار از نیرو و معنا، نوشته ای دیگر بر کاعذی دیگر می آورم. سرم را بلند می کنم، بانو لبخند می زند. پیمانی راست میان ماست.

با كرانه هاي كوير - روز سوم

پيچاپيچ، بسيار راه هاي نرفته، تو در تو، ناشناس، با خردك هاي دور ريختني و ديوارهاي خراب و سقف هاي فرو ريخته، درياهاي خشكيده و دالان هاي پنهان و راه پله هايي كه به هم راه ندارند و به پرتگاه ها مي رسند و بالكن ها و اشكوبه ها و تاق ها و رواق ها و كنگره ها. معماري در حجم، پير حاجات:‌ من درون خودم راه مي روم. مي گردم… دنباله …