خرد، شناخت و آزادی
نگاهی به اندیشه های هایک
مسعود بُربُر
لاپلاس، رياضيدان و فيلسوف فرانسوى، معتقد بود كه اگر كسى بتواند در يك لحظه مكانِ تمام اتمهاى عالم را بداند و نيروهاى بينشان را بشناسد، خواهد توانست تمام رخدادهاى گيتى را تا ابد پيشبينى كند. بدین سان تحويل گرايى، به دليل اين كه امكان بيان رياضى رخدادها را فراهم مىكرد، و مشاهده را به امرى دقيق و شفاف بدل مىنمود، خيلى زود در ميان دانشمندان محبوبيت يافت. به زودى قواعد ديگرى بر مبناى معادلهى مقدس تحويلگرايى -”(الف) چيزى نيست جز مجموعهى (ب)ها”- تدوين شد. در تمام اين موارد، عناصر سازندهى موضوع مورد بررسى در درجهى اول اهميت بودند و روابط ميانشان به عنوان نظمى كه بر گيتى حاكم است، و نه ماهيتى مجزا، مورد بررسى قرار مىگرفت. خيلى زود دانشمندان متقاعد شدند كه “نور چيزى نيست جز مجموعهى فوتونها”، “ماده چيزى نيست جز مجموعهى اتمها”، “اتم چيزى نيست جز مجموعهى الكترونها و پروتونها و نوترونها”، و “جاندار چيزى نيست جز مجموعهى سلولها”، …
اين نگرش در نهايت به تصويرى ماشينواره از جهان منتهى شد. اين ماترياليسمِ مكانيكى براى ابداعات فنى و پيشرفت صنايع سودمند بود، چرا كه ماشينهاى قرن نوزدهمى با همين قواعدِ شفاف و ساده طرحريزى و ساخته مىشدند. گزارههاى مشهورِ “جامعه چيزى نيست جز طبقههاى اقتصادى” و در نتيجه “تاريخ چيزى نيست جز كشمكش طبقاتى”، از دل همین نگرش برآمدند. كاميابى روش تحويلگرايانه تا ميانهى قرن بيستم ادامه داشت. رشد صنعتى چشمگيرِ مبتنى بر تغيير دادنِ مادهى خام، زير تأثير اين نگرش ممكن شد. كارخانههاى عظيم قرن نوزدهمى و اوايل قرن بيستم، با بهرهگيرى از اين اصول كار مىكردند. اما « آن چه محکم بود و استوار، دود شد و به هوا رفت. »
الكساندراي عزيزم، ′۴۴و۸ صبح ديروز آخرين سيگارم هم تمام شد و من در اين دو روز و يك شبي كه بدون سيگار گذراندهام مفهوم واقعي شكنجه را با تمام وجود حس كردم. در اين اطاقك دو در يك متري نمناك ديگر فقط به ياد توست كه لحظاتم سپري ميشود. كاش در جلسات حزب به جاي تو ايوانويچ معاون من ميشد تا هرگز با تو آشنا نميشدم؛ دنباله …