۲۱ شهریور
پيمان پيران را از بم مي شناسم. از شبي که با هزار بيم و اميد، راهي اين چنيني را قرار شد با اتوبوس برويم و رفتيم و شبهايي که تا صبح در چادرها يا کنار چادرها پاي آتش به کشيک تا صبح لرزيديم و از صبح هايي که بعد از نيم ساعت چرت صبحگاهي که از خواب مي پريديم، سرما و عين بيد به خود لرزيدن به کنار، آب براي شستشو و جايي براي قضاي حاجت سراغ نبود و شايعات بيماريهاي گوناگون که در شهر آمده و … ?????… »
دیدگاههای تازه