۲۷ خرداد
ببين، نگاه كن ، آدم ها روي سيم ها عاشق مي شوند. آدم ها روي سيم ها چيز مي نويسند. سيم هاي الكترون تلالؤ خورشيد را بريده اند و، جوي هاي خشك بي تفاوت از كنار آدم ها مي گذرند…
….
به اين قطعات ادبی عادت کرده ام. واقعيتی در کار نيست. هر چه هست همين هاست. همه چيز زبان است. همه چيز از همان ابتدا کلمه بوده است.
همه جا به هم ريخته. چند وقتی بود مطالب بهنودرا هم که می خواندم می ديدم چيزی دارد شروع می شود. نوشته هاش چند وقتی بود بوی خاصی داشتند و ديگر لحن آرامش بخش ش، لحن بيناش را همراهی نمی کرد. دانشگاه در هم ريخته و دوستان م اجازه نمی دهند در خوابگاه بمانم و حالا در خانه هم به غير از چند تلفن عجيب و غريب، تلفن دوستانی ست که خبر از بازداشت م می دهند اگر به تهران بيايم. چند وقتی بود حس عجيبی گرفته بودم که هر جا می رفتم دور و برم را می پاييدم. راست می گويد بهنود. لمپن ها همه جا هستند و تنها خطری که ما را تهديد می کند همين است و …
بسیج از کی تا حالا مجوز دارد کلاش در دست بگيرد رو به روی همکلاسی هاش ، دانشجوها… اراذل و اوباش؟ اين ها که اين همه تلاش کرده اند و در بهترين دانشگاه ايران درس می خوانند اراذل و اوباش ند يا […] هايی که قدر سگ سواد ندارند و شعور و غيرت شان همين است که روبه روی خوابگاه دختر ها جمع شوند و فحش ناموسی نثارشان کنند؟
رکوييم همچنان بهترين است. راستی من کجا بزرگ شده ام، کجا بزرگتر می شوم که نوحه ی مرگ آلود رکوييم که موتسارت در عزای خودش سروده، بهترين نوا و مناسب ترين بيانگر هميشه ی شرايط ش است؟ Lacrimosa….
دل م برای تو تنگ شده است… خيلی … بيشتر از هميشه… بيشتر از…
دوتا:.
دیدگاههای تازه