۲۹ مهر
امروز امير عطايی شرط بست که جلوی در فنی دراز بکشم. کشيدم. رفتيم مارتين و نهار داد. خيلی وقت هست که ننوشته ام. ذهن م آرام است و تنبل. آرامش خوب است. تنبلی نه اما. يک کارهايی می کنم. يک دوره ی سياه را گذراندم اما يک شروع خوب دارم. با […] آشنا شده ام. در مجموع خوب می گذرانم. بهتر هم می شود. فواره های حوض چهار متری بالا می رود و می ريزد روی آب و نور خورشيد از رو به رو می خوابد روی حلقه ی ريزش جوشان ش. حلقه ی نقره ای ، خودش را باز و بسته می کند و کش و قوس می دهد روی آب.انگار يک چيزکی بداند از عشوه گری. اين جا که نشسته ام خنکای نم داری می آيد. nikita را هم ديدم از Luc Besson. خوشم می آيد از کارش…Leon عالی بود. يک اگزيستانسياليست واقعی. راستی چند وقتی هست تماسی نداشته ايم. دل م خيلی تنگ شده است…
دیدگاههای تازه