توضیح: با هک شدن بلاگ اسکای مدتی هست که پسورد بلاگ رسمی ام را ندارم بنابراین کلاً آن را منتقل می کنم به سایت رسمی ام وبلاگ جدید را اینجا بخوانید
اما مطلب تازه بدون ویرایش
پسرک نشسته تکيه داده به ديوار و با خرده سنگ هاي روي آسفالت بازي مي کند. بر مي دارد سنگ ها را کنار هم جمع مي کند. ريزتر ها را بيشتر نگاه مي کند. هر از گاه خودش را بالا مي کشد و صداي جابه جا شدن خودش را گوش مي کند. آرام آرام کمرش سر مي خورد پايين روي ديوار و دوباره نشيمنگاه ش را عقب مي دهد و کمرش را بالا. تا صداي اتومبيلي را که از دور هُفّه مي کشد مي شنود، نگاه ش به سايه ي تير چراغ برق مي افتد که از وسط خيابان رد شده آن طرف. اتومبيل حالا نزديک شده و تا لحظه اي ديگر سعي خواهد کرد از روي سايه رد شود اما موفق نخواهد شد. پسرک بارها اين صحنه را نگاه کرده و در ذهن ش مرور مي کند اما هربار اتومبيل به زير سايه مي خزد. به محض اين که ماشين به سايه ي تير مي رسد، سايه روي اتومبيل مي افتد و اتومبيل آن قدر سريع رد مي شود که سايه دوباره مي افتد پايين، روي زمين، جاي هميشه.
حالا اتومبيل مي رسد و صداي بلند ترمز مي آيد. سايه همان اخرهاي ماشين بالا مي ماند و نمي افتد پايين. درها با صداي بُرنده اي باز مي شوند و دو نفر همزمان از درهاي عقبي دو طرف پياده مي شوند. راننده در اتومبيل مي ماند، وسط خيابان، زير سايه ي تير برق.