نگاره: بوته‌های انبوه تمشک، با دانه‌های سرخ و ملس که می‌شد ساعت‌ها در میانشان گم شد، آسمانی آبی بر فراز دریاچه‌ای مه‌آلود که نم نم ریز ریز بارانش از میان مه پوست صورت را نوازش می‌کرد و پاییز با برگ‌های زرد و خیس خورده، و بوی نمناکش که نفس را تازه می‌کرداین‌ها را پشت سرگذاشتم و از میان در چوبی قدیمی گذشتم: باد می‌آمد و انگار کسی، وقتی، جایی، آوازی دلتنگ خوانده بود و در دستان باد رها کرده بود. دلم برای تو تنگ شده بود. #Raspberry #bushes with red and sour sweet fruits, you could get lost among them for hours, a blue sky above a foggy lake, with the #drizzle caressing your skin, and the #autumn with yellow and wet #leaves, and the #petrichor refreshing the breathI left all these behind and I passed the #old #wooden #door: the #wind blew, and it looked like sometime, somewhere, #someone had sung a #nostalgic song and surrendered that to the hands of the wind. I missed you!Photo by my dear friend @valisaghafi

مسعود بُربُر شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ ۰
نگاره:  بوته‌های انبوه تمشک، با دانه‌های سرخ و ملس که می‌شد ساعت‌ها در میانشان گم شد، آسمانی آبی بر فراز دریاچه‌ای مه‌آلود که نم نم ریز ریز بارانش از میان مه پوست صورت را نوازش می‌کرد و پاییز با برگ‌های زرد و خیس خورده، و بوی نمناکش که نفس را تازه می‌کرداین‌ها را پشت سرگذاشتم و از میان در چوبی قدیمی گذشتم: باد می‌آمد و انگار کسی، وقتی، جایی، آوازی دلتنگ خوانده بود و در دستان باد رها کرده بود. دلم برای تو تنگ شده بود. #Raspberry #bushes with red and sour sweet fruits, you could get lost among them for hours, a blue sky above a foggy lake, with the #drizzle caressing your skin, and the #autumn with yellow and wet #leaves, and the #petrichor refreshing the breathI left all these behind and I passed the #old #wooden #door: the #wind blew, and it looked like sometime,  somewhere, #someone had sung a #nostalgic song and surrendered that to the hands of the wind. I missed you!Photo by my dear friend @valisaghafi
Posted by | View Post | View Group

فرستادن دیدگاه »