شهریور ماه سال ۱۳۶۱ در تهران زاده شدم و همان زمان نامم شد مسعود بُربُر. از دوران مدرسه راهنمایی و زنگ انشا کارم با نشریاتی مانند هفته نامه گل آقا شروع شد و در سال های پایانی دبیرستان به همکاری با روزنامه نشاط رسید.
اگرچه دانشجوی عمران دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم اما بیشتر وقتم در کلاس های رشته ارتباطات و روزنامه نگاری دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه گذشت و از آن میان بیش از همه دوست دارم از کلاس طراحی و صفحه آرایی دکتر دالوند یاد کنم.
دوران دانشگاه را به همکاری با سی و هفت نشریه دانشجویی گذراندم که سردبیری هفته نامه خشت اول و ماهنامه آلاچیق را از آن میان نام می برم. در همین دوران هم بود که دو روز پس از زلزله بم در این شهر بودم و دو هفته ای را آنجا به گزارش نویسی و عکاسی برای رسانه های مختلف و همکاری با خبرنگاران و عکاسانی از اشپیگل، گاردین و دویچه تسایتونگ پرداختم.
همکاری ام با نشریات دانشجویی منتهی شد به پیشنهاد راه اندازی روزنامه ای با همکاری برگزیدگان نشریات دانشجویی ازدانشکده های گوناگون. به این ترتیب دبیر تحریریه روزنامه بامداد شدم که به مدت یک سال تحصیلی هر روز منتشر شد و به تیراژ ۴۵۰۰ نسخه در سطح دانشگاه تهران رسید. روزنامه شرق و یاس نو بارها “به گزارش روزنامه دانشجویی بامداد” نوشتند و بامداد برنده چندین جایزه از جشنواره های مختلف دانشجویی شد، در نمایشگاه مطبوعات نیز غرفه ای گرفت و روزنامه نگارانی چون ماشاء الله شمس الواعظین جویای آن شدند.
همزمان با فعالیت های دانشجویی به همکاری پراکنده با نشریات سراسری هم مشغول بودم و از جمله در راه اندازی سرویس ادب و هنر نشریه نامه نقش داشتم که بعدها سیدعلی صالحی دبیر سرویس آن شد. پس از دانشگاه هم برای مدتی دبیر صفحه بانک و بیمه و همزمان دبیر صفحه خودرو روزنامه تفاهم بودم و همچنین همکاری پراکنده ای با نشریاتی مانند خردنامه همشهری، روزنامه اعتماد ملی، تالیف و ترجمه برای صفحه اندیشه اقتصاد روزنامه دنیای اقتصاد، و وبسایت های مختلف خبری و … داشتم.
در تمام مدت نوشتنم واژه و رسانده های آن (از جمله خبر) دلدرگیری اصلی ام بوده و چندین دوره کارگاه آفرینش جهان داستانی و کارگاه زایش و معماری کلمات که برگزار کرده ام از همین جنس بوده و با همین دلدرگیری بوده از سال ۱۳۷۹ تا کنون که در وبسایت شخصی ام نوشته ام.
در مجموع می توان گفت اگرچه از این شاخه به آن شاخه زیاد رفته ام اما نوشتن، تنهی ستبر همهی این شاخه های تنک و به ظاهر پراکنده بوده است.
باشد که بر بقا و لذت و قدرت و معنای خویشتن و مردمان افزوده باشم و بیافزایم.
من در شبکه:
کتاب های در حال مطالعه:








