نگاره »

نگاره:  .بعد از توهم جهان هست، هم زندگی، هم منبی‌معنا، بیهوده، تنها

نگاره: .بعد از توهم جهان هست، هم زندگی، هم منبی‌معنا، بیهوده، تنها

مسعود بُربُر خرداد ۲۲, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  این همسایگانِ دوست‌داشتنیِ سر‌به‌تو#natrix #snake #calm #reptile #wildlife #مار #iran #nature

نگاره: این همسایگانِ دوست‌داشتنیِ سر‌به‌تو#natrix #snake #calm #reptile #wildlife #مار #iran #nature

مسعود بُربُر خرداد ۲۱, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  #جنگل نفس می‌کشید و #زمین می‌درخشید. رنگ‌ها در هم لیز می‌خورد و جهان بوی کاه خیس خورده می‌داد. کلاغی سرش را به دو طرف می‌چرخاند تا پرهایش خیس شود اما دوباره خیس می‌شد و دوباره سرش را محکم‌تر می‌چرخاند بلکه این بار #باران تمام شود، اما تمام نمی‌شد باران هزار صدا داشت: روی چوب و آهن سرانگشت ضرب گرفته بود، انبوه برگ‌ها صداهای حجیم زیرین را می‌نواخت و از سر شاخه‌ها تارِ عمود آب به زمین وصل شده بود و در باد نت‌های رنگارنگ می‌زد. باران می‌آمد و تازگی و رنگ در تن جنگل کش و قوس می‌آمد…

نگاره: #جنگل نفس می‌کشید و #زمین می‌درخشید. رنگ‌ها در هم لیز می‌خورد و جهان بوی کاه خیس خورده می‌داد. کلاغی سرش را به دو طرف می‌چرخاند تا پرهایش خیس شود اما دوباره خیس می‌شد و دوباره سرش را محکم‌تر می‌چرخاند بلکه این بار #باران تمام شود، اما تمام نمی‌شد باران هزار صدا داشت: روی چوب و آهن سرانگشت ضرب گرفته بود، انبوه برگ‌ها صداهای حجیم زیرین را می‌نواخت و از سر شاخه‌ها تارِ عمود آب به زمین وصل شده بود و در باد نت‌های رنگارنگ می‌زد. باران می‌آمد و تازگی و رنگ در تن جنگل کش و قوس می‌آمد…

مسعود بُربُر خرداد ۱۲, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  نسیم مرعشی در نشست دوشنبه‌های داستان‌خوانی کتاب آمه در کافه ایونت گفت: من هنوز یک نویسنده تازه‌کارم و یکی از نگرانی‌هایم هم این است که هنوز عادت‌هایم برای نوشتن مشخص نشده است. برنده جایزه ادبی جلال آل احمد توضیح داد: هنگام نوشتن «پاییز فصل آخر سال است» باید حتماً در جایی شلوغی بودم که آدم‌ها با هم حرف می‌زدند اما با من حرف نمی‌زدند. بعد «هرس» را باید جایی می‌نوشتم که آدم‌ها باشند اما نه با من و نه با هم صحبت نکنند! خب این خیلی سخت بود و باید از دوستانم می‌خواستم به خانه ما بیایند و کارهایشان را آنجا بکنند! به همین دلیل نمی‌توانم بگویم عادت نوشتنم چیست و این موضوع خیلی اذیتم می‌کند و امیدوارم رفع شود چون این‌طور نمی‌توانم مطمئن باشم که شرایط برای نوشتنم فراهم خواهد بود. وی در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره روش نوشتن داستان گفت: طرح داستان را کامل می‌نویسم اما متن را تکه‌تکه می‌نویسم و تا یک پاراگراف به طور کامل نهایی نشده باشد نمی‌توانم به سراغ پاراگراف بعدی بروم برخلاف بسیاری از نویسندگان که یک بار متن را سریع تا پایان می‌برند و بعد آنا را بازنویسی می‌کنند. البته من هم برای بازنویسی وقت زیادی می‌گذارم. مرعشی تصریح کرد: کتاب‌های نقد و نظریه ادبی را برای اینکه بفهمم نقد ادبی چیست می‌خوانم و البته خیلی خلاصه خوانده‌ام و حتماً می‌خواهم در این باره خیلی مفصل بخوانم.این نویسنده درباره وضعیت معیشت داستان‌نویسان نیز گفت: درآمد داستان‌نویسی حتی برای کتابی که به تیراژ خیلی خوب رسیده تأمین کننده زندگی نیست. البته نه به این خاطر که کم است بلکه به این خاطر که منظم و تضمین شده نیست. ممکن است شما ۳۰ میلیون تومان از یک کتاب درآمد داشته باشید اما معلوم نیست که کِی و کجا به دست می‌آید. موضوعی که باعث شده شاید هنوز هم با توجه به اینکه من مهندسی مکانیک خوانده‌ام گاهی در خانواده به عنوان آدمی که حیف شده به من نگاه شود و هنوز هم این انتظار باشد که یک شغل حسابی پیدا کنم.مرعشی درباره نحوه برخورد مخاطبان و منتقدان با رمان اخیرش «هرس» نیز تأکید کرد: در یکی از جلسات نقد درباره هرس خیلی روی اینکه به زنها توهین شده یا کتاب ضد زن است تأکید شد و پاسخ من این بود که چرا فکر می‌کنید رفتار شخصیت‌ها بر اساس اعتقادات نویسنده است؟ نویسنده شخصیت‌ها و فضاهای متفاوتی را می‌آفریند که لزوماً عقاید و رفتارهای شخصیت‌ها مورد تأیید او نیست.عکس: @hosseinmardiahmad

نگاره: نسیم مرعشی در نشست دوشنبه‌های داستان‌خوانی کتاب آمه در کافه ایونت گفت: من هنوز یک نویسنده تازه‌کارم و یکی از نگرانی‌هایم هم این است که هنوز عادت‌هایم برای نوشتن مشخص نشده است. برنده جایزه ادبی جلال آل احمد توضیح داد: هنگام نوشتن «پاییز فصل آخر سال است» باید حتماً در جایی شلوغی بودم که آدم‌ها با هم حرف می‌زدند اما با من حرف نمی‌زدند. بعد «هرس» را باید جایی می‌نوشتم که آدم‌ها باشند اما نه با من و نه با هم صحبت نکنند! خب این خیلی سخت بود و باید از دوستانم می‌خواستم به خانه ما بیایند و کارهایشان را آنجا بکنند! به همین دلیل نمی‌توانم بگویم عادت نوشتنم چیست و این موضوع خیلی اذیتم می‌کند و امیدوارم رفع شود چون این‌طور نمی‌توانم مطمئن باشم که شرایط برای نوشتنم فراهم خواهد بود. وی در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره روش نوشتن داستان گفت: طرح داستان را کامل می‌نویسم اما متن را تکه‌تکه می‌نویسم و تا یک پاراگراف به طور کامل نهایی نشده باشد نمی‌توانم به سراغ پاراگراف بعدی بروم برخلاف بسیاری از نویسندگان که یک بار متن را سریع تا پایان می‌برند و بعد آنا را بازنویسی می‌کنند. البته من هم برای بازنویسی وقت زیادی می‌گذارم. مرعشی تصریح کرد: کتاب‌های نقد و نظریه ادبی را برای اینکه بفهمم نقد ادبی چیست می‌خوانم و البته خیلی خلاصه خوانده‌ام و حتماً می‌خواهم در این باره خیلی مفصل بخوانم.این نویسنده درباره وضعیت معیشت داستان‌نویسان نیز گفت: درآمد داستان‌نویسی حتی برای کتابی که به تیراژ خیلی خوب رسیده تأمین کننده زندگی نیست. البته نه به این خاطر که کم است بلکه به این خاطر که منظم و تضمین شده نیست. ممکن است شما ۳۰ میلیون تومان از یک کتاب درآمد داشته باشید اما معلوم نیست که کِی و کجا به دست می‌آید. موضوعی که باعث شده شاید هنوز هم با توجه به اینکه من مهندسی مکانیک خوانده‌ام گاهی در خانواده به عنوان آدمی که حیف شده به من نگاه شود و هنوز هم این انتظار باشد که یک شغل حسابی پیدا کنم.مرعشی درباره نحوه برخورد مخاطبان و منتقدان با رمان اخیرش «هرس» نیز تأکید کرد: در یکی از جلسات نقد درباره هرس خیلی روی اینکه به زنها توهین شده یا کتاب ضد زن است تأکید شد و پاسخ من این بود که چرا فکر می‌کنید رفتار شخصیت‌ها بر اساس اعتقادات نویسنده است؟ نویسنده شخصیت‌ها و فضاهای متفاوتی را می‌آفریند که لزوماً عقاید و رفتارهای شخصیت‌ها مورد تأیید او نیست.عکس: @hosseinmardiahmad

مسعود بُربُر خرداد ۸, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  مهمان داستان‌خوانی این هفته نسیم مرعشی است، برایمان داستانی تازه می‌خواند و درباره آثارش با او گفتگو می‌کنیم.  #داستانخوانی با حضور #نسیم_مرعشی داستان نویس 🗓 زمان:  دوشنبه ٧ خرداد ساعت ۶:۳۰ الی ٩ عصر  این هفته نسیم مرعشی داستانش با نام «حکایت مردی با دو چشم سرخ» را می‌خواند و درباره این داستان و دیگر آثارش با او گفتگو می‌کنیم. ✍️ نسیم مرعشی متولد سال ۱۳۶۲ در تهران، نویسنده، فیلمنامه‌نویس و روزنامه‌نگار است. "پاییز فصل آخر سال است" (سال ۱۳۹۳; نشر چشمه)، "هرس" (سال ۱۳۹۶; نشر چشمه)دو رمان معروف نسیم مرعشی است. کتاب "پاییز فصل آخر سال است" در سال ۱۳۹۳ برنده جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد.  #مسعود_بربر برگزارکننده این دورهمی، روزنامه‌نگار، داستان‌نویس و مدرس داستان‌نویسی است. مکان: تقاطع خیابان کارگر و بلوار کشاورز، نبش ضلع جنوب غربی، پلاک ٣٠٨، کتاب آمه، #کافه_ایونت  حداقل ١٠ هزار تومان بابت استفاده از مکان و هزینه پذیرایی به کافه پرداخت می‌کنیم. کافه ایونت| @kafehevent

نگاره: مهمان داستان‌خوانی این هفته نسیم مرعشی است، برایمان داستانی تازه می‌خواند و درباره آثارش با او گفتگو می‌کنیم. #داستانخوانی با حضور #نسیم_مرعشی داستان نویس 🗓 زمان: دوشنبه ٧ خرداد ساعت ۶:۳۰ الی ٩ عصر این هفته نسیم مرعشی داستانش با نام «حکایت مردی با دو چشم سرخ» را می‌خواند و درباره این داستان و دیگر آثارش با او گفتگو می‌کنیم. ✍️ نسیم مرعشی متولد سال ۱۳۶۲ در تهران، نویسنده، فیلمنامه‌نویس و روزنامه‌نگار است. "پاییز فصل آخر سال است" (سال ۱۳۹۳; نشر چشمه)، "هرس" (سال ۱۳۹۶; نشر چشمه)دو رمان معروف نسیم مرعشی است. کتاب "پاییز فصل آخر سال است" در سال ۱۳۹۳ برنده جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد. #مسعود_بربر برگزارکننده این دورهمی، روزنامه‌نگار، داستان‌نویس و مدرس داستان‌نویسی است. مکان: تقاطع خیابان کارگر و بلوار کشاورز، نبش ضلع جنوب غربی، پلاک ٣٠٨، کتاب آمه، #کافه_ایونت حداقل ١٠ هزار تومان بابت استفاده از مکان و هزینه پذیرایی به کافه پرداخت می‌کنیم. کافه ایونت| @kafehevent

مسعود بُربُر خرداد ۶, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:

نگاره:

مسعود بُربُر خرداد ۴, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  مدت‌ها بود که این طور دست پر از #نمایشگاه_کتاب بیرون نیامده بودمچندین عنوان #کتاب در زمینه #روایت‌شناسی منتشر شده بود که ندیده بودم و چندین کتاب تازه از دوستان نازنینم هم به نمایشگاه رسیده بود که تهیه کردم. حتما اگر جمعه و شنبه که روزهای آخر است به نمایشگاه می‌روید و علایق‌مان شبیه است سری به نشر مینوی خرد بزنید که کلی عنوان روایت‌شناسی دارد، به نشر اطراف هم سری بزنید که طی سال اخیر به همت خانم نفیسه مرشدزاده فعال شده و بر روایت تمرکز دارد، نشر میراث مکتوب که همواره با عناوین عالی از ادبیات کهن شگفت‌زده‌تان می‌کندیک نسخه عالی و کامل از سمک عیار با تصحیح استاد پرویز ناتل خانلری در نشر آگه، کتابهای خوب ادبیات ملل در نشر شورآفرین، یک پژوهش عالی از دکتر محمد راغب در نشر پژوهشکده تاریخ اسلام، کتاب‌های تازه از رفقای جان، شروین وکیلی، شرمین نادری، رضا ساکی و احسان محمدی، و البته و صدالبته همه کتابهای نشر ثالث (باور کنید اصلا به این خاطر که قرار است رمان تازه‌ام را به زودی منتشر کند نمی‌گویم!) و در پایان کتابهای خوب «کتاب آمه» از جمله یک مجموعه #داستان متفاوت به نام #اینجا_خانه_من_است  را فراموش نکنید!#narratology#books#tehranbookfestival

نگاره: مدت‌ها بود که این طور دست پر از #نمایشگاه_کتاب بیرون نیامده بودمچندین عنوان #کتاب در زمینه #روایت‌شناسی منتشر شده بود که ندیده بودم و چندین کتاب تازه از دوستان نازنینم هم به نمایشگاه رسیده بود که تهیه کردم. حتما اگر جمعه و شنبه که روزهای آخر است به نمایشگاه می‌روید و علایق‌مان شبیه است سری به نشر مینوی خرد بزنید که کلی عنوان روایت‌شناسی دارد، به نشر اطراف هم سری بزنید که طی سال اخیر به همت خانم نفیسه مرشدزاده فعال شده و بر روایت تمرکز دارد، نشر میراث مکتوب که همواره با عناوین عالی از ادبیات کهن شگفت‌زده‌تان می‌کندیک نسخه عالی و کامل از سمک عیار با تصحیح استاد پرویز ناتل خانلری در نشر آگه، کتابهای خوب ادبیات ملل در نشر شورآفرین، یک پژوهش عالی از دکتر محمد راغب در نشر پژوهشکده تاریخ اسلام، کتاب‌های تازه از رفقای جان، شروین وکیلی، شرمین نادری، رضا ساکی و احسان محمدی، و البته و صدالبته همه کتابهای نشر ثالث (باور کنید اصلا به این خاطر که قرار است رمان تازه‌ام را به زودی منتشر کند نمی‌گویم!) و در پایان کتابهای خوب «کتاب آمه» از جمله یک مجموعه #داستان متفاوت به نام #اینجا_خانه_من_است را فراموش نکنید!#narratology#books#tehranbookfestival

مسعود بُربُر اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  دوره‌ی جدید کارگاه داستا‌ن‌نویسی مسعود بُربُر برگزار می‌شود.گام نخست: از تخیل تا صفحه کلیدآغاز دوره: سه‌شنبه هجدهم اردیبهشت‌ماههماهنگی و نام‌نویسی: ۰۹۳۷۲۳۲۰۷۶۵@khorshidraga

نگاره: دوره‌ی جدید کارگاه داستا‌ن‌نویسی مسعود بُربُر برگزار می‌شود.گام نخست: از تخیل تا صفحه کلیدآغاز دوره: سه‌شنبه هجدهم اردیبهشت‌ماههماهنگی و نام‌نویسی: ۰۹۳۷۲۳۲۰۷۶۵@khorshidraga

مسعود بُربُر اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  ادامه از پست قبل:روز دوم #سفر #بلوچستانتا عصر در کوه‌میتگ بودیم و بعد راهی #چابهار شدیم. شب شده بود که به جابر برم #محیط‌بان گاندوها رسیدیم و ما را به تماشای #گاندو تمساح‌های پوزه کوتاه ایرانی مهمان کرد. اسم یکی‌شان را که دو متر و شصت سانت قدش بود رستم گذاشته بودند. وقتی از درون برکه و نیزار نزدیک ما می‌شد صدای خش خش نی‌ها که زیر پای رستم می‌رفتند در دل تاریکی شب به راستی دوست‌داشتنی بود. یک بچه گاندو هم دیدیم که متولد ۱۳۹۱ بود و حدود یک متر و نیم طول داشت. محلی‌ها گاندوها را دوست دارند و آن‌ها را برکت آب‌ها می‌دانند. محیط‌بانان که دو سال است همان حقوق بسیار پایین خودشان را هم نگرفته‌اند از روی علاقه نگهبان هر روزه گاندوها هستند. بر اساس آخرین سرشماری تعداد گاندوهای کشور کمتر از ۵۰۰ تمساح است و علیرغم برنامه‌های حفاظتی در بیست سال گذشته به دلیل کم‌آبی و محدود شدن زیستگاه‌ها تعدادشان افزایش نداشته است.شب به چابهار رفتیم و دنبال جا گشتیم. #تعطیلات #نوروز بود و قیمت‌ها برای یک #اقامت خیلی معمولی به شبی ۵۰۰ هزار تومان می‌رسید. تا به رستوران #بلوچ برویم و با غذاهای بلوچی خوشمزه #شکم‌گردی مان را تکمیل کنیم، نادیا با پیگیری‌های مدام توانست جایی فراهم کند و شب‌های چابهارمانی‌مان را مهمان یکی از دوستان نادیا شدیم در #تیس از تیس بعدتر و در روزهای آینده خواهم نوشت.

نگاره: ادامه از پست قبل:روز دوم #سفر #بلوچستانتا عصر در کوه‌میتگ بودیم و بعد راهی #چابهار شدیم. شب شده بود که به جابر برم #محیط‌بان گاندوها رسیدیم و ما را به تماشای #گاندو تمساح‌های پوزه کوتاه ایرانی مهمان کرد. اسم یکی‌شان را که دو متر و شصت سانت قدش بود رستم گذاشته بودند. وقتی از درون برکه و نیزار نزدیک ما می‌شد صدای خش خش نی‌ها که زیر پای رستم می‌رفتند در دل تاریکی شب به راستی دوست‌داشتنی بود. یک بچه گاندو هم دیدیم که متولد ۱۳۹۱ بود و حدود یک متر و نیم طول داشت. محلی‌ها گاندوها را دوست دارند و آن‌ها را برکت آب‌ها می‌دانند. محیط‌بانان که دو سال است همان حقوق بسیار پایین خودشان را هم نگرفته‌اند از روی علاقه نگهبان هر روزه گاندوها هستند. بر اساس آخرین سرشماری تعداد گاندوهای کشور کمتر از ۵۰۰ تمساح است و علیرغم برنامه‌های حفاظتی در بیست سال گذشته به دلیل کم‌آبی و محدود شدن زیستگاه‌ها تعدادشان افزایش نداشته است.شب به چابهار رفتیم و دنبال جا گشتیم. #تعطیلات #نوروز بود و قیمت‌ها برای یک #اقامت خیلی معمولی به شبی ۵۰۰ هزار تومان می‌رسید. تا به رستوران #بلوچ برویم و با غذاهای بلوچی خوشمزه #شکم‌گردی مان را تکمیل کنیم، نادیا با پیگیری‌های مدام توانست جایی فراهم کند و شب‌های چابهارمانی‌مان را مهمان یکی از دوستان نادیا شدیم در #تیس از تیس بعدتر و در روزهای آینده خواهم نوشت.

مسعود بُربُر فروردین ۲۲, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »
نگاره:  روز دوم #سفر به #بلوچستان صبح به #بازار #ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر #رنگ بود و پارچه‌های زیبای سوزن‌دوزی شده و لباس‌های فوق‌العاده زیبا و البته راحت. چرخی در میان رنگ‌ها غوطه خوردیم و نفری یک دست هم لباس #بلوچی خریدیم که من از همان روز تنم کردم و بیشتر روزهای باقی سفر را با همین لباس گذراندم که با استقبال مردم محلی هم رو به رو شد.راهی #سرباز شدیم و می‌خواستیم یکی از روستاها را ببینیم. جایی در میانه راه ایستاده بودیم به پرس و جو و دفترها و نوشت‌افزاری که برای بچه‌های محلی برده بودیم همان جا بین‌شان تقسیم کردیم و گوشی من زنگ خورد. آقایی بود به نام عدنان حسینی اهل منطقه که مرا می‌شناخت و من نمی‌شناختم. گفت کجا می‌خواهید بروید نام روستایی را گفتم و گفت نمی‌خواهد بروید آنجا بیایید روستای ما، #کوه_میتگدر راه روستا که یکی از جاده‌های فرعی اطراف سرباز بود ماشین درست کنار یک روستای کپرنشین در چاله‌ای افتاد و پنچر شد، خواستیم زاپاس را بیاندازیم اما آچار چرخمان شکست و خلاصه ما ماندیم و جاده‌ای فرعی و ماشینی خراب. سیلی از کودکان با کیسه‌هایی پر شده از #کُنار به سراغمان آمدند و یکی دو بسته کنار خریدیم و از بچه‌های خوش‌لباس و خوشگل #بلوچ و ژست‌های قشنگشان عکس گرفتیم و سرانجام ماشینی محلی که رد می‌شد نگه داشت و آچار چرخش را به ما قرض داد و راه افتادیم. برای ورود به روستای کوه میتگ باید از میان #رودخانه سرباز که حالا خشک شده بود و کف آن را شن‌های سفید پوشانده بود می‌گذشتیم. آقای حسینی نشانی خانه را که می‌داد گفت بیایید جلوی کتابخانه! شگفت‌زده بودم از اینکه روستایی دوردست در یکی از محروم‌ترین نقاط کشور #کتابخانه هم دارد. روستا در میان نخل‌ها بود با کوچه های پیچاپیچ زیبا. ناهار را میهمان آقای حسینی شدیم که ۱۲۰ نفر میهمان نوروزی داشت و به همه کباب داد و خوراک‌های محلی خوشمزه و سفره‌ای رنگین با ترشی انبه و ترشی لیمو و …. مخصوصاً برای من فلفل‌های تند کنار غذا که اغلب کسی سراغشان نمی‌رفت جذاب بود و خلاصه دلی از عزا درآوردم! روستاییان درخت‌های موز و انبه و پاپایا داشتند اما از بی‌آبی می‌نالیدند که به جایی رسیده بود که دیگر محصولات نخل‌ها را هم برداشت نمی‌کردند.(ادامه در پست بعد)

نگاره: روز دوم #سفر به #بلوچستان صبح به #بازار #ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر #رنگ بود و پارچه‌های زیبای سوزن‌دوزی شده و لباس‌های فوق‌العاده زیبا و البته راحت. چرخی در میان رنگ‌ها غوطه خوردیم و نفری یک دست هم لباس #بلوچی خریدیم که من از همان روز تنم کردم و بیشتر روزهای باقی سفر را با همین لباس گذراندم که با استقبال مردم محلی هم رو به رو شد.راهی #سرباز شدیم و می‌خواستیم یکی از روستاها را ببینیم. جایی در میانه راه ایستاده بودیم به پرس و جو و دفترها و نوشت‌افزاری که برای بچه‌های محلی برده بودیم همان جا بین‌شان تقسیم کردیم و گوشی من زنگ خورد. آقایی بود به نام عدنان حسینی اهل منطقه که مرا می‌شناخت و من نمی‌شناختم. گفت کجا می‌خواهید بروید نام روستایی را گفتم و گفت نمی‌خواهد بروید آنجا بیایید روستای ما، #کوه_میتگدر راه روستا که یکی از جاده‌های فرعی اطراف سرباز بود ماشین درست کنار یک روستای کپرنشین در چاله‌ای افتاد و پنچر شد، خواستیم زاپاس را بیاندازیم اما آچار چرخمان شکست و خلاصه ما ماندیم و جاده‌ای فرعی و ماشینی خراب. سیلی از کودکان با کیسه‌هایی پر شده از #کُنار به سراغمان آمدند و یکی دو بسته کنار خریدیم و از بچه‌های خوش‌لباس و خوشگل #بلوچ و ژست‌های قشنگشان عکس گرفتیم و سرانجام ماشینی محلی که رد می‌شد نگه داشت و آچار چرخش را به ما قرض داد و راه افتادیم. برای ورود به روستای کوه میتگ باید از میان #رودخانه سرباز که حالا خشک شده بود و کف آن را شن‌های سفید پوشانده بود می‌گذشتیم. آقای حسینی نشانی خانه را که می‌داد گفت بیایید جلوی کتابخانه! شگفت‌زده بودم از اینکه روستایی دوردست در یکی از محروم‌ترین نقاط کشور #کتابخانه هم دارد. روستا در میان نخل‌ها بود با کوچه های پیچاپیچ زیبا. ناهار را میهمان آقای حسینی شدیم که ۱۲۰ نفر میهمان نوروزی داشت و به همه کباب داد و خوراک‌های محلی خوشمزه و سفره‌ای رنگین با ترشی انبه و ترشی لیمو و …. مخصوصاً برای من فلفل‌های تند کنار غذا که اغلب کسی سراغشان نمی‌رفت جذاب بود و خلاصه دلی از عزا درآوردم! روستاییان درخت‌های موز و انبه و پاپایا داشتند اما از بی‌آبی می‌نالیدند که به جایی رسیده بود که دیگر محصولات نخل‌ها را هم برداشت نمی‌کردند.(ادامه در پست بعد)

مسعود بُربُر فروردین ۲۲, ۱۳۹۷ ۰

Posted by | View Post | View Group

بیشتر بخوانید »